Tag Archives: بی شرمان،ذائقه خونی،لاشخور،عاشق بی شرف

بی شرمان(شعر)

فرهاد صادق زاده نام شعر(بی شرمان) بی شمار در درون و برون ندیدی،نمیبینی؟ یا که داری جنون؟ به گمانم، کرده ای خو به نون در خون مزه کرده به دندانت که گشته ای مجنون عاشقی بی شرف به ظاهر بی طرف اما نشئه خونی که مانده ای آنطرف نیستی سمت …

Read More »