قالب وردپرس
خانه / ایرانیان آلمان / خاطرات دوران کرونا، مینا زرین زندانی سیاسی

خاطرات دوران کرونا، مینا زرین زندانی سیاسی

کرونا به سراغ زندانیان و تعقیب شده گان دهه شصت هم آمد و باز به نفع سود مندان جهانی بازار شکنجه و آزار و تبعيض انسانها عمل کرد و به زیان ما زنان درد کشیده در راه بشریت که تمام وجود و جانمان را برای انسانیت و بشریت، خوب بودن و خوب ماندن سرمایه گذاری کردیم، رحمی نکرد و ما را مصون نکرد.
آخر ما بخشی از زنان دهه شصت نمی‌دانیم به کدامین گناه از دوست و دشمن در امان نمی مانیم. آخه ما که بشریت را زنانه، مردانه، سیاسی، فرهنگی، اجتماعی و عام،خاص ندانستیم و تمام اتفاقات که در جوامع انسانی زن و کودک و مرد اتفاق می افتد را حاصل و محصول کثافات جامعه طبقات دیدیم که حاصل را هر روزه همگی تان در تمامی جوامع درب و داغان مشاهده کرده اید! ما زنان و یا دختران دهه شصت گفتیم و باز می گوييم ای انسان های زن و مرد، پیران این دوره که وجودتان پر از خشونت و بی رحمی به اطرافیانت است، ما نمی خواهیم بخشی از خشونت بشویم. ما مثل فرزندان طلاق از یک طوفان برگشتیم که نمی خواهیم نفرت پراکنی کنیم. ما می خواهيم دوست انسان ها باشیم. ما کالای هیچ بنیاد، جمعیت، سازمان و جریان، گروه و حزب، دوره این و آن نیستیم. ما فدراتیو نیستیم. فقط حس و تجربه ماست که عمل می کند. ما زنان و دختران جوان یاد گرفتیم اگر بغل دستی مان مثل ما فکر نمی کند ولی مثل ما عمل و کردار و رفتار دارد، دوست مان بدانیم. بایکوت نکنیم، رنج و درد ندهیم، خودنمایی نکنیم، دروغ و تهمت نزنیم، راست و چپ، بیخود اشغال و بی هدف و بیچاره کمک دولت بگیر، گشنه و دهاتی و بیسواد،کم سواد، سیاسی، غیرسیاسی، مذهبی، لیبرال ننامیم. آخ چه بگویم، ما زنان یاد گرفتیم به جلو حرکت و پیشروی کنیم، چرا که در زندان زنان تمام الوان رنگ ها دردی مشترک داشتیم. درد و چاره ای برای اهلی ساختن بشریت با اعتصاب سراسری و جمعی گروهی تا آزادی بشریت!
ما اکنون فقط می دانیم که چه نیستیم و چه نباید بکنیم که این بخشی از راه حل برای اولين قدم هاست ولی متاسفانه فریاد ما در مقابل کینه و نفرت بسیاری از دوستان در خارج و داخل، در فیس بوک و اینستاگرام، ایمیل های گروهی و دنیای مجازی کوتاه و خفیف است. ما همچون جوجه اردک زشتی هستیم که هیچکس به ما نزدیک نمی شود. هیچ کس ما را دوست ندارد. هر بار از تجربیات مان حرفی زدیم ما را بلند پرواز، آرمان گرا، مقصر، سیاسی، هنوز استالینست پسامارکس و سنتی و احساسی و اموناستی و گاها مذهبی و زکت که یک نوع کاست مذهبی است نامیده می شویم. ولی متاسفانه ما دل سوختگان شکنجه مضاعف می شویم و روز به روز شاهد زنده روز به روز کرونای دنیای مجازی می شویم که انسان ها را روز به روز جداتر می کند، ناامید می کند، خودخواه می کند، رهبران چه زن و چه مرد می کند و اصلا و ابدا به حرمت انسانی ارزش و اهمیت نمی دهد. گروه و دسته و جمع برای خودش و برای پزهایش جمع می کند.
و اما البته کرونای ویروسی می داند چگونه کارش را در حین دعواهای آبدوغ خیاری فیس بوکی و دنیای خودنمایی مجازی انجام دهد و در جامعه برای خصوصی سازی و بیکار سازی چگونه سود آور باشد و زیان را چگونه اجتماعی کند که وبال من و اون و اون یکی را هم بگیرد.
اما دوستان و رفقای من و ما در فیس بوک و دنیای کرونای مجازی، با مشغول ساختن خودمان به تهمت و کینه و خرد کردن همدیگر و تهمت زدن به هر دستاورد آزادیخواهی، دگراندیشی، مشغول می سازد و فضای مجازي تنگی نفس را و درد و رنج جمع خود را با خود برایم همراه میکند. طوری که می بینی چگونه حق نظر دیگری را محترم نمی شماریم، همدیگر را پاره پاره می کنیم و تکه پاره می کنیم فحش های رکیک خواهر مادری ضد زن و انسان مش عباسی، لمپنی زنانه و مردانه را هم لابد حتما همگی در خیلی کامنت ها رویت کرده اید که خود ما بخشی و خود شما بخشی از آن هستید. لابد الان که لایک می کنید یا برایم چیزی می نویسید یا فراموش کردید یا می خواهید ما را هم با این همه درد روزهای کرونایی با عمل های خود فراموشی آگاهانه دفن مان کنید و دو روز بعد هم فراموش کنید.
آخ چه بگویم که کرونای مجازی نه تنها انسانیت زنانه و مردانه را بلعیده بلکه امکان رشد را هم گرفته و درون را خرد و حقیر مایه ساخته است. و کرونای واقعی در جامعه هم بیشتر از مردم زحمتکش و کم درآمد و بیچاره‌ جامعه طبقاتی، کم درآمدهای خارج کشوری مالزیایی و سوریایی مقیم در سوئد، آفریقایی آمریکایی تبارها، رنگین پوست تبارها در جامعه آمریکا و اروپا، حتی ایران باید سرکار بروند و بروند بیشتر و بیشتر قربانی گرفته است .
کاش من میدانستم به کجا تعلق دارم، چرا که‌ تمام جهان جایگاه من است. چرا که بسیاری برای خود تختی و دوستی و جمعی و حمایتی و نفراتی را برای جلوس نطرات خود پیدا کرده که افرادی مثل من و ما هیچ جایی در درون جمع های آنان نداریم. چرا که بسیاری از خودی ها به وجدان و انسانیت و عدالت کاری در اصل ندارند. این افراد همه جور با هر اندیشه ای بریده از گذشته راست و چپ خودش، زیاده پسند، پرتوقع و پر رفاه و دارای موقعیت های اجتماعي مهندس، مددکار، پزشک و متخصص و راننده تاکسی و کارگر پرستار و صاحب خونه و مغازه و کیوسک، پیتزایی و کم درآمد و پر درآمد کلا ما را نمی خواهند. من و ما بخاطر گذشته مان بخاطر چپ بودن مان، بخاطر اینکه عقایدشان را نتوانستند بما تحمیل کنند که سر از یک جمعیت و دسته و گروه در بیاوریم، همیشه تنها و در هر جمعی غایب هستیم. چرا که به هیچ جا متاسفانه تعلق نداریم شما ها، بله شماها، من و ما را دوست ندارید.

پس ببینید!… وووای که ما هنوز در تنهایی خودمان زندانی اینهمه تبعیض و خشونت و بدرفتاری شماها هستیم. حتی اروپای پناهنده پذیر در تبعید هم به زندانیان مقاوم دهه شصت رحم نمی کند و شلاق های رژیم جنایت را بر ما به فراموشی می سپارد و خشم را بر جان نحیف و خسته از این همه جدل‌های پوچ وارد می کند.فریبا ثابت جان رفیق خوب دوران سخت زندان که او و همسرش در شرایط سخت کرونا می باشند و جان سالم بدر برده اند، برایشان درد و دل می کنم و می نویسم و می نویسم چرا که هیج جا فهمیده نمی شوم. پس به فریبای ثابت می نویسم. فریبا جان در این راه تنها نیستی همراهان آن دوران هم این بار با تو و با تو همبسته و همبستگی دارند .

فریبا جان
بنظرم توی خیابون حتی میدانم چه ساعتی و چه روزی این ویروس را گرفتم. میدانی فریبا جان، بعد از عمل سختم باید به فیزیوتراپی می رفتم. ده دل و هزاردل بودم. با پاتولوژی و اورتوپدی صحبت و مشورت خواستم. آنان گفتند باید بعد از عمل چند ساعته حتما تراپی را با متخصصین ادامه دهند و میدانی ایمنی بدنم هم بسیار بسیار ضعیف شده بود. اینقدر غصه آدم ها را خوردم، اینقدر کشته های فرانسه و ایتالیا و امریکا و ایران را در قلبم انداختم، اینقدر به کرونا و سرمایه داری که خیلی ها بیکار شدند و … اذیتم کرد که بدنم دیگر اه نداشت… بعد از عمل سخت مزخرف در ماه مارس حتی طوری شده که انگار الزایمر گرفته باشم اما باز پزشکان با ادامه تراپی راضی ام کردند. تمام مصاحبه ها و تمام پژوهش ها را تعطیل کرده‌ بودم تا اینکه روزی که از هوای بهاری بر می گشتم فقط سردم شد و فقط با آمدن به خانه و چند قرص پاراستامول ضد درد آرام گرفتم. درست دوشنبه بدنم گرمش بود و سردش. با هیچ چیزی از بنام سرما گرمم نمی شد و چند دقیقه بعد تمام بدنم فقط خیس عرق بود و در روز پنج تا شش بار این وضعیت تکرار و سردرد که من هیچگاه هیچگاه نگرفته بودم. جالب بود کابوس گند زندان را می دیدم و خودم را می دیدم که چطور در دوران میانسالی تن به مرگ داده ام و وقتی بین خواب و بیداری و کما و بیهوشی بخود می گفتم یعنی چه، به همین راحتی می خواهی بری؟ خیلی جالب بود مرگ را کاملا احساس کردم جدا می گویم.
روز بعد البته بگویم هر شب تا پنج صبح بیدار بودم. منی که زندگی ام دیسیپلین داشت، دیگر احساس خوابی اصلا به سراغم نمی آمد و تا صبح ساعت هشت یا نه صبح بیدار بیدار و به علت عمل ام که فعلا مرخصی مریضی بسر می برم در خانه بودم ولی نه اشتهایی، نه احساسی و البته مثل این آدم های کتک خورده فقط بدنم خورد و خمیر بود. صبح اولین روز کاری یعنی دوشنبه به پزشک خانواده زنگ زدم. دکتر تلفنی گفت فقط باید خونه باشم حجم مراجعه کننده بالاست و الان موجی است که خیلی ها می گیرند و یا گرفتند و رد خواهد شد.
البته دکترم گفت چون به سینه و گلوم نریخته خطرناک نیست و گفت مدام آب ولرم بخورم که میکرب به شش نرود و من شب ها حتی یک هسته خرما دهانم می گذاشتم تا بزاق دهانم ویروس احتمالی را به معده ببرد و در معده نابود شود .
خوشبختانه نه شریک زندگی ام نه پسرم هیچکدام این علایم عجیب غریب سردرد را نگرفتند. پنج روز در اتاق خودم را محبوس کردم و حتی برای توالت هم یک حوله کلفت دور دهانم می گرفتم.
و این هم جان بدر بردن من از این ویروس که همدردی از دردمندان و کشیدن رنج و درد دیگری اصلا نمی شناسد و طغیانش آواری است که‌ فقط بیکاری و زیان اجتماعی را وسیع تر خواهد کرد. با ما همنوا شد و جالب اینکه کرونا به ما هم رحم نکرد. من اصلا ترسی ازش ندارم و من هم به او رحم نخواهم کرد. او می‌خواهد سودش برای سرمایه دارها و زیانش به زحمتکشان باشد. حتی کرونا هم طبقاتی فکر و عمل می کند پس به او نشان خواهم داد و خواهیم داد. بدان تنها نیستید، در کنارتان هستم.
مینا زرین ۱۰ می ۲۰۲۰
Facebook Comments

درباره ی ادیتور

همچنین ببینید

بیاد شجریان در نگاهی به یکی از گزارش هایم از کنسرت او در بهار 2007 کلن، اختر قاسمی

بیاد شجریان که برای ما صدای وطن بود اختر قاسمی گزارش زیر را خرداد سال …

2 دیدگاه

  1. اختر جان سلام عزیزم
    بهت افتخار میکنم خیلی زیاد …ممنونم از زحمتی که می کشی. زحماتت که با توان و کوششی همراه است که در عرصه هنر عکس و فیلم و همینطور روزنامه نگاری زن پرتلاش بوده ای و حال در این زمینه هم آرزو دارم موفقیت هایی بیشماری بدست آوری.. چرا که همیشه در این دهه ها زحماتت بیشماری برای جنبشی برای آزادی زندانیان و انعکاس درد و رنج آنان را در طی دهه ها شاهد بودم

    • مینا جان درود بر تو و سپاس بابت کمنت پر مهرت
      خیلی خوشحال شدم که سلامتی ات را بدست آوردی و برایت آرزوی تندرستی و پیروزی دارم.
      شاد خواهم شد که زنان توانمندی چون تو را در کنار این رسانه که به واقع زبان زنان و زبان تبعیدیان ست داشته باشم.
      تندرست و مانا باشی
      اختر قاسمی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *