چرا دکارت را بنیانگذار فلسفه جدید در غرب می دانند- مجید شمس

رنه دکارت اندیشمند فرانسوی (۱۵۹۶-۱۶۵۰)

پیش از دکارت، فلسفه اروپایی بیشتر ادامه سنت ارسطویی و الهیات مدرسی بود؛ هدف، هماهنگی میان عقل و ایمان و دفاع از نظم الهی به‌کمک استدلال بود.¹ با دکارت نقطه آغاز تغییر کرد: او پیشنهاد کرد برای رسیدن به دانشِ مطمئن، باید همه چیز ( حتی سنت و اقتدار) را به شکِ روشمند بسپاریم.² به‌جای تکیه بر اقتدار، باید به یقین شخصی و استدلال شفاف برسیم.³ از اینجا فلسفه بیش از پیش به این پرسش معطوف شد که «دانستن چگونه ممکن است؟» و بررسیِ توان و حدود عقل به مسئله‌ای بنیادی تبدیل شد.⁴
البته که برخی نیز به نقد اندیشه های دکارت پرداختند؛ پر واضح است که با دانستن و فهم نظرات منتقدین، میتوان به عمق و ژرفای نفوذ اندیشه  وی بر آیندگان و سیر تفکر فلسفه در غرب  پی برد.
کانت ایده‌ی «عقلِ فعال» و نقش سوژه را از دکارت می‌گیرد، اما می‌گوید: عقل، به‌تنهایی کافی نیست؛ ساختارهای ذهن، تجربه را سامان می‌دهند. یعنی: «پایه‌ی دکارتی» را نگه می‌دارد، اما اصلاح می‌کند.کانت در ادامه این مسیر، نشان داد که دانستن، محصول تعامل میان تجربه و قالب‌های ذهنی ماست.⁵
گادامر به این سنت دکارتیِ روش‌محور انتقاد کرد و فهم را امری تاریخی و گفت‌وگویی دانست: ما همیشه با پیش‌فهم‌ها وارد متن می‌شویم و در گفت‌وگو افق‌ها تغییر می‌کنند.⁶ یعنی فهم، تاریخی و گفت و گویی ست و نه یک کار کاملا فنی و روشمند.

گادامر

هابرماس “ایده عقل” دکارت را جدی می گیرد و و ان را گفت و گویی و اجتماعی‌تر می کند نه فردی و درون ذهنی مثل سنت دکارتی و از «عقل ارتباطی» سخن گفت: دانشی معتبر است که بتواند در گفت‌وگوی آزاد، از نقد عبور کند. ⁷یعنی  رهایی از طریق گفت و گوی انتثقادی ممکن است.
رورتی نیز با نقد تصویر دکارتیِ “ذهن به‌مثابه آینه”، تأکید کرد که دانش بیشتر یک دستاورد زبانی و عملی است نه بازنمایی دقیق واقعیت. ⁸ بدین ترتیب بطور صریح از دکارتی بودن فاصله می گیرد.

یورگن هابرماس

نتیجه گیری: سیر فلسفه در غرب نشان می‌دهد که از دکارت به بعد، تمرکز فلسفه از اتکا بر سنت و اقتدار، به سوی شکِ روشمند و مسئولانه، نقد، گفت‌وگو و تاریخی‌بودنِ فهم حرکت کرده است.. بسیاری از از وی الهام گرفتند؛ برخی آن را اصلاح کردند (کانت)، برخی نیز نقد و گسترش دادند (گادامر، هابرماس، رورتی).
هر چه که هست دکارت با تأکید بر شک روش‌مند و عقل فردی، مسیر فلسفه غرب را از تکیه بر سنت و اقتدار به سمت نقد عقل و بنیادشناسی سوژه تغییر داد و  وی را به یکی از قله های رفیع، و از پیشگامان فلسفه جدید درغرب تبدیل کرد.
……………………………………….
پاورقی‌:
۱- برتراند راسل، تاریخ فلسفهٔ غرب، ترجمه نجف دریابندری (تهران: کتابهای جیبی، ۱۳۴۰).
۲- رنه دکارت، تأملات در فلسفهٔ اولی، ترجمه یحیی مهدوی (تهران: خوارزمی، ۱۳۶۲).
۳- رنه دکارت، گفتار در روش، ترجمه عبدالله نصری (تهران: طرح نو، ۱۳۸۵)
۴- آنتونی کنی، تاریخ نوین فلسفه غرب، جلد ۲: از دکارت تا لایب‌نیتس، ترجمه عبدالکریم رشیدیان (تهران: نشر نی، ۱۳۹۴).
۵- ایمانوئل کانت، نقد عقل محض، ترجمه عبدالکریم رشیدیان (تهران: نشر نی، ۱۳۹۶).
۶- هانس گئورگ گادامر، حقیقت و روش، ترجمه محمود خاتمی (تهران: ققنوس، ۱۳۹۲).
۷- یورگن هابرماس، دانش و علایق انسانی، ترجمه حسین بشیریه (تهران: نشر ثالث، ۱۳۸۸).
۸- ریچارد رورتی، فلسفه و آینه طبیعت، ترجمه عزت‌الله فولادوند (تهران: طرح نو، ۱۳۸۲).

Facebook Comments Box

About مجید شمس

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *