Tag Archives: سیاهی شب،رقص مرگ،جهان پیر،داد وبیداد،عربده های توپ وتانک،

چشمِ کورِ بیداد(شعر)

مهمیر(محمود میرزایی) چشمِ کورِ بیداد افسرده، از چشم ناپویا، می‌چکد آخرین چکه‌های اشک امید به امید یک‌دم شادی، دمی آرامش، شکفتن لبخندی از هوای تلخ و کبود نمی‌تراود جز بوی سکوت سرسام‌آور، جز نگاه تحقیر، جز نیشخند و زهرخندی تا دورترین توانِ نگاه توری گسترده به پهن‌ترین بی‌کرانگی توری از …

Read More »