نگاهی ژرف یا چشم باز!

مهمیر(محمود میرزائی)
نگاهی با چشم تنگ، و نه با تنگ‌چشمی،  با خمیرمایه‌ی روانشناسی توده و سرگذشت و توده شناسانه و فرهنگ شناسی، به هستی ایران و ایرانی:
ویدئو کلیپی هست که عزاداران سیه‌پوش حسینی، آخوند را به خود راه نمی‌دهند، تیزترین دشنام‌ها را بر او می‌افشانند و کتکش می‌زنند و عمامه از سرش می پرانند که گر نجاتش نمی‌دادند، شاید به پادافره سنگین تری می‌رسید.
چگونه‌است که این مردان سیاه‌پوشند و عزاداری می‌کنند، ولی اینچنین آخوند را می‌نوازند؟!
این از ویژگی‌های فرهنگی و یکی از صدها نمونه‌ی چندگانگی‌ها و آش شُله‌قلمکار بودنِ ایرانی‌ها ست.

به گفته‌ی شما علما، “جمع اضداد”

این پارادوکس، کونتراست، تضاد، چند‌ چهره گی، سیاه و سپید همزمانی در یکجا، گیج کننده است!
سال‌ها ست در پی یافتن و بافتن چگونگی و چرایی این چندرنگی در یک کاسه هستم.
بیش از ۴۰ سال پیش گفته‌ام که ایرانیان با هوش بالا، بسیار زود به رنگِ دشمنِ زوردار درمی‌آیند و از درون می‌پوسانندش، ولی پوسته‌اش می‌ماند و هم بخشی از درونمایه‌ی دشمن، درون و بیرون همگی دگرگونی می پذیرند، “استحاله” رنگ یا رنگ‌های دیگری می‌گیرند، و دیگر نه خودی و نه از بیگانه اند. همان آش شُله‌قلمکاری که با آش همسایه‌ها متفاوت است، دین شیعه‌ی ایرانی، زبان ایرانی عربی، ایران کورشی علی‌بن ابی‌طالبی، نمایش تعزیه با رقص باباکرم، شمشیر کج عربی بر پرچم، نام‌های عربی غلامرضا و عبدالحسین در کنار بابک، مازیار و بیژن و بهزاد و سکینه و رقیه و یاسمین و دریا و ثمیه و سوسن و لاله …!!!
چرا چنین است؟
۳۰ سال پیش در دانشگاهی در سوئد گفتم؛ ایرانی‌ها چند رنگ دارند که نخستینش و بیشترینش آبی، دومینش اخرایی، و سومش سرخ آلبالویی، عنابی ست!
زبان و رفتار و رقص و نمای سازه‌اش (شکل، فرم، چهره، پیکر) هم دایره است. خط راستی در خط نگارشی، گفتار، رقص، نگارگری و ساختمان ایرانی نیست، یا بسیار کم است. خوراک‌های ایرانی از بسیار ریزه‌های درهم آمیخته پخته یا سالاد یا ترشی هفته بیجار و لیته می‌شود. پیتزایش بسیار پرملات‌تر از پیتزای خود ایتالیایی‌ها ست. در خوراک مردم دیگر سرزمین‌ها، اینهمه آمیختگی در بشقاب یا فرش و گلیم و کاشی مسجد و پارچه‌ی قلمکار نیست!
فرهنگ ایرانی را رنگین‌کمانی خوانده‌ام که براستی اینهمه رنگ و پیچیدگی و درهم‌آمیختگی را در دیگر فرهنگ‌ها نمی‌شناسم.
و اینک ببینیم که چه شتاب‌زده واژه‌های انگلیسی و آلمانی هم در کنار فرانسوی و ترکی و یونانی و لاتین، با ایلامی، پهلوی، دری و عربی و فارسی و … همراه و بلغور می‌شود!
دشمن را که پرزور ببینیم، بله‌قربان می‌گوییم، چاپلوسی و تعارف (که همه سراسر دروغ و نیرنگ است) می‌کنیم،  جامه و زیور او را می‌پوشیم، (ریش و تسبیح و مقنعه و بورقه و روبنده و پیچه) همچو او سخن می‌گوییم بجای نشست جلسه و بجای زیر ، تحت و ذیل می‌گوییم، او را دور می‌زنیم و کم کم دشنه را فرو می کنیم و می‌پاییم که زیاد دردش نیاید که برگردد و گردن بزند!
آخوند نیرنگ‌بازِ تنبل، نمونه‌ی روشن این ملغمه‌ی ایرانی مسلمان عرق‌خورِ لواطی ،لوطیِ فضولِ همه‌کاره‌ی هیچکاره است!
این‌همه درهم آمیختگی از سر این است که ما بنمایه‌های نیک اهورایی خود را گم کرده‌ایم، به دنبال اهریمن، جمشید را رها و آژیدهاک را کُرنِش کرده‌ایم! افشین‌ها بیشتر از بابک و رادمان و آرش پهنه‌تازی و تازی بازی می‌کنند. ابومسلم ها دلاوری می‌کنند و سرانجام تاج بر سر خلیفه‌ی مسلمین می‌نهد، خواجه نصیر توسی‌ها و جوینی‌ها در دربار عرب و ترک و مغول به ماندگاری‌شان می‌نشینند و می‌نشانند و چون ویروسی، چه چینی و چه روسی، از درون تهی‌اش، و نیم‌ ایرانی‌اش می‌کنند، ولی خود از آنها کرونا می‌گیرند و دیگر ایرانی نمی‌مانند (دوران یونانیان، سلوکیان، و پس از آن با عرب و ترکان و مغولان و …)
بیجا نیست که من نیم سده گیج و سرگردانم که اینهمه نقش و رنگ ناهماهنگ بر فرشِ کیش و منش و گفتار و رفتار و فرهنگ ایرانی چگونه با هم می‌نوازند، گه هماهنگ و گه همچو ساروج و سارنگ.
و ترس! خود پایه‌ی دروغ و نیرنگ است.
و ترس از باختن و نماندن، خود ریشه‌ی ترس!
آنجا که ماندن (حفظ نظام) اوجب واجبات می‌گردد، رنگ‌ها و نیرنگ‌ها می‌بازی، سر فرود می‌آوری و بروی‌چشم گویان زانو می‌زنی، دیکته می‌نویسی، و در همان حال، با ادا بازی، دل‌درد، به پایانش نمی‌بری تا شاید تا ستون دیگر فرجی باشد، تا مانند همیشه با دیرکرد، در دَمَک (دقیقه) ۹۰ قطار راه افتاده را با رنج و افتادن و جاماندن گیوه‌ات سوار شوی، و پس از کمی آرامی و از هن و هن گذشتن، تازه بفهمی که قطار را عوضی سوار شده‌ای و این ره که تو می روی به ترکستان است و تازه باید جریمه هم بدهی، پیاده شوی، بیهوده چشم به راه کاروانی دیگر و شاید کاروان هُله‌ای به سیستان و پاداَفرَهی دیگر …

 

و مهمیر همچنان گیج و سرگردان در هیچستان …
۲۹ تیرماه ۷۸۶۴ میترایی
۱۴۰۴ خورشیدی
۲۰ ۷٫ ۲۰۲۵٫ ترساچلیپایی
Facebook Comments Box

About بابک رحمتی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *