پور مزد کافی (منظر)

(۷۲) همدم باد صبا
یاد آن شب که صبا را برِ ما منزل بود
روشن از نکهت رویش دل بی حاصل بود
یاد آن شب که سریر گل او دل می برد
هودج خاطر او را دل ما محمل بود
تا نبود ماه وش قدسی ی رویش به منش
سینه را آه دو صد درد و دریغ محفل بود
یاد باد آنکه شب از شبنم چشمش می تافت
صد بهارش به بر و خرمن گل در دل بود
کوکب مست اگر نغمه ز جانش میزد
ز شراب خم شعر و سخنش قابل بود

جان به رقص آمده بود از سخن شب شکنش
او چو میگفت مرا صحبت گل باطل بود
فرصتی بود از آن دامن گلروی فلک
تا مرا نکهت صبح سخنش حامل بود
منظر از ناصیه ی طبع اهورایی یار
سخنش سحر شکن بود و صنم غافل بود
بهمن۲۵۴۱ شاهنشاهی( ۱۳۶۱) ایران
Facebook Comments Box
اخترنیوز مولتی مدیا