قالب وردپرس
خانه / خاطرات دوران کرونا / خاطرات دوران کرونا، لئوناردو تاج آبادی از فرانسه

خاطرات دوران کرونا، لئوناردو تاج آبادی از فرانسه

و حالا خاطره ی سه هفته ی سخت دوست هنرمند عزیزم لئوناردو تاج آبادی را بخونیم که به #کرونا مبتلا شده بود و خوشبختانه الان خوب شده ولی باید هنوز در خانه دوران نقاهت را بگذراند.
لئوناردو خواننده اپرا در اروپا است که تا به حال بارها مورد تقدیر قرار گرفته و جوایزی دریافت کرده، او از طرف نواده لویی شانزدهم آخرین پادشاه فرانسه لقب «لرد» را دریافت کرد. در عکس او را با «لویی دوبوربون» از نوادگان لویی شانزدهم می بینید و همچنین عکس نامه ی رسمی از طرف خانواده ی لویی شانزدهم

لئوناردو تاج آبادی:
سه هفته قبل بود که تقریبا ویروس کرونا در همه جای دنیا اپیدمی شده بود. برای خرید به فروشگاه رفتم وقتی برگشتم خونه چند ساعت گذشت حس کردم حالم خوب نیست. رفتم دوش بگیرم که سرم شروع به گیج رفتن کرد. اهمیت ندادم ولی بار دوم سرم بیشتر گیج رفت و داخل وان حمام افتادم.

چون تنها زندگی می کنم و احساس تنگی نفس کردم بزور خودم را کنار پنجره رساندم و پنجره رو باز کردم تا به ریه هام هوا برسه. با هر سختی بود با پزشکم تماس گرفتم اسمش دکتر «ماری بریژیت کلاین کلاوس» است و تا بحال یکبار منو از مرگ واقعی نجات داد. قندم به حدود 520 رسیده بود و در حالت تقریبا کما بودم. منو واقعا از مرگ نجات داد. ایشون بمن گفت در خانه را مانند قبل سعی کنم باز بذارم تا بیاد پیشم بهر حال باید صبر می کردم چون مطبش همیشه پر از مریضه. عصر امد پیش من تب داشتم چشمم می سوخت اشتها به چیزی ندشتم حس بویایی و چشایی خودم از دست داده بودم سرم گیج می رفت و تنگی نفس شدیدی حس می کردم ولی سرفه کم داشتم همراه با معده درد و تب بالا. ایشون گفت کرونا گرفتم ولی تا اونجایی که بشه به بیمارستان منو نمی خواد بفرسته و هر دو روز یکبار به منزلم می اومد جهت مداوا، البته دوای خاصی نداشت بیشتر استراحت، قرص تب بر و اسپری بینی و قرصی که تپش قلبمو کم می کرد و ویتامین C و D و مولتی ویتامین. بعد هم گفت آب زیاد مصرف کن چون اشتها نداری چیزی بخوری سعی کن یه کم چیزهای سبک بخوری، فقط بدنت بدون غذا نمونه البته شرط کرد اگه خوب نشدم و بدتر شدم باید منو بیمارستان بفرسته.

شب ها وحشتناک بود نفس خیلی سخت می کشیدم و تب زیادی داشتم ولی هر جور بود مقاومت کردم از مرگ به شخصه نمی ترسم، به هر حال یا الان یا چند سال دیگه باید بمیرم. آرزوی خاصی هم نداشتم تنها دلیل زندگیم مادرمه که زندگیمه و بخاطر اون با همه چیز جنگیدم. حتی شب هایی می شد که گفتم فردا رو دیگه نمی بینم تا اینکه یه روز که طبق معمول هر دو روز یه بار اومده بود، یه نفس عمیق کشیدم و برای اولین بار اکسیژن کامل به مغزم رسید و باعث شد حالم کمی بهتر بشه. به هر حال بعد از سه هفته خیلی بهتر شدم چون مریضی دیابت هم دارم معمولا بدنم ضعیف تر از یه فرد عادیه و بیشتر طول می کشه که کاملا سلامتم را بدست بیارم. به همین جهت فعلا سه هفته دیگه استراحت مطلق داده تا بتونم ریتم عادی زندگیمو بدست بیارم. باید همینجا از تمام پزشکان و پرستاران، مخصوصا پزشک خودم که واقعا هر دو روز مثل یک فرشته بالای سرم بود تشکر کنم و از تمام عزیزانی که نگران حالم بودند تشکر و سپاس فراوان دارم.

Facebook Comments

درباره ی اختر قاسمی

فرزند نفت ام. در گچساران بدنیا آمدم و در مسجدسلیمان شهری که با نفتش، با شیره ی جان خود و مردم مهربانش ایران نوین را ساخت، بزرگ شدم. از سال 1984 در خارج از کشور زندگی میکنم. در آکادمی هنر در اشتوتگارت تحصیل کردم و بیش از سه دهه است که به کار رسانه، عکس و فیلم و فعالیت های فرهنگی و حقوق بشری مشغولم. به امید آزادی و برقرای دمکراسی در میهنم زنده ام و تلاش میکنم. آرزوی دوباره دیدن شهر عزیزم را دارم و دلم برای شقایق ها و کوه های شهرم خیلی تنگ شده ....

همچنین ببینید

خاطرات دوران کرونا – جمشید گشتاسبی

در بهاری که بهاری نبود جمشید گشتاسبی، امریکا امسال بهارمان بهاری نبود. همیشه بهار نمادی …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *