قالب وردپرس
خانه / شعر و داستان / رضا مقصدی برای نسرین ستوده

رضا مقصدی برای نسرین ستوده

رضا مقصدی

ما زجنس ِ نور وُپرده های منتظر ، نشسته ایم

هیچ کس
حرفِ تیره ی تبار ِ شبگرفته را به خانه اش نمی بَرَد
پنجره، نیازمند ِ روشنی ست
پرده های منتظر نشسته ، نیز.
باغ هم، چنانکه برگهای زخمدیده گفته اند
عاشق ِ ستاره های نو شکفته اند.
حرفِ تیره ی تبار ِ شبگرفته را به خانه مان ، نمی بریم.
ما زجنس ِ پنجره
ما زجنس نور وُ پرده های منتظر ، نشسته ایم.
باغ ِ بیقرار ِ در درون ِ هسته ایم.

 

 

 

Facebook Comments

درباره ی اختر قاسمی

فرزند نفت ام. در گچساران بدنیا آمدم و در مسجدسلیمان شهری که با نفتش، با شیره ی جان خود و مردم مهربانش ایران نوین را ساخت، بزرگ شدم. از سال 1984 در خارج از کشور زندگی میکنم. در آکادمی هنر در اشتوتگارت تحصیل کردم و بیش از سه دهه است که به کار رسانه، عکس و فیلم و فعالیت های فرهنگی و حقوق بشری مشغولم. به امید آزادی و برقرای دمکراسی در میهنم زنده ام و تلاش میکنم. آرزوی دوباره دیدن شهر عزیزم را دارم و دلم برای شقایق ها و کوه های شهرم خیلی تنگ شده ....

همچنین ببینید

داستان کوتاه راز کوهستان، بابک رفیعی

داستان کوتاه راز کوهستان بابک رفیعی عصرهنگام پیرمرد از کلبه اش بیرون شد، دورترها تا …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *