قالب وردپرس
خانه / ایرانیان آلمان / خاطرات دوران کرونا، سحر افرا، آلمان

خاطرات دوران کرونا، سحر افرا، آلمان

سحر افرا

‎دلم نمی خواد کرکره رو بدم بالا که نور بیاد داخل اطاق. وای که باز تلفنم شروع کرد به زنگ زدن. چرا صداشو قطع نکردم. من که از جام بلند نمی شم. خوابم نمیاد ولی شدیدا احساس ضعف و بی حالی می کنم. احساس می کنم چند روز هم می تونم تو تاریکی به همین صورت در تخت خواب بمونم. این قرنطینه بدجوری کلافه ام کرده.

اخبار وحشتناک، دلتنگی و نگرانی برای خانواده ام و اینکه واقعا تا کی و چطور ادامه داره فشار روحیم رو صد برابر می کنه. اما چاره ای نیست. چشم بند خوابم رو بالا می زنم و با یک چشم نگاه به ساعت روبروی تختم می کنم و باز اون رو روی چشمام می کشم . نمی خوام حتی ذره ای نور از روزنه چشم بند که از طریق فاصله بینی تا صورتم ایجاد می کنه به چشمم بخوره. فکر کنم یک ساعت دیگه همون طور موندم. با صدای زنگ تلفن بعدی دیگه دیدم چاره ای نیست باید از جام پاشم. تو آینه روشویی خودمو دیدم که چه رنگ پریده ام. از بی نوریه، می دونم . باید یک کاری کنم. وای خدا باز این شبح خوندن زبان می افته روی همه کارهایی که دوست دارم اولویت کارای روزانه ام باشه و نمی ذاره اونجور که باید ازشون لذت ببرم. چرا با این همه پیشرفت که تو دنیا، یک دانشمندی پیدا نمیشه یک آمپولی اختراع کنه که با تزریق اون هر زبانی رو که بخواهیم به طرفه العینی یاد بگیریم. فقط می تونند موبایل و تلویزیون ها رو نازک و نازکتر کنند؟ خوب اینکه خیلی خیلی مهمتره.
‎خوب بسه چونه زدن ساعت شد ۱۱ چاره ای نیست. کتابای زبانمو بر می دارم می چینم تو کتابخونه و یک قهوه خوش عطر دم می کنم و با یک لبخند پیروزمندانه قلم مو رو با آب خیس می کنم روی سطح سفید بوم رنگ عشق می زنم.

‎سحر افرا
‎بهار ۹۹

Facebook Comments

درباره ی ادیتور

همچنین ببینید

بیاد شجریان در نگاهی به یکی از گزارش هایم از کنسرت او در بهار 2007 کلن، اختر قاسمی

بیاد شجریان که برای ما صدای وطن بود اختر قاسمی گزارش زیر را خرداد سال …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *