قالب وردپرس
خانه / ایران / دلنوشته ای از ویکتوریا آزاد فعال سیاسی از دوران میرحسین موسوی و کروبی

دلنوشته ای از ویکتوریا آزاد فعال سیاسی از دوران میرحسین موسوی و کروبی

اختر نیوز،

ویکتوریا آزاد از فعالین سیاسی است که سابقه ی مبارزاتی اش به نوجوانی برمیگردد. او هم اکنون در سوئد زندگی میکند و استاد دانشگاه در رشته مديريت و ساختارسازي در یکی از دانشگاه های سوئد است. ویکتوریا از بنیان گذاران شبکه ی سیاسی ایرانیاران است که از شاهزاده رضا پهلوی حمایت میکند.  

وبسایت  ویکتوریا آزاد 

درددلی از دوران میرحسین موسوی و کروبی

ویکتوریا آزاد 

تنها بیست سال داشتم وقتی بجرم پخش اعلامیه علیه حکومت وقت دستگیر شدم. بارها توانسته بودم با استفاده از چادری که در کوله پشتی ام حمل میکردم در مسیر کوچه ها از قافله فرار کنم و خود را نجات دهم، تا گشتاپوها می آمدند چادرم را از کوله در می آوردم و در میان مردم گم میشدم. بعضی وقتها پیش می آمد که درِ حیاط مردم باز بود و من بدون اجازه وارد حیاط میشدم و عجیب است که حتی یکبار نشد که کسی مرا بیرون بیاندازد. در مقابل این مردم شریف من مصمم تر میشدم که با این هیولای تازه به دوران رسیده مبارزه ام را ادامه بدهم.

سال ۱۳۶۰ بود درست وقتی میرحسین موسوی نخست وزیر شد از مرکزیت سازمان دستور آمد که موارد امنیتی را رعایت کنید. دردناک بود که تمام عکسهای کوه و فتح قله با حضور رفقایمان را آتش زدیم تا ارتباطمان مشخص نشود. من در آنزمان در کارخانه داروسازی شیمکو فارما ۲۱ کیلومتری جاده قدیم کرج کار میکردم.
انجمن حجتیه در کارخانه بشدت قدرت گرفته بود و من که معتمد کارگران و کارمندان بودم و بعنوان بازرس تعاونی با اکثریت آراء انتخاب شده بودم از قضا چپی هم بودم و به شدت زیر نظر این شبکه تبهکار اختاپوسی بودم.

کم کم احساس کردم وضعیت امنیتی ما بدتر و بدتر میشود. کشمشکها و پیکار مخفی ما در محافل خصوصی ادامه یافت. تشکیلاتی مخفی در آن زمان متشکل از چند زن کارگر و کارمند و دانش آموزان سال آخر دبیرستان تاسیس کرده بودم و به کمک مادرم با آنها یک گروه مطالعاتی تشکیل دادیم و من خلاصه ای از حقوق شهروندان را برای آنها تهیه میکردم و میخواندم و بحثهای مفیدی میکردیم و گاها نتیجه اش توزیع شبنامه هایی درب منزل مردم میشد.

فعالیتهایمان مفصل بود این یادداشت کوتاهیست از کتاب آینده من ….تا رسیدیم به اواسط سال ۱۳۶۱، میرحسین موسوی نخست وزیر وقت دستور دستگیری ضد انقلاب ها را صادر کرد فضای امنیتی بسیار وحشتناکی حاکم بود.

من و دخترخانمی از اعضای سازمان پیکار بنام منیژه را با هم در حال پخش اعلامیه دستگیر کردند و به بازداشتگاه بردند، منیژه دچار وحشت سنگینی شده بود و مرتب فریاد میزد مرگ بر دیکتاتور مرگ بر جمهوری اسلامی، زنده باد آزادی… از منیژه خواستم شعار ندهد، آرام باشد…. او را به زندان بردند و بعد از شکنجه های مفصل و تجاوز جنسی او را اعدام کردند.

در بازداشت پاسداری که میگفت دانشجوی رشته شیمی دانشگاه پلی تکنیک بوده مرا بازجویی کرد، اطلاعات اسلامی من و قدرت به چالش گرفتن این پاسدار، عجیب او را منکوب کرد و گفت شما استعداد اینکه یک خواهر مسلمان جهادی باشی را داری بنظر میرسد فریب این کمونیستها را خورده ای تو ‌را اینبار آزاد میکنم ولی دیگر تکرار نکن… بعد با پدرم تماس گرفت و گفت بیایید دختران را ببرید… عجیب که فردای آن روز نزد پدرم رفته بود و از من خواستگاری کرده بود و البته پدرم خوب رفع و رجوعش کرده بود. باری پدر و برادرم به بازداشتگاه آمدند و مرا تحویل گرفتند. همان شب برادرم کارتن کارتن اعلامیه و کتاب و آلبوم جمع کرد و به بیابان برد و آتش زد….

فردای آنروز مادر منیژه بهمراه مادرم به زندان اوین رفتند که از حال منیژه بپرسند اما با کمال تاسف به آنها اطلاع دادند که منیژه اعدام شد البته به بهشت میرود به این معنای که برادران اسلام بکارت او را برداشتند…؛ و این تنها یک گوشه کوچک از فجایای دوران میرحسین موسوی ست… باشد تا کتابم آماده شود.

با مهر

ویکتوریا آزاد

 

Facebook Comments

درباره ی اختر قاسمی

فرزند نفت ام. در گچساران بدنیا آمدم و در مسجدسلیمان شهری که با نفتش، با شیره ی جان خود و مردم مهربانش ایران نوین را ساخت، بزرگ شدم. از سال 1984 در خارج از کشور زندگی میکنم. در آکادمی هنر در اشتوتگارت تحصیل کردم و بیش از سه دهه است که به کار رسانه، عکس و فیلم و فعالیت های فرهنگی و حقوق بشری مشغولم. به امید آزادی و برقرای دمکراسی در میهنم زنده ام و تلاش میکنم. آرزوی دوباره دیدن شهر عزیزم را دارم و دلم برای شقایق ها و کوه های شهرم خیلی تنگ شده ....

همچنین ببینید

ایران در هفته ای که گذشت، مجید شمس

اختر نیوز، «ایران در هفته ای که گذشت» نگاه هفتگی همکار ما مجید شمس است …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *