بی شرمان(شعر)

فرهاد صادق زاده
نام شعر(بی شرمان)
بی شمار
در درون و برون
ندیدی،نمیبینی؟
یا که داری جنون؟
به گمانم،
کرده ای خو
به نون در خون
مزه کرده به دندانت
که گشته ای مجنون
عاشقی بی شرف
به ظاهر بی طرف
اما نشئه خونی
که مانده ای آنطرف
نیستی سمت مغزها
به ضحاک داری نگاه
که پیشت اندازد
ای لاشخوره در شعاع
پیرامونت پر از تعفن است
شانت دون است
من چه بگویم
خود میگویی
ذائقه ات خون است.
Facebook Comments Box

About بابک رحمتی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *