داریوش بینیاز

یکی فنواژههایی که اخیراً بویژه از زمان آغاز جنگ جمهوری اسلامی و آمریکا-اسرائیل به وفور مورد استفاده قرار گرفته است، فنواژه «زیرساخت» است. مؤسسه «اداره فدرال برای آموزش سیاسی [مدنی]» (Bundesamt für politische Bildung) در آلمان این فنواژه را به شکل زیر تعریف کرده است:
Infrastruktur umfasst alle materiellen, institutionellen und personellen Grundlagen einer Volkswirtschaft, die für die Daseinsvorsorge und wirtschaftliche Entwicklung nötig sind. Sie unterteilt sich in technische Systeme (Verkehr, Energie, Kommunikation) und soziale Einrichtungen (Schulen, Krankenhäuser). Eine funktionierende Infrastruktur ist entscheidend für die Wirtschaftskraft.

زیرساخت شامل تمام منابع مادی، نهادی و انسانی لازم برای اقتصاد یک ملت است تا خدمات ضروری را ارائه دهد و توسعه اقتصادی را تقویت کند. این امر به سیستمهای فنی (حمل و نقل، انرژی، ارتباطات) و امکانات اجتماعی (مدارس، بیمارستانها) تقسیم میشود. یک زیرساخت کارآمد برای قدرت اقتصادی بسیار مهم است.
Infrastructure is the set of facilities and systems that serve a country, city, or other area, and encompasses the services and facilities necessary for its economy, households and firms to function. Infrastructure is composed of public and private physical structures such as roads, railways, bridges, airports, public transit systems, tunnels, water supply, sewers, electrical grids, and telecommunications (including Internet connectivity and broadband access). In general, infrastructure has been defined as “the physical components of interrelated systems providing commodities and services essential to enable, sustain, or enhance societal living conditions” and maintain the surrounding environment. (Wikipedia)
زیرساخت مجموعهای از امکانات و سیستمهایی است که به یک کشور، شهر یا منطقه دیگر خدمترسانی میکنند و شامل خدمات و تسهیلات لازم برای عملکرد اقتصاد، خانوارها و بنگاههای آن میشود. زیرساخت از ساختارهای فیزیکی عمومی و خصوصی مانند جادهها، راهآهن، پلها، فرودگاهها، سیستمهای حمل و نقل عمومی، تونلها، آبرسانی، فاضلاب، شبکههای برق و ارتباطات از راه دور (از جمله اتصال به اینترنت و دسترسی به پهنای باند) تشکیل شده است. به طور کلی، زیرساخت به عنوان «اجزای فیزیکی سیستمهای مرتبط با هم که کالاها و خدمات ضروری را برای فعال کردن، حفظ یا بهبود شرایط زندگی اجتماعی» و حفظ محیط اطراف ارائه میدهند، تعریف شده است.
تعاریف بالا اشتباه نیستند ولی دقیق هم نیستند. خواننده بلافاصله متوجه میشود که در تعاریف بالا یک چیز کم است و آن تعریف دقیق «سرمایه اجتماعی» است. همه تعاریف بالا اساسشان بر «اجزای فیزیکی» زیرساخت است. ولی به چیزی که در اینجا اشاره نشده است، انباشت دانش و تجربه در یک جامعه معین است که توانسته در تلفیق با سرمایه به بخش فیزیکی زیرساخت تبدیل گردد. اگر ما این چنین به پدیدهی زیرساخت بنگریم، متوجه میشویم که زیرساختهای فیزیکی هیچ چیز نیستند به جز تلفیق دانش و سرمایه. به عبارتی باید فنواژهی زیرساخت را به دو بخش تقسیم کرد، زیرساختهای ناملموس و زیرساختهای ملموس [فیزیکی]. همه دانش و تجارب باشندگان یک جامعه جزو زیرساختهای ناملموس هستند و همه سازههای مبتنی بر این دانشها و تجارب، زیرساختهای ملموس یا فیزیکی هستند. به زبانی دیگر، زیرساختهای ملموس یا فیزیکی تابعی است از دانشها و تجارب که با سرمایه آمیخته شده است. پس میتوان نتیجه گرفت که هیچ کس در جهان نمیتواند زیرساختهای ناملموس را در یک جامعه از بین ببرد. ما این را بویژه در جنگ جهانی دوم تجربه کردیم. زیرساختهای فیزیکی آلمان و ژاپن تقریباً تا ۹۰ درسد نابود شدند ولی همین دو کشور توانستند در مدت نسبتاً کوتاهی (کمتر از ۱۰ سال) دوباره در همان مسیری قرار گیرند که بودند.
شاید یک نمونه دیگر از تاریخ گذشته هم بد نباشد. وقتی پادشاهی کشور دیگر را اشغال میکرد، برای از بین بردن «زیرساختها»ی کشور مفتوح، خیابانها یا جادهها یا ساختمانها را خراب نمیکرد بلکه دستور میداد که همه صنعتگران، مهندسان، هنرمندان، نویسندگان و پزشکان به همراه کتابها و کتابخانهها را جمع کنند و به کشور فاتح انتقال دهند. (۱) این روش از زمان آشوریان مرسوم بود. بهترین نمونه چنگیزخان است که فرمان داد نباید هیچ آسیبی به افراد نخبه کشور مغلوب زده شود و اگر سرباز یا فرماندهی در این فرمان کوتاهی میکرد، مجازاتش مرگ بود.

بدین ترتیب چنگیزخان توانست قراقورم (پایتخت امپراتوری مغولان) را به یکی از بزرگترین مراکز علمی جهان تبدیل کند و فرمانروایی مغولان را برای چند سده در جهان تضمین نماید. در واقع درکِ چنگیزخان از زیرساخت خیلی درستتر و دقیقتر از بسیاری از سیاستمداران دانشگاهدیده امروزی بود.
زیرساختهای فیزیکی فقط معلولِ زیرساختهای ناملموس هستند. برای یک جامعه، از منظر استراتژیک، زیرساختهای ناملموس تعیینکننده هستند و نه زیرساختهای فیزیکی، زیرا زیرساختهای فیزیکی همیشه در معرض نابودی جنگها، زلزلهها، سونامیها و غیره هستند. آمریکاییها و ژاپنیها در عمل به پدیدهی زیرساختها همین گونه نگاه میکنند. مردمان این دو کشور از نابودی زیرساختهای فیزیکی هیچ ترسی ندارند – چون تقریباً هر روز در حال تجربه کردن آن هستند. البته باید بگویم که مسئله نابودی زیرساختها در ژاپن تقریباً به یک امر روزمره تبدیل شده است، زیرا این کشور پیوسته در معرض زلزلهها و سونامیهای ویرانگر قرار دارد.
برگردیم به ایران! جنگ کنونی جمهوری اسلامی و آمریکا-اسرائیل باعث شده که بسیاری از ایرانیان (البته به دلایل و انگیزههای گوناگون سیاسی) دستههای سوگواری راه بیندازند که زیرساختهای [فیزیکی] کشور خراب شده است. در آغاز باید بگویم که در ایران به زیرساختهای ناملموس خدشهای وارد نخواهد آمد، زیرا انباشت دانش در یک کشور را نمیتوان با بمباران نابود کرد (نکتهای که سران رژیم جمهوری اسلامی بارها مرتبط با انرژی هستهای بیان کردهاند که با بمباران نمیتوان آن را از بین برد). ولی بدون شک نابودکردن زیرساختهای فیزیکی همراه است با خسارات مالی فراوان از یک سو و کاهش استاندارد زندگی مردم از سوی دیگر است. ولی از میان رفتن زیرساختهای فیزیکی در یک کشور به معنی از میان رفتن آن کشور نیست، این نکتهای است که زیرساختگرایان سوگوار از بیان آن خودداری میکنند.
چرا باید بر نابودی جمهوری اسلامی به هر قیمتی تأکید کرد؟
جمهوری اسلامی یک دولت نظامیگر کلاسیک است که تمامی منابع کشور را برای اهداف نظامی خود به خدمت گرفته است. زیرساختهای فیزیکی در ایران عملاً – اگر نگویم سددرسد دست کم ۹۰ درسد آن- در اختیار سپاه پاسداران است. سپاه پاسداران نه تنها زیرساختهای فیزیکی را مصادره کرده است بلکه منابع طبیعی مانند آب، نفت و گاز و … را در کنترل خود گرفته است. از این رو، ساختار بنیادین جمهوری اسلامی همگی به گونهای طراحی شده است که تمامی دانش نظری، فناوریها و صنایع در جهت تقویت و توانمندی ساماندهی نظامی کشور هماهنگ میشوند.
از این رو، تا مادامی که جمهوری اسلامی به بقای خود ادامه میدهد همین روش نیز ادامه خواهد یافت، زیرا ذاتِ ساختاری آن چنین است. سپاه پاسداران میداند که باید تا آخرین قطره خون مقاومت کند (دست کم این طور فکر میکنند) زیرا آلترناتیوهای دیگر برای بقا در شکلی دیگر را ندارند.

اگر سپاه پاسداران بیقیدوشرط تسلیم آمریکا-اسرائیل نشود، آمریکا-اسرائیل چنان بر شدت جنگ میافزایند که بعدیها خواهند گفت: نه خانی آمد و نه خانی رفت!
من شخصاً مانند آمریکاییها یا ژاپنیها فکر میکنم یعنی غم و غصه ماندن یا نماندن زیرساختهای فیزیکی را ندارم، چون میدانم اینها فقط خسارات مالی هستند که میتوان از طریق تلفیقِ دانش و سرمایه جبران شوند. در ایران نه تنها طی یکسد سال اخیر انباشت عظیمی از دانش رخ داده است بلکه در کنار آن سرمایههای هنگفتی در دست ایرانیان متمرکز شده است؛ افزون بر این، فراموش نکنیم که ایران پنجمین کشور جهان از نظر منابع انرژی است. از این رو، تنها مانع کنونی در مسیر توسعه فقط و فقط جمهوری اسلامی است وگرنه میتوان همه زیرساختهای فیزیکی ایران را در یک بازه زمانی نسبتاً کوتاهی، آن هم مدرن یا سوپرمدرن، از نو ساخت.
منبع: وبسایت بازنگری