این خانه قشنگ است ولی خانۀ من نیست(شعر)

با یاد از

دکتر خُسرو فرشیدوَرد[1]

شاعر و نویسندۀ گرانقدر در خانۀ سالمندان نیکان‌به دیار باقی شتافتند.
 مختصری از زندگینامه دکتر :خسرو فرشیدورد در سال 1308 در ملایر متولد شد.

تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در زادگاهش به پایان رساند و سپس وارد دانشگاه تهران شدو در رشته زبان و ادبیات فارسی تحصیل کرد.

در سال 1342 با ارائه پایان‌نامه دکتری خود با عنوان «قید در زبان‌ فارسی و مقایسه آن با قیود عربی و فرانسه و انگلیسی» مدرک دکترای خود را در رشته زبان و ادبیات فارسی دریافت نمود.

از سال 1343 در دانشگاه اصفهان به تدریس پرداخت و در سال 1347 به دانشگاه تهران آمد و تا سال‌های اخیر در زمینه‌های دستور زبان فارسی،

نقد شعر و متون فارسی تدریس می‌کرد.دکتر خسرو فرشیدورد در روز چهارشنبه ۹ دی ۱۳۸۸ در «سرای سالمندان نیکان» تهران در سکوت خبری درگذشت و در بهشت زهرای تهران در قطعهٔ ۲۵۶، ردیف ۹۴، شمارهٔ ۳۷ به خاک سپرده شد.

 

شعر زیبای،
“این خانه قشنگ است ولی خانۀ من نیست”
از سروده های این بزرگمردِ وطن پرست است که پس از سفرهای خارج ازکشور ، از ذهن پرمسئولیت او تراوش کرده است

 

جا دارد که هریک به نوبۀ خویش ،مطالب و نوشته های ایشان  را به دوستان خود در ایران و خارج کشور معرفی کنیم.
دکتر خسرو فرشیدورد استاد ادبیات ، شاعر و نویسنده

 

    یادش گرامی  و یاد و تفکر جاری در این اثرش همواره زنده باد !

 

    این خانه قشنگ است ولی خانه من نیست؛
    این خاک چه زیباست ولی خاکِ وطن نیست؛
    آن دختـــــــــــرِ چشم آبیِ گیسوی طلایی،
    طنازِ سیه چشــــــــــم، چو معشوقۀ من نیست؛
    آن کشور نو، آن وطــــنِ دانش و صنعت،
    هرگز به دل انگیــــــــــزیِ ایرانِ کهن نیست؛
    در مشهد و یزد و قم و سمنان و لرستان،

لطفی است که در “کَلگَری” و ” نیس” و “پِکَن” نیست؛

 

    در دامن بحر خزر و ساحل گیلان
    موجی است که در ساحل” دریای عَدَن” نیست
    در پیکر گلهای دلاویز شمیران
    عطری است که در نافه ی “آهوی خُتَن” نیست؛
    آواره ام و خسته و سرگشته و حیران
    هرجا که رَوَم، هیچ کجا خانۀ من نیست؛
    آوارگی وخانه بِدوشی چه بلایی ست ؟
    دردی است که هَمتاش در این دیرِ کهن نیست !
    من بَهرِ کِه خوانم غزل سعدی و حافظ ؟
    در شهر غریبی که در او فهم سخن نیست؟

 

    هرکس که زَنَد طعنه به ایرانی و ایران
    بی شُبهِه که مغزش به سر ، و روح به تن نیست !

” پاریس” قشنگ است ولی نیست چو تهران …
” لندن” به دلاویزی  شیرازِ کُهن نیست؛

 

    هر چند که سرسبز بُوَد دامنۀ ” آلپ”
    چون دامنِ البُرز ، پُر از چین وشکن نیست؛
این کوه بلند است ولی نیست دماوند ….
این رود چه زیباست ولی رود تَجَن نیست؛
این شهرعظیم است ولی شهرغریب است،
این خانه قشنگ است ولی خانۀ من نیست!
[1]

محمدرضا ترکی، از شاگردان فرشیدورد، معتقد است که پس از دکتر محمد معین، زبردستی و وسعت اطلاعات و تحقیقات دکتر فرشیدورد در حوزهٔ زبان‌شناسی و دستور زبان فارسی سرآمد دیگران بوده است.عزیزالله جوینی، استاد زبان و ادبیات فارسی دانشگاه تهران، در مراسم بزرگداشت او شاعر بودن فرشیدورد را یکی از ابعاد پنهان‌ماندهٔ شخصیتش برشمرد و بیان کرد: «فرشیدورد در شعر انقلاب مضمون‌آفرینی بسیار محکمی داشته است که شاید در این عرصه کمتر همتایی برای او پیدا شود».همچنین، در سال ۱۳۷۷ کمال حاج‌سیدجوادی کتابی با عنوان یادگارنامهٔ استاد دکتر خسرو فرشیدورد گِرد آورد و توسط انجمن آثار و مفاخر فرهنگی منتشر کرد که در آن به مباحثی چون کتاب‌شناسی کتاب‌ها و مقالات دکتر خسرو فرشیدورد، و نگاهی به آثار و نظریات ادبی و زبان‌شناسی او پرداخته شده است.( از ویکی پدیا)

*یادش گرامی*
*نامش جاودان*

Facebook Comments Box

About بابک رحمتی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *