شعر «این اندوه» – پورمزد کافی

پورمزد کافی (منظر)

“این اندوه”

ولنگار و بیهوده
نمی گردد کلاغ
چو لکه ی شب

آوار نقره ای ماه است
که سرب گون
به گلوی شیدای قناری
فرو می‌ریزد

روزهای اسفندی
یخ آحین
و سنگین و
کندند
و پاره های ملتهب اسپند
به سردی می‌سوزند

خورشیدی مست
بر دریچه ی روز تو
نفس میکشد
و آینه ات
شمایل گردان طراوت و سبزی ست

هر سین سنت
ستاره ی سرور سفره ی توست
و حسرت
نصیب سفره ی من
که در فصل سرد سندان و سنگم

بهار است
اما
لطمه ی پاییز
امانمان بریده ست

۱۸ اسفند ۱۳۶۷، آلمان
از دفتر: «از این فلات پر اندوه»
Facebook Comments Box

About ادیتور

Check Also

شعر(۹۳)؛ پورمزد کافی (منظر)

پورمزد کافی (منظر) (۹۳) همه شد بهار عمرم ز غم و درد نهانی به نفیر …

شعر (۹۲)؛ پور مزد کافی (منظر)

پور مزد کافی (منظر) (۹۲) هر لحظه ام گشایش دردی بود هر ساعت آوار مصیبتی …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.