از این اندوه (شعر از ۲ شماره)

پورمزد کافی ( منظر)

“از این اندوه” ( ۲)

برای برادرم محمود
از چینه های بی قراری ام
از خشت های نگرانی
و گذشت درد ناک زمان
بی حضور تو
بر طاقتم نمی گنجد
از خشتهای بی قراری ام
از چینه های آشفتگی
و اشک فانوسی ست بی بدیل
در دریای متلاطم دیده ام
بی نگاه شرورت
درد به جان می کوبد
و در لابلای مفاصل خاطراتم
هیولای غمت خانه دارد
اول اسفند ۲۵۴۷ شاهنشاهی،
(اسفند) ۱۳۶۷_ آلمان
از دفتر( از این فلات پر اندوه )

( فریاد خاموش )

(۱۴) “از این اندوه” ( ۳)

ولنگار و بیهوده
نمی گردد کلاغ
چو لکه ی شب
آوار نقره ای ماه است
که سرب گون
به گلوی شیدای قناری

فرو می‌ریزد

روزهای اسفندی
یخ آحین
و سنگین و
کندند
و پاره های ملتهب اسپند
به سردی می‌سوزند
خورشیدی مست
بر دریچه ی روز تو
نفس میکشد
و آینه ات
شمایل گردان طراوت و سبزی ست
هر سین سنت
ستاره ی سرور سفره ی توست

و حسرت

نصیب سفره ی من
که در فصل سرد سندان و سنگم
بهار است

اما

لطمه ی پاییز
امانمان بریده ست
۱۸ اسفند ۲۵۴۷ شاهنشاهی

(۱۳۶۷) آلمان

از دفتر ( از این فلات پر اندوه )

( فریاد خاموش)

Facebook Comments Box

About بابک رحمتی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *