بابك رحمتى

مبارزه ,سازماندهی با فاشيست مذهبى در ايران!
براى مبارزه با هيولايى بنام جمهورى اسلامى كه اکنون پس از ٤٦ سال دیگر به يك نظام فاشيستى مذهبى تبديل شده است و با شيوه هاى مختص به خودش ، براحتى قانون اساسى را هم كه خودش نوشته ، زير پا مى گزارد ، براحتى كودك مى كشد و جنايت مى كند و براحتى هر كسى را می خواهد دستگير مى كند. حكم هاى كيلويى صادر مى كند ،شكنجه و حتا اعدام مى كند تا جايى كه در صدر جدول اعدامى های جهان قرار دارد.شنيدم ، هيئت حقيقت ياب سارمان ملل قصد دارد رژيم و مقامات را جنايتكار عليه بشريت معرفى كند.رژيمى كه از نظر اقتصادى ايران را تورم دو رقمى ( هفتاد و پنج درسدی)رسانده است. اقتصادى بيمارى گونه بوجود آورده كه فساد و رشوه در ادارات و در فرودگاه ها و جاى جاى ايران بخوبى ديده مى شود.امروز اقتصادى كه مال خر شده بود باعث رشد دزدى و رانت بیشتر شده است، بطورى كه از نظر فساد و رشوه در ادارات و رانتخوارى و دزدى در بانكها در رده نخست جدول جهانى قرارگرفته است. مبارزه با چنين رژيمى كه نيروهاى سركوبگر بسيار زياد دارد ، تجهيزات سركوب خيابانى فراوان تهيه كرده، و هر روز فكر افزايش اين تجهيزات را درسر دارد. نظامى كه چهار دهه مردم را سركوب كرده است مردمى كه گاهى حضور ميليونى در خيابانها داشته است ولی سرکوب کرده اند. چاره ى كار چيست و چه باید کرد؟ با چنين رژيمى، چگونه بايد مبارزه كرد تا كمترين تلفات و خسارت را بدهيم ؟ رژيمى كه اصلاح پذير نيست .در خواست رفراندوم یا انتظار رفروم داشتن از چنين رژيمى امكان ندارد..ميارزه با رژيم فاشيستى مذهبى آسان نيست، نبايد ساده پنداشت ، رژيمى كه بيشترين توانش را براى سركوب بكار گرفته است و هر روز روشى را براى اذيت و آزار مردم بكار مى گيرد چه بايد كرد؟ آيا بايد به دعا و نيايش متوصل شد؟ شايد بيشترين مقاومت را نسل “زد “و يا دهه هشتادى انجام داده است .يكى از آنها ميگفت: ” ما نسل كتك خورده گانيم ! ولى اگر باز حركت يا جنبشى رخ دهد باز به كف خيابانها خواهيم آمد. نسل ” زد” بهاء پرداخته و مسلمن باز هم خواهد پرداخت ولى اين نسل نمى گويد كه چه بايد كردتا به نتيجه اى دلخواه برسيم ؟ تا بتوانيم اين رژيمِ فاشيستى را به زير بكشانيم؟ نسل ” زد” نمى گويد ، چگونه، بايد ما هم روى سازماندهى كار كنيم تا ضربه كمترى بخوريم ، تا بتوانيم آخرين ضربه را به رژیم بزنيم . بايد برنامه ريزى كنيم و سازماندهى را در برنامه مبارزاتى قرار دهيم ، يا مانند گذشته بى برنامه به خيابان بيائيم و دوباره سركوب شويم.نمونه ديگر اينكه در جنبش سبز بود كه مردم خصوصن جوانان بطور گسترده به خيابانها آمده بودند. بايد گفت ؛ در مقابله با چنین رژیمی، حضور ميليونى بدون برنامه و سازماندهى هم جواب ندارد!آن جنبش هم ایرادات زیادی داشت. نخست اينكه جنبش سبز رهبرى درستى نداشت . دوم اينكه ، سازماندهى پشت اين جنبش وجود نداشت و با دستگيرى «مير حسين موسوى» و «مهدى كروبى » همه چيز تقريبن رو به پايان رفت . فقط پس از آن ماجرا مدت كوتاهى مردم با خرد جمعى به مبارزات ادامه دادند ولى درگيرىهاى جوانان با پاسداران و آتش به اختياران خامنه اى ، در عاشوراى همان سال بازهم سركوب شد.سپس عده اى را دستگير كرده و تعدادى را كشتن و زخمى كردند و مابقى را هم به خانه ها يشان فرستادند! اين نتيجه همان عدم برنامه ريزى و نداشتن رهبرى در داخل بود که ناتمام ماند . اكنون بايد برنامه ريزى شود. 
برنامه هاى وسيعى براى سازماندهى ارائه شده است كه مردم قبل از جنبش مهسا/ژينا بكار گرفتند. همانطور كه در بالا آمد ،در جنبش ها ،مهمترين،مسئله، برنامه داشتن براى يك مبارزه مستمر است .تربيت كادر ها و هسته هاى مقاومت/مبارزاتی است كه بتوانند براى سازماندهى مردم در ابعاد وسيع ميليونى كار كنند. براى اين كار بايد در يك پروژه ضربتى برنامه ريزى كرد. براى اين كار حداقل چند ماهی وقت لازم داریم ، تا كادر هاى زبده ساخت. هرچه بيشتر روى اين مسئله كار كنيم بيشتر مى توانيم مردم را به كف خيابان بياوريم. به چند مورد زير بايد توجه خاص داشت:
برای این کار ،باید در میان مردم رفت تا روانشناسی جامعه را درک کرد.از نظر امنیتی امروزباید از خانواده شروع کرد تا بتوانیم محکمتر قدم برداشت .
- اگر مردم دست به كار نشوند و حركتى نكنند فرصت ها را از دست خواهیم داد. از طرفی، با مرگ خامنه اى سپاه پاسداران براى كسب قدرت بيشتر ممكن است ، در درون سپاه اقداماتى از جنس كودتا انجام دهد.
- در صورت چنين اقدامى مردم بايد آماده شوند و از تفرقه و اختلافات جدن پرهيز کنند.
- رويكردهاى انفعالى را كنار گذاشته شود و بدنبال تغيير رفت.
- نيروهاى ميدانى بايد هوشيارتر از گذشته با برنامه هاى منظم تر حركت کند. اطلاعات لازم را به اپوزیسیون بدهد .کارهاى جمعى کردن را به مردم آموزش دهند . نقاط ضعف جنبش های گذشته و فعاليتها را شناسايى كرده تا هنگام عمل بعدی سر در گم نباشند.
- در داخل سنديكا هاى كارگرى رفتن و روزبروز قوى تر شدن یکی از کارهای مهم مبارزاتی است. در دانشگاهها و ارتباطات دانشگاهها مى توان فعال شد و از طريق رابطين، روابط مناسب برقرار کرد. و همچنين اصناف ارتباطات خود را با نيروهاى خارح حفظ كرده برای پرسش ها جواب دقيق داشته و پاسخ درست را براى آماده سازی و سازماندهى در سر داشته باشند.
- نيروهاى خارج كشورى بايد كارهاى بين المللى را انجام دهند و صداى مردم را به گوش سازمانهاى بين المللى و حقوق بشرى برسانند.
- ارتباط نيروهاى خارج با داخل بسيار مهم است . توجه داشته باشيم “نمود” داخل ، “بود”در خارج انعكاس و برد بیشتری پيدا مى كند.
اعتصابات ضربه ى آخر خواهدبود:
اعتصابات شركت نفت و كارخانه های پتروشیمی و اعتصاب کامیونداران و ادارات را دستكم نگيريد. تصور كنيد رژيم با اين اوضاع اقتصادى و تحريمهاى«مكانيسم ماشه» توان ماندن/بقا خواهد داشت؟ اينطور كه مشخص است قشر خاكسترى در جامعه ايران زيادترند كه اعتصابات مى تواند براى اين قشر راحت تر باشد. اگرچه اعتصابات باعث كمبود و گرانى کالا خواهد شد ولى بيشتر مردم معتقدند كه از اعتصابات بايد دفاع كرد.چون، اعتصابات كم بهاء ترين روش براى تضعيف رژيم و حتا سرنگونى اش خواهد شد. چگونه بايد اعتصاب كرد؟
- در هر صنفى اعتصابات بايد جمعى باشد . در تمام بخش ها هماهنگى لازم است .اگر گسترده باشد هيچ نيرويى نمى تواند از اين اعتصابات گسترده جلوگيرى كند. حمايت مردم از اعتصابات بايد بصورت اجباری و وظيفه ملی ، میهنی باشد. از طرفى اقدامى منطقى و انسانى است، که برای آزادی ایران و رهایی مردم صورت می گیرد.
در بستر ناكار آمد و فساد حكومت و تورم افسارگسيخته ، خط فقر با سرعت باورنكردنى در حال گذر از طبقه متوسط به طبقه بالاى جامعه است كه زندگى عادى مردم عملن مخدوم شده است. براى نمونه ،اعتصابات كاميون داران بشكل گسترده اى تمامى جامعه را در بر گرفته بود كه باعث به ميدان آمدن مردم و ساير اصناف ميشد ولى در يك مقطع استمرار پيدا نكرد و رژيم توانست با سركوب دوباره كاميونداران، بر سر کار بماند.
- همانطور که در بالا آمد،اعتصابات مسالمت آميزترين روش براى تغيير در نظام سياسى و حتا سرنگونى رژيم است. اگرچه اعتصابات ممكن است باعث ضربه زدن به اقشار ضعيف تر جامعه شود امما اين كار حتمن باید صورت گيرد.سازمانها و شركت ها مانند گاز ونفت و پتروشيمى در مرحله و فاز سرنگونی مى تواند به سقوط رژيم منجر شود. مردم ايران بايد به آينده ايران بيانديشند با بودن چنين رژيمى ويرانگر مى تواند هر روز بدتر از اينها هم بشود.
ديگر اينكه با ادامه اعتصابات ، دارو ، سوخت ، ميوه مواد غذايى كه توسط كاميونداران حمل ميشود همه به كمبود خواهد رسيد و مردم را جرى تر خواهد كرد و همين نارضايتى كه حالت انفجارى پیدا خواهد کرد را بوجود خواهد آورد. در چنين شرايطى نيروهاى سركوبگر نمى توانند كارى انجام دهند و رژيم را رو به سقوط و سرنگونى مى كشانند.
سه موردى ( پرده) كه «هانا آرنت» براى سرنگونى ارائه داده را براى تجربه اندوزى در پايين همين چستار/ نوشته مى آورم.
«سه پرده از نظام های دیکتاتوری:
در فاز اول اکثریت مردم سرمست از ایدئولوژی به دنبال رهبران خود راه میافتند، انگار بهشت گمشده خود را یافتهاند، ایدئولوژی را دربست میپذیرند و خواهان کوچکترین تغییری در آن نیستند.
در فاز دوم واقعیات چهره خود را نشان داده و هیچ کدام از وعدههای رهبران تحقق نیافته است و مردم از نظام دلزده و مایوس میشوند، در این فاز گروهی به فکر اصلاحات میافتند ولی به دلایل متعدد از جمله این که اصول ایدئولوژی را نمیتوان تغییر داد، اصلاحات سرانجام راه به جایی نمیبرد.
فاز سوم، فاز نهایی نظامهای دیکتاتوری است که در این فاز متولیان تمامیتخواه سعی میکنند از خشونت عریان استفاده کنند از بین همفکران سابق، هر کس با آنها کوچکترین زاویه دیدی داشته باشد را از دایره خودیها میرانند، تصفیههای گسترده شروع میشود و دایره خودیها کوچک و کوچکتر و ناکارآمدیها عمیقتر و تعداد مخالفین بیشتر و بیشتر میشود و نهایتا سیل اعتراضات میآید و همه چیز را با خود میبرد.»[١]
________________________________________
[١]برگرفته از کتاب : «توتالیتاریسم»
نویسنده :هانا آرنت
اخترنیوز مولتی مدیا