مهمیر( محمود میرزایی)

نفرین نشسته
بر پهنای پهناور سرزمین زیبای من
مغزهایی سیاه، با دستانی سرخ ز خون،
پوسیدگیهای لجنزارشان را میپَراکنند
به دشت و کوه و جنگل و آبهای میهنم
نیست در خانه و کاشانه آرامشی
نیست شادی و آسایشی
تلخ است و کبود هوای خونین و مِهآلود
دلمردگی بجای شاد زیستن
جایی که زنده بودن، زیستن نیست
دشت، لاله زارِ خونین است
آنجا که مهر و همدلی نیست
چکهچکه فروریختن، مردنِ منهاست
بیداد میکند سرخیِ خون،
خفه میکند سیاهیِ مرگ
عمامه و عبای سیاه
چونانِ ابر تیرهی شوم
نشخوارِ دم به دمِ همهگونه نیرنگ و دزدی و تجاوز و کشتار
مزدوران و دریوزگان ضحاک
در هر دیار و گذر، سر هر کوی و برزن و
هر کوچه و بازار
میدزدند و میبرند، میزنند و میدرَند،
همهگونه تجاوز و بیداد و بیجان میکنند
و “منها” هنوز، تکتک و تنها نشسته خموش
با چشمِهای تَر تنها نگاه میکنند!
دلها نه از سرِ مهر، که از ترس و بیم میتپند!؟
تا کی چنین غنچههای زیبای میهنم
نشکفته و بیلبخند، بپژمرند، پرپر شوند،
در خون خود بغلطند و کس
نجنبد و خواب آلوده بلرزد و نجواها
چو نالهی گرگی تنها،
زوزه و آهی سرد، ز سرما کشد!؟

رسد آندم آیا که منهای ایرانی، ما شوند؟
آید آن دم که دستان تودهها بهم رسند،
مشتهای گره شده بیترس، کوبنده شوند؟
آتشفشانند، سونامی و بهمن شوند،
کاخ ستم سرنگون کنند،
خوان یغما برچینند،
نقطهی پایان به کشتار اهرمن نهند،
فریادشان کر کند گوش فلکِ آرمیده را
به هِلهِله و کِلکِله و رقص و شادی،
خفتگان را بیدار و میهن آزاد کنند؟
رسد آیا آن دم،
آن هنگامهی رستاخیز؟
یا همچنان تنها نگاهِ تر و دیگر هیچ؟!
۱۵ خرداد/ ۱۹ مهرماه ۷۸۶۴ میترایی
۱۴۰۴ سال از فرار ممدقریشی
۵ ژوئن/ ۹ اکتبر ۲۰۲۵ ترساعیسامسیحاچلیپایی
**************
مهمیر
جاویدنامان :

آن پرپر شده لالههای خونین بر خاک
کز پی آزادی میهن بخشیدند جان
نامشان بر سر هر زبان کوی و برزن
جاودانه پرطنین با هلهله و فریاد باد
گلگونرُخشان ستارهی رخشان باد
بر پهنهی آبی سپهر آیندهی زود،
چکه چکه خون سرخشان روان چون رود
سرخاب و گوهرآب٭ نگارش واژهی آزادی باد
چهرهی پاکشان بر آسمان هستی همیشه خندان باد
٭گوهرآب = جوهر، مرکب برای نوشتن
۱٨ مهرماه ۷۸۶۴ میترایی
۱۴۰۴ اسلامی
۱۰ اکتبر ۲۰۲۵ ترسایی
Facebook Comments Box
اخترنیوز مولتی مدیا