قالب وردپرس
خانه / ایرانیان آلمان / هفتاد سالگی، محمد علی نژاد

هفتاد سالگی، محمد علی نژاد

هفتاد سالگی

دلنوشته ای از یکی از ایرانیان مبارز شهر کلن، محمد علی نژاد، حقوقدان و قاضی دادگستری ایران تا پس از انقلاب که به مناسبت هفتاد سالگی خود نوشته اند.

او در معرفی خود می گوید: کار قضایی ام در دادگستری از دی ماه ۱۳۵۵ شروع و تا روز یکشنبه ۲۹ خرداد ۱۳۶۱ ادامه داشت. در این روز، حوالی ساعت ۱۷:۳۰ در خیابان نظام آباد تهران، کوچه استاد محمدی، هنگام ورود به یک خانه تیمی دستگیر و تا چهار شنبه ۲۷ دیماه ۱۳۶۱ در زندان اوین تهران زندانی بودم. قرار بود برای رقص مرگ بر بالای دار، به شهر شهسوار منتقل شوم که در حین جابجایی به وسیله تیم مسلحی از افراد سازمان مجاهدین نجات یافتم و پس از مدتی زندگی مخفی در تهران، روز ۱۷ بهمن ۱۳۶۱ خورشیدی به منطقه ی آزاد سنندج منتقل شدم و از طریق نیروهای آزادیخواه هموطنان کردستان ایران مورد مهر و پنهان نوازی قرار گرفتم و از آنجا در روزهای پایانی اسفندماه به محل استقرار مجاهدین در منطقه سنجوی سردشت به مجاهدین پیوستم. پرونده قضایی ام به این طریق بسته شد و زندگی پارتیزانی ام باز شد.

در روز پنجشنبه نهم اسفند ماه ۱۳۷۲، از محل استقرار مجاهدین در عراق، قرارگاه اشرف، به عمان و از آنجا به آلمان منتقل شدم. حدود دو سال تمام به صورت شبانه روزی، سرپرستی تعدادی از دانش آموزان سازمان را در ساختمانی در شهر کلن به عهده داشتم. در روز ۲۴ آذرماه ۱۳۷۴ طی نامه ای با سازمان خداحافظی کردم. بعد از حدود چند ماه در اردیبهشت ۱۳۷۵ از زندگی حرفه ای و تمام وقت خارج شدم. پس از این، در بیرون و در خانه شخصی ام زندگی را شروع کردم. تا آپریل سال ۲۰۰۶ میلادی (اردیبهشت سال ۱۳۸۵) بطور دلبسته و متعهدانه، در مراسم های مختلف سیاسی سازمان درکشور های اروپایی شرکت داشتم. از این تاریخ به بعد در قطع رابطه سیاسی کامل با سازمان قرار گرفتم.

سایت اختر نیوز هفتادمین زاد روز محمد علی نژاد را شاد باش می گوید و برای ایشان تندرستی و شادی آرزو دارد.

محمد علی نژاد

«هفتاد ساله شدم» (۱)
هفتاد سال پیش، در روستای کوچک «مزردشت» در شمال سر سبز ایران، در خانواده ای کشاورز، دانه وجودم افشانده شد. بر زمین عشق و آرزو و وجودم به سبزینه زندگی نشست در میان روستا و شهر «شهسوار».
شهری میان دریا و کوه و جنگل.

و بالیدم میان دریا دلی و استواری کوه و سبزی و خرمی جنگل و سادگی روستا.
هفتاد سال گذشت، زندگی کوتاه من اما داستان بلندی دارد. یکی از میان صد ها تن و شاید هم بیشتر که چنین داستانی پر آب چشم، در سال های پشت خویش دارد.
اگر چه سال هاست از وطن دورم اما همچنان با امید به آزادی وطن و آینده ای دور از ستم برای میهن، پایی برای رفتن به سویش و دلی برای دیدن رویش دارم.دیدار میهنی در داد و آزادی، همدم و رفیق روز و شب من است.

محمد علی نژاد در هفتاد سالگی
محمد علی نژاد در هفتاد سالگی

میهنی که به اسارت و غارت و چپاول و شبیخون خوشباوری،
و سادگی هایمان رفت. خوشباوری؟ سادگی؟
نه، بل به نادانستگی و جهالت ملی(۲)
حتا شتافتیم به یاری اهریمن و راهزن لباده کش ایران سوز،

که به تجاوز آمده بود، اما «به خدعه و نیرنگ»!
و باد انداختیم، آری فوت و باد،
به آتش خرمن وجود تمامی میهن،
ناشیانه ،بی هیچ راست آزمایی از تف سوزنده و تعفن دهن و «هرین»(۳) این شیخک عجوزه دشمن.
و ستودیم او را که فرشته! است و نه عفریت و دد و دیو و اهریمن.
و در سپیده روز شد «لیله الهریری»(۴) دیگر برای میهن
«هفتاد ساله شدم»
«بیست و هشت سال آزگار» آن را
در میهن دوم، در «کشور ژرمن»
یازده سال پیش از آن را
سلاح بدست، در گردشی فداکارانه در کوههای کردستان وطن
و دشت های خونین و پر رنج و ملال «جوار»، نه، نه، «جوال» میهن.
و پیش از آن، چون خیل آدمیان میهن، نه قرین نیک بختی بودم و نه همدم گرفتاری.
اینک، اما، درفراز هفتادمین سال زندگی و نگاه به اندوه و آلام و درد های وطن،
توانایی دشمن حاکم را، هم در پراکندگی دوستداران میهن و آزادیخواهان می شود دید.

محمد علی نژاد در خرداد 1361 در روستای تیت کردستان ایران حوالی سردشت، یکی از محل های استقرار سازمان مجاهدین

هنوز به بلوغی نرسیده ایم که آزادیخواهی را در آزادی مخالف خود تضمین کنیم.
درمان را در گستره جبهه و ائتلافی چون «راه مصدق»، راه «حاکمیت قانون» میتوان جستجو کرد .
با بسیار نام های مانوس، آنسوی دریا ها و کوه ها، «در میهن»،
و طوماری از نام های فرهیختگان و «نوادر»، رفیقان شفیق و شیر آهنکوه زنان و مردان اینسو و آنسو.
در «آرزوی» دیدار وطن، و «آذین» اندام مجروحش به «دادگری و آزادی»،
با پایی استوار برای رفتن ،
به سوی سرنوشت پر شکوه،
«مهربانوی غمگین تاریخ»،

به «ایران» میاندیشم،
و آتشی که در این سال ها، از «گاو گند چاله دهانی دستار بندان» و خامی مردمان و نفس های پر آز بیگانگان،
«بر جانش و روان مردمانش، جاری است»
بیتابی پرنده ای را دارم، پرپر زنان،
که آتش به آشیانه اش افتاده است،
«اگر بتوانم، منقار آبی را بر شعله ی این آتش بیفشانم»
سرود جاودانگی خواهم خواند، برای تمامی زندگی و شادی هایش.

با مهر

محمد علی نژاد، کلن

شنبه سوم خرداد ۱۳۹۹ خورشیدی = با ۲۳ ماه می۲۰۲۰


*************************
(۱) چکامه ای برای هفتادمین سال زندگی ام که به همه آزادیخواهان و داد گستران برای میهنمان ایران، تقدیم میکنم.
(۲) نگاه کنید به «نامه وکلای دادگستری ایران به ژیسکار دیستن، رئیس جمهور فرانسه»، حداقل با «امضای هشتاد تن» که خمینی را، رهبر ملی و ملت ایران معرفی کرده اند!  روزنامه آیندگان، ۲۹ مهرماه ۱۳۵۷
(۳) هرین: بانگ جانور درنده، بانگ مهیب.
(۴) لیله الهریر، شبی که عرب ها در نزدیک قادسیه به سپاه ایران شبیخون زدند.

 

Facebook Comments

درباره ی ادیتور

همچنین ببینید

اطلاعیه نشست انجمن کلن نظنز در فولکس هوخ شوله کلن 12 نوامبر

Mitteilung                              …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *