درست 36 سال پیش در چنین روزهای گرم امرداد بود که میهنم را ترک کردم. امرداد برای من تداعی روزهای داغ شهرم مسجدسلیمان و داغی غم دوری از میهنم است. هر سال در سالگرد خروجم احساسم را می نویسم تا اشک درونم برون ریزد و آرام شوم. این در واقع برای من یک خود تراپیست که بسیار هم موثر بوده و توانم را تقویت کرده. من عاشق ایرانم و میهنم را دوست دارم. گرچه امروزه در میان قشری از جامعه و بخصوص روشنفکران، «جهان وطنی» به یک ترند تبدیل شده و مفاهیمی چون وطن و میهن مفاهیم ناسیونالیستی و یا عقب مانده قلمداد می شود، اما من معقتدم بدون عشق به خانه خود چگونه می توان به خانه ای که هیچ رابطه ای با آن نداشتیم عشق ورزید؟ چگونه میتوان مادر خود را دوست نداشت و به او عشق نشان نداد ولی از عشق به مادران حرف زد؟ من میهنم را دوست دارم. من از آن آب و خاک و فرهنگ شکل گرفتم. در آن جامعه رشد کردم و تمام خاطرات من از بچگی تا روزی که میهنم را ترک کردم، در آنجا شکل گرفت. نوع حرکات، راه رفتن، حرف زدن، خندیدن، گریه کردن، مهربانی و …. همه و همه از آن فرهنگ و آن دیار شکل گرفته، چگونه میتوان بدون آن گفت که من شهروند جهانم؟ برخی حقوق سیاسی یک انسان را بعنوان شهروند جهانی با مشخصه های فرهنگی و اجتماعی با هم اشتباه میگیرند. طبیعی ست که به هر انسانی در جهان باید با دید مساوی نگاه شود و هر انسانی باید بتواند هر جای دنیا که خواست زندگی و مهاجرت کند و هیچ انسانی نباید به دلیل تفاوت زبان و رنگ و نژاد مورد تبعیض قرار گیرد ولی این به آن معنا نیست که من از سرزمینی که آباء و اجداد من در آن شکل گرفتند و تاریخ من را ساختند، حفاظت و حمایت نکنم و نخواهم آن سرزمین با همه مردمان رنگارنگش جاوید بماند. اینکه اجازه ندهیم سرزمین مادری مان تکه تکه نشود و هیچ اهریمنی بر آن دست درازی نکند، عقب ماندگی و ناسیونالیست است؟به امید آزادی و روزهای بهتر برای سرزمین عزیزم ایران و صلح و دوستی برای جهان
ایران من
ایران من، درست 28 سال پیش در چنین روزهایی
در امرداد ماهی که هنوز داغی آفتابش را بر پیکرم حس می کنم ترا وداع کردم
ترا وداع کردم تا با دستی پر نزد تو بازگردم
و در کنار خواهران و برادران میهنی ام بنا نهیم سنگ ها بر سنگ و بسازیم دوباره میهن را
ایران من، با عشق به دیدار دوباره تو سختی های زیادی را تحمل کردم
تلاش کردم و درس خواندم و امید به فردای روشن تو سر از پا نمی شناختم
و هر روز به امید این که نزد تو بازگردم می گذشت
اما…
اما غاصبان تو هر روز عرصه را بر جامعه تنگ تر کردند
و هر روز شاهد فرار امثال «اختر» ها از دیار تو بودم
و هر بار که » اختر» ی را در این دیار می دیدم
تمام وجودم را غم می گرفت. می دیدم که تو تنها و تنهاتر می شوی
و غاصبان حریص تر
فرزندان تو یکی پس از دیگری از تو جدا می شدند
و من به تنهایی باغچه می اندیشیدم
ایران من، نمی دانم با چه کلماتی و چگونه به تو بگویم
که چقدر دوستت دارم و چقدر دلم برایت تنگ شده
نمی دانم چگونه بگویم که چقدر دلم برای میدان آزادی تنگ است
چگونه بگویم که چقدر دلم میخواهد در میدان آزادی، آزادی را با صدای بلند فریاد کنم
چگونه بگویم که چقدر دلم برای شهرم تنگ شده
چگونه بگویم که چقدر دلم میخواهد به شهری که در آن بزرگ شدم بروم
شهری که عشق ورزیدن به تو را، به من آموخت
چگونه بگویم که چقدر دلم میخواهد در کنار جویبارهایی که گاهی نفت فوران می کرد
همانند کودکی ام گذر کنم و از خود بپرسم مگر آب سیاه هم وجود دارد؟
ایران من، قسم به خاک تو و قسم به صداقت و پاکی ات
صمیمانه می گویم روزی که مرا به اتاق عمل* بردند تنها چیزی که مرا نگران کرد
این بود که شاید ترا هیچوقت دوباره نبینم
و نتوانم ترا در آغوش گیرم
ایران من، به همه ی زیبایی هایت قسم، به جنگل های شمال ات قسم،
به آفتاب خوزستان ات قسم، به کردستان و لرستان غیورت قسم،
به بندرعباس دریایی ات قسم، به آذربایجان مبارزت قسم،
به خراسان نورانی ات قسم، به بلوچستان صادقت قسم
و به کوه های استوارت قسم که هر روزم را به امید دیدار تو می گذرانم
و به همه چاه های نفت شهرم ** قسم
که تا روزی که جان دارم برای رهایی تو و برای دیدار دوباره تو تلاش می کنم
تا دوباره با هم بخوانیم سرود ایران را که چه سربلند ایستاده است
بخوانیم: «بر سینه ات نشست زخم عمیق و کاری دشمن ای سرو ایستاده نیفتادی …»***
اختر قاسمی
امرداد 2012 کلن
به مناسبت 28 مین سالگرد خروجم از ایران
توضیحات:
* اشاره به عمل جراحی چند ماه پیش از نوشتن این متن
** مسجدسلیمان شهری که اولین چاه نفت خاورمیانه را در دل خود دارد.
*** اشاره به شعر زنده یاد خسرو گلسرخی
اخترنیوز مولتی مدیا