بابك رحمتى

از تمام نیروها، بايد پرسيد: آيا وضعيت كنونى و ويرانى ايران ، شما را هنوز به سر عقد نياورده است؟
چه باید کرد؟
در شرايطى كه رژيم جمهورى اسلامى روزبروز ضعيفتر از گذشته مى شود، خصوصن پس از جنگ دوازده روزه. گروه ها و نيروهاى اپوزيسيون چكاری انجام مى دهند؟ بقول معروف “كجاى كارند؟” راستش را بخواهيد نگارنده فقط يك گروه را فعالتر از سايرين مى دانم ، بقيه به اپوزيسيون ستيزى مى پردازند ، كه سودش مستقيمن به جيب عمامه داران مى رود! در حاليكه اپوزيسيون ، بايد از وضعيت كنونى ايران و بهم ريختگى دولت پوزيده / پرشكيان ، كمال استفاده را ببرد.اپوزیسیون ایران، در جاده خاکی سیر مسیر می کند.همه می دانیم، ما نيروهاى اپوزيسيون نيازمند يك اتحاد محكم و نیرومندی هستیم . در چنين شرايطى متاسفانه گروههایی هستند كه فقط شعارهاى تفرقه افكنانه مى دهند و برعليه ساير نيروهاى اپوزيسيون عمل مى كنند.آن يكى “شعار مرگ بر ستمگر نه شاه و نه شيخ” را سر مى دهد. در اين طرف، گروه، پادشاهی خواهان ،ملا چپى مجاهد را سر ميدهند. كه هردو كاملن اشتباه عمل مى كنند. هردو عملشان عليه اتحاد اپوزيسيون است.بويژه آنجا كه تعدادی اشان بر عليه يكديگر پرخاشگرى هم مى كنند و آنچه كه نبايد انجام دهند چند برابر انجام ميدهند. در شرايطى كه ما نياز به يك اتحاد آهنين داريم ، اين اختلافات و شعار پراكنى عليه يكديگر ، جز شاد كردن رژيم آدمکش چه سودی براى سرنگونى طلبان دارد، آيا جاى تعجب ندارد؟ كسانى كه اختلافات را دامن ميزنند، يا مسير رسيدن به پيروزى را در محور خودى هاى خود ميدانند، يا اتحاد را فقط با محوريت خود مى دانند در حاليكه ، اينها نه از محبوبيتى از سوى مردم برخوردارند و نه توان معرفى كردن رهبرمحبوبى را دارند.

همانطور كه در بالا آمد ، رژيم پس از جنگ ١٢ روزه بسيار ضعيف تر از گذشته شده است و مى توان گفت: شرايط كنونى از هر نظر آماده سرنگونى است ، از طرفى تضادهاى درون رژيم بالا گرفته است ، اختلافات عمامه داران ، خصوصن حسن فريدون ( روحانى) با خامنه اى و اهل بيت اش چنگ در چنگند. گردنكشى روحانى، تنها از سر قدرت طلبى نيست ، كه از ترس سرنگون شدن رژیم هم است . در روزهاى آينده برخوردى حذفى با بادمجان دور قاپچيان خامنه اى علنى تر مى شود. البته ، اينها از سر دلسوزى براى مردم نيست اينگونه برخوردها براى قاپيدن مقام رهبرى آينده در ایران است . در چنين شرايطى اپوزيسيون بايد اختلافات گذشته را كنار بگذارند و حول محور قوى ترين و محبوبترين فرد يعنى شاهزاده پهلوى جمع شود تا بتوانيم با ارتباطات نيروهاى داخلى سازماندهى هاى لازم را انجام دهيم. بايد اختلافات را كنار بگذاريم ، اختلافات سياسى وجود ندارد چون همه می گویند :ما سرنگونی طلب هستیم!پس اين خود محورى و گاهن ايدئولوژيك است ، كه بروز اختلاف مى كند بايد همه اينها كنار گذاشت و حول محور سرنگونى رژيم آدمكش متحد شد. واقعيت را دريابيم ، امروز فقط بايد به سرنگونى انديشيد تا بقول شاهزاده در فرداى سرنگونى به صندوقهاى راى برسيم . يعنى اين صندوقهاى راى فرداست كه تعين كننده است و نه تفكرات و تضادهاو جنگ و جدال امروز !
نگارنده كه با بيشتر رهبران و اعضاى گروه ها صحبت كرده به اين نتيجه رسيده ام كه اگر گروه ها كمتر به خود محورى ها و سازمانهاى هاى خود فكر كنند و حول محور تقويت اپوزيسيون فعالیت هاى خود را گسترش دهند ما زودتر به پيروزی (بزرگى) خواهيم رسيد و پس از آن با همکاری هم می توانیم قوى ترين کشور را بسازيم.يكى از مهمترين محورى هايى كه اين اختلافات را بروز مى دهد محور رهبرى است.هر گروهى سعى دارد خودش رهبر باشد در حاليكه ميدانند كه نه مردم آن رهبر يا لیدر را مى شناسند و نه آن رهبر محبوبيت قابل توجه اى دارد. مسئله اى كه درك آنهم بسيار ساده است، اينكه نيرو و يا شخصى كه بيشترين طرفدار را در میان مردم دارد و در ضمن محبوبيت و مشهورتر از سايرين هم هست و می تواند، سكان اين كشتى طوفان زده را در دست بگيرد تا پس از سرنگونى بتوانيم به صندوق راى برسیم .اين مرحله و مراحل ديگر وقتى خوب درك مى شود كه تمامى اپوزيسيون به سرنوشت مردم در ایران فكر كند تا بتوان ایران را پس بگیریم و مردم را نجات دهیم .يك حركت مشترك كه نامش سرنگونى يك رژيم فاشيستى مذهبى است ، براى رسيدن به نقاط مشترك چندين محور تعين شده است كه اگر بدنبال حقيقت هستيم اين چند محور ميتواند براى متحد شدن اپوزيسيون كافى باشد.
حفظ تماميت عرضى ايران محورى است كه بى شك اپوزيسيون مردمى به آن باور دارد. محور ديگر رعايت دموكراسى و حقوق بشر ار محورى ترين اصول اتحاد براى ساختن يك اپوزيسيون قوى و كارآمد است. براى ساختن چنين اپوزيسيونى بايد چند محور زير را رعايت كرد.
اگر هنوز امیدی هست، که هست، اپوزیسیون ایرانی، بايد اين نكات را عملى كند:
١-از فردمحوری عبور کند و ساختار جمعی جایگزین آن شود؛
٢-بر سر اصول حداقلی برای دوران گذار به توافق برسد؛٣-با مردم داخل کشور ارتباط واقعی و مستمر برقرار کنند.
٤-اعتماد نخبگان و جامعه جهانی را با شفافیت، برنامه و انسجام جلب کند؛
٥- و مهمتر از همه، سیاست را نه عرصه حذف، بلکه میدان همکاری تعریف کند.
يكى از ايراداتى كه در بين گروه هاى كوچك وجود دارد اين است كه رهبرى اپوزيسيون را از آن خود ميخواهند! در حاليكه وقتى به تعداد اعضا و كادرهاى اين گروه ها نگاه مى كنيم متوجه میشویم، تعداد آنها از ٥٠ تا ١٠٠ تن بالاتر نمى رود. از اين گروه ها بايد پرسيد؛ در طول چهل و پنج سال چقدر برای اتحاد اپوزیسیون کار کرده اید؟ چکار کرده اید؟ چرا به اتحاد فکر نمی کنید و مرتب چوب لای چرخ میگزارید؟ شماکه خود را جزئى از اپوزيسيون مى دانيد چرا يكبار كلاه خود را قاضى نمی کنید و تكليف خود را با اپوزیسیون مشخص نمی كنید؟
بايد پرسيد آيا وضعيت كنونى و ويرانى ايران ، شما را هنوز به سر عقد نياورده است؟ براى يكبار هم شده به خود آئيد و در تصميمات خود تجديد نظر كنيد.

باز تکرار می کنم ،براى رسيدن به يك اپوزيسيون قوى و منسجم بايد همه اختلافات را كنار گزارد و فقط به ايران و آينده ايران فكر كرد.توجه داشته باشيم اتحاد اپوزيسيون يك ائتلاف سياسى نيست بلكه يك همبستگى ملى براى به دور ريختن اختلافات است براى يك مبارزه جدى است كه هدفش، پس گرفتن ايران از دست عمامه داران است ،كه كشور را به ويرانه اى تبديل كرده اند. تمامى گروه هاى اپوزيسيون موظفند حول محورهاى نام برده متحد شوند تا كشورهاى غربى و غير غربى اين اپوزيسيون را حمايت كنند. اگر کتحد نشویم از هیچ طرف حمایت نخواهیم شد از طرف مردمان خودمان و نه از طرف دولتهای خارجی! نمونه خارجی اش، عدم حمايت از اپوزيسيون جنبش سبز بود با اينكه مردم ميليونى به خيابانها آمده بودند ،عدم انسجام گروه ها و عدم رهبرى مشخص ،باعث شد نه تنها كشورى از آن جنبش حمايت نكند، بلكه اوباما(رییس جمهور وقت آمريكا) خامنه اى را بر همه بيشتر ترجيح داد و “با او بود و نه با ما” با او بود كه نامه نگارى كرد و ١٥٠ ميليارد دلار را براى او فرستاد و اپوزيسيون را ناديده گرفت و اين نقطه شكست مردم در كف خيابان بود.هر وقت اپوزيسيون اختلافات را كنار نهاده ، مردم در درون و بيرون كشور متحد شده اند. نمونه اين اتحاد نشست شوراى هماهنگى در دانشگاه “جرج تاون” بود كه مى توان درسها زيادى از آن گرفت.با اينكه نتايج مثبتى نداشت ولى نور اميد را در داخل ایران زيادتر كرده بود! نگارنده آمارهايى از داخل ايران داشتم كه نشان میداد،اميد و اميدوارى ایرانیان را در رابطه با سرنگونى زيادتر كرده بود و زمانى اين اميد قطع شد كه اختلافات دوباره بيرون زد . از آن زمان تاكنون جامعه ايران ضربه های شديد روحی خورد و تأثيرات زيادى هم در داخل و هم خارج كشور بر جاى گذاشته است.
در اينجا نمى خواهيم ، هيچكس را مقصر بدانيم . موضوع اصلى و پرسش كليدى این است كه در چنين شرايط حساسى ، چرا اپوزيسيون بايد دست به چنين كارى بزند آيا اگر با هم بوديم امروز يك قدم جلوتر نبوديم؟ اختلافات كمتر شود بهتر است يا دامن زدن اختلافات؟همه میدانیم و مرتب هم تکرار می کنیم” اتحاد رمز پیروزی است ” ولی کمتر به آن عمل می کنیم.کمی به خود آییم.
سپاس
اخترنیوز مولتی مدیا