قالب وردپرس
خانه / همکاران / افسانه رستمی / سرگذشت آفتاب، بخش سوم، افسانه رستمی

سرگذشت آفتاب، بخش سوم، افسانه رستمی

#اختر_نیوز:

سرگذشت آفتاب مجموعه ای از روایت های گوناگون زنان ایرانی که چه در ایران و چه پس از ترک و فرار از ایران در ترکیه از تبعیض و خشونت و تحقیر علیه زنان رنج می برند. سرگذشت آفتاب زندگی زنان تبعید در ترکیه است که به کوشش افسانه رستمی داستان گونه ثبت شدند.

اختر نیوز ضمن سپاسگزاری از نویسنده هر هفته یک بخش از این سرگذشت ها را منتشر میکند.

سرگذشت آفتاب
افسانه رستمی
بخش سوم
جهنمی که عزیزان من برایم ساخته بودند و هر روز زندگی را برایم سخت تر می کرد، نامش خانه بود. خانه ای که باید محل امنیت و آسایشم می بود و پناهگاهی برای آسوده زندگی کردن. اما جز عذاب و رنج و سرکوب چیزی برایم نداشت.
تصمیم گیری برای منی که هدفم فرار از آن شکنجه گاه بود کار سختی نبود. چون از قبل تمام فکرهایم را کرده بودم. رفتن از آن دیار پر از تنفر اولویت من بود و بعد از آن تصمیم می گرفتم که چکار باید بکنم.
با مردی سر سفره عقد نشستم که کوچکترین شناختی از او نداشتم. حتی تیپ ظاهرش مورد پسندم نبود. اما چاره ای نداشتم جز ازدواج کردن.
من از طرف خانواده کوچکترین حمایتی نداشتم. حتی روز عقدم هیچ یک از افراد خانواده من حضور نداشتند و همین مساله تا سال ها باعث سرکوفت زدن خانواده همسرم به من بود. من فقط یک هدف داشتم، ورود به دانشگاه.
هر دختری آرزو دارد با مردی که دوست دارد ازدواج کند و برای وصال با شخص مورد علاقه اش رویاپردازی می کند و سرشار است از هیجان. اما من مثل تمام سال های عمرم فقط استرس داشتم و دلهره و سوال های زیادی که جواب هیچ کدام را نمی دانستم. حتی نمی دانستم که همسرم چه احساسی نسبت به من دارد.
در یک روز زمستانی سرد زندگی مشترکم را شروع کردم و قدم به خانه جدیدم گذاشتم. همسرم دانشجوی سال آخر بود و من ترم اول. ما حتی قبل از ازدواج در مورد آینده، علایق و هیچ مسئله دیگری حرفی با هم نزده بودیم. مثل دو غریبه که هیچ شناختی از هم نداشتیم من به اجبار و او هم به خاطر فراموش کردن کسی که عاشقش بود، قدم در جاده زندگی گذاشتیم.
کسانی که از سر اجبار به هر شکلی تن به ازدواج داده اند خوب مرا درک می کنند، دخترانی که آرزوهای شان را زنده به گور کرده اند، دخترانی که برای به دست آوردن ابتدایی ترین حق و حقوق شان باید از خیلی چیزهای دیگر چشم پوشی کنند. فکر کنید برای ورود به دانشگاه باید قید یک زندگی عاشقانه را بزنی و یا برعکس.
Facebook Comments

درباره ی اختر قاسمی

فرزند نفت ام. در گچساران بدنیا آمدم و در مسجدسلیمان شهری که با نفتش، با شیره ی جان خود و مردم مهربانش ایران نوین را ساخت، بزرگ شدم. از سال 1984 در خارج از کشور زندگی میکنم. در آکادمی هنر در اشتوتگارت تحصیل کردم و بیش از سه دهه است که به کار رسانه، عکس و فیلم و فعالیت های فرهنگی و حقوق بشری مشغولم. به امید آزادی و برقرای دمکراسی در میهنم زنده ام و تلاش میکنم. آرزوی دوباره دیدن شهر عزیزم را دارم و دلم برای شقایق ها و کوه های شهرم خیلی تنگ شده ....

همچنین ببینید

بازداشت یک زن شهروند ایرانی – آلمانی در ایران

مریم کلارن فرزند ناهید تقوی در توییتر خبر از دستگیری مادر خود در ایران داد …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *