به مناسبت سالگرد درگذشت جهان پهلوان تختی؛ بابک رفیعی

به مناسبت سالگرد درگذشت جهان پهلوان تختی

بابک رفیعی

بدون شک نام “شادروان جهان-پهلوان غلامرضا تختی” در آسمان تاریخ ورزش ایرانزمین، همچون ستاره ای بی همتا همواره میدرخشیده و خواهد درخشید.

غلامرضا تختی متولد بطن جامعه روز ایران بود. در دورانی که ایران پس از سالها بی لیاقتی قاجار، تحت مدیریت “رضاشاه فقید” دوران گذار از جامعه سنتی و فقر عمومی را رو به تجدد، پیشرفت و رفاه میپیمود. تولد تختی؛ نمونه ای از تولد مردان و زنان متعلق به اکثریت عمومی جامعه آن روز ایران بود، جامعه ای که تنگدستی شاید بارزترین شاخصه ی آن بود.

تختی؛ مرد خودساخته ای بود که به واسطه فوت نابهنگام پدرش در عنفوان جوانی، موفق شد تنها نه (۹) سال به امر تحصیل بپردازد و در شانزده سالگی جهت کمک به مخارج خانه و خانواده در پی کار به تکاپو باشد. تختی خود در این مورد میگوید؛

با آن که علاقه فراوانی به ورزش داشتم، مجبور بودم که در جستجوی کاری برآیم. زندگی، نان و آب، لازم داشت. برای مدتی به خوزستان رفتم و در ازای روزی هفت یا هشت تومان، کار کردم. دنیا در حال جنگ (جنگ جهانی دوم) بود، زندگی به سختی می گذشت*(۱).

تختی از همان ابتدا علاقمند به ورزش بود اما بر وسوسه خود برای دنبال کردن ورزش به مقصود قهرمانی فائق آمد و ورزش را برای تندرستی و سلامت روح و روان ادامه داد. او نمیخواست قهرمان باشد، او میخواست پهلوان باشد.

تختی ورزش حرفه ای را در دوران سربازی اش آغاز نمود، شاید دریافته بود افتخار آفرینی برای میهن نیز بخشی از پهلوانی ست، مگر نه پهلوان نماینده مردم است!

تختی در اولین حضور حرفه ای اش ناکام ماند. او خود در این باره میگوید؛

وقتی در سال (۱۳۲۸ خ) در مسابقه بزرگ ورزشی ( کاپ فرانسه) شرکت کردم، در همان اولین مسابقه ضربه فنی شدم. اما تمرین های جدی و سختی که در پیش گرفتم، مرا یاری کرد تا حقیقت مبارزه را درک کنم، اگر چه شور پیروزی در سر داشتم، اما کار و کوشش را سرآغاز پیروزی می دانستم.

سعی و کوشش تختی بالاخره در سال (۱۳۳۰ خ) به ثمر نشست و برای اولین بار به عضویت تیم ملی ایران در آمد و در سن بیست و یک (۲۱) سالگی به عنوان نماینده ایران در وزن هفتاد و نه (۷۹) کیلوگرم در اولین حضور ملی اش، خوش درخشید و پرچم ایران را در مسابقات جهانی کشتی (۱۹۵۱ م) در هلسینکی [فنلاند] به عنوان نایب قهرمان به اهتزاز درآورد. این تولد یک پهلوان در آغاز زندگی حرفه ای، به عنوان یک ورزشکار بود که با نایب قهرمانی آغاز شد و به مدت پانزده (۱۵) سال و بالطبع با فراز و نشیب های مخصوص یک ورزشکار حرفه ای ادامه یافت. تختی در این مدت نه تنها قله های افتخارآفرینی را به عنوان یک قهرمان در صحنه های بین المللی برای کشورش فتح و به ارمغان آورد که وی به عنوان یک پهلوان به طرز بی سابقه ای محبوب قلبهای مردم ایران شد.

در زیر توجه شما را به خلاصه ای از عناوین و افتخارات تختی در مسابقات معتبر جهانی جلب مینمایم؛

بازیهای المپیک:

1952 هلسینکی: مدال نقره ۷۹ کیلو
1956 ملبورن: مدال طلا ۸۷ کیلو گرم
1960 رم: مدال نقره ۸۷ کیلو گرم
1964 توکیو: چهارم ۹۷ کیلو گرم

قهرمانی جهان:

1951 هلسینکی: مدال نقره ۷۹ کیلو 
1954 توکیو: نفر پنجم ۸۷ کیلو گرم
1959 تهران: مدال طلا ۸۷ کیلو گرم
1961 یوکوهاما: مدال طلا ۸۷ کیلو 
1962 تولیدو: مدال نقره ۹۷ کیلو گرم

بازیهای آسیایی:1958 توکیو: مدال طلا ۸۷ کیلو گرم

تختی اولین کشتی گیر ایرانی است که موفق شد در سه وزن مختلف صاحب مدال‌های جهانی و المپیک بشود:

جهانی (۵۱ م) و المپیک (۵۲ م) (در ۷۹ کیلوگرم).

المپیک (۵۶ م)، (۶۰ م). جهانی تهران (۵۹ م) و جهانی یوکوهاما (۶۱ م) (در ۸۷ کیلو گرم)

و جهانی (۶۲ م) تولیدو در ۹۷ کیلو گرم.

 

جهان-پهلوان تختی علاوه بر افتخار در میادین جهانی، سه (۳) بار در سالهای (۱۳۳۶، ۱۳۳۷، ۱۳۳۸ خ) پهلوان اول ایران و صاحب بازوبند پهلوانی کشور از دست “محمدرضا شاه فقید” شد.

 

جهان-پهلوان تختی به سیاست هم علاقمند بود و از اراتمندان دکتر محمد مصدق و از هواداران حزب وی جبهه ملی ایران بود. ولی شاید این بیشتر، محبوبیت جهان-پهلوان در میان مردم بود که از او شخصیتی سیاسی ساخته بود و شاید بتوان گفت تختی بیشتر یک شخصیت اجتماعی – مردمی بود تا یک سیاستمدار.

اوج فعالیت اجتماعی و هنر تختی در به مساعدت طلبیدن همیاری مردم در هنگامه زلزله بوئین زهرا رخ داد. آقای مسعود بهنود دربی.بی.سی فارسی” از آن اینگونه یاد میکند؛

در همین فاصله بود که زلزله بوئین زهرا رخ داد؛ زلزله ای که ویرانگر بود و به دنبال آن ناتوانی دستگاه دولتی برای عملیات کمک و امداد، موسسات جهانی را به ایران کشاند. اما در این میان، موجی که تختی در تهران به راه انداخت ناگهان جلوه ای دیگر به مبارزات اجتماعی داد. اول کار او که یک کامیون در اختیار گرفته بود در محلات پرجمعیت با بلندگو از مردم می خواست به زلزله زدگان کمک کنند.

واکنش ها چنان باورنکردنی بود که بلافاصله نیکوکاران به راه افتادند. ده‌ها کامیون به وی سپرده شد و مردم می رسیدند و رخت و لباس و پول به تختی می سپردند.

الکساند مدوید

اما غلامرضا تختی فقید لقب جهان-پهلوانی را وقتی معنی نمود که به مصاف قهرمان کشتی جهان و دارنده ده (۱۰) مدال طلای جهانی از اتحاد جماهیر شوروی؛ “اکساندر مدوید” برای کسب عنوان قهرمانی جهان رفت. این سومین کشتی این دو بود. غلامرضا تختی پس از آن که متوجه شد، حریفش از ناحیه زانو آسیب دیده در یک کشتی جوانمردانه هرگز از نقطه ضعف حریف استفاده نکرد و با اینکه استاد فن سگک بود و بزرگان کشتی جهان را با این فن بارها به زانو درآورده بود، هرگز برای یک خم (فن گرفتن یک پا و مقدمه اجرای سگک) نرفت. تختی در واقع مسابقه را به عمد واگذار کرد تا پهلوانی را به قهرمانی نفروخته باشد. “الکساندر مدوید”*(۲) بعدها در مورد آن مسابقه گفت: آن کشتی” پاکترین مبارزه طول عمرم به عنوان یک ورزشکار حرفه ای بود.

باقی بقایتان

لندن 06/01/2021

 

پانویس:

*(۱): همکار خوبمان “فرشید خدادادیان در اختر نیوز” مقاله جالبی در مورد دوران کارگری شادروان تختی در مسجدسلیمان” به رشته تحریر در آورده است.

*(۲): گفت و گو با الکساندر مدوید حریف نامدار جهان پهلوان تختی

*(۳)؛ متن پانویس تصویر اهدائی “دکتر محمد مصدق” به جهان-پهلوان تختی:

«به آقای محترم غلامرضا تختی، برای پیروزی درخشانی که در مسابقه‌های کشتی جهانی در ژاپن به دست آورده‌اند امضا می‌شود. احمدآباد، ۲۶ خرداد ۱۳۴۰، دکتر محمد مصدق».

*(۴): فیلم سینمائی جهان پهلوان تختی به کارگردانی شادروان “علی حاتمی” و “بهروز افخمی”

*(۵): شعر “سیاوش کسرائی” در مدح جهان-پهلوان تختی:

جهان پهلوانا صفاي تو باد
دل مهرورزان سراي تو باد
بماناد نيرو به جان و تنت
رسا باد صافي سخن گفتنت
مرنجاد آن روي آزرمگين
مماناد آن خوي پاكي غمين
به تو آفرين كسان پايدار
دعاي عزيزان تو را يادگار
روانت پرستنده راستي
زبانت گريزنده از كاستي
دلت پر اميد و تنت بي شكست
بماناد اي مرد پولاددست
كه از پشت بسيار سال دراز
كه اين در به اميد بوده است باز
هلا رستم از راه باز آمدي
شكوفا جوان سرفراز آمدي
طلوع تو را خلق آيين گرفت
ز مهر تو اين شهر آذين گرفت
كه خورشيد در شب درخشيده اي
دل گرم بر سنگ بخشيده اي
نبودي تو و هيچ اميدي نبود
شبان سيه را سپيدي نبود
نه سوسوي اختر نه چشم چراغ
نه از چشمه آفتابي سراغ
فرو برده سر در گريبان همه
به گل سايه شمع پيچان همه
به ياد تو بس عشق مي باختند
همه قصه درد مي ساختند
كه رستم به افسون ز شهنامه رفت
نماند آتشي دود بر خامه رفت
جهان تيره شد رنگ پروا گرفت
به دل تخمه نيستي پا گرفت
به رخسار گل خون چو شبنم نشست
چه گلها كه بر شاخه تر شكست
بدي آمد و نيكي از ياد برد
درخت گل سرخ را باد برد
هياهوي مردانه كاهش گرفت

سراپرده عشق آتش گرفت
گر آوا در اين شهر آرام بود
سرود شهيدان ناكام بود
سمند بسي گرد از راه ماند
بسي بيژن مهر در چاه ماند
بسي خون به تشت طلا رنگ خورد
بسي شيشه عمر بر سنگ خورد
سياووش ها كشت افراسياب
و ليكن تكاني نخورد آب از آب
دريغا ز رستم كه در جوش نيست
مگر ياد خون سياووش نيست ؟
از اين گونه گفتار بسيار بود
نبودي تو و گفتنه در كار بود
كنون اي گل اميد بازآمده
به باغ تهي سروناز آمده
به يلدا شب خلق بيدار باش
به راه بزرگت هشيوار باش
كه درتنگنا كوچه نام و ننگ
كه خلق آوريده است در آن درنگ
تو آن شبرو ره گشاينده اي
يكي پيك پر شور آينده اي
بر اين دشت تف كرده از آرزو
تويي چشمه چشم پر جست و جو
تو تنها گل رنج پرورده اي
كه بالا گرفته برآورده اي
به شكرانه اين باغ خوشبوي كن
تو از باغي اي گل بدان روي كن
كلاف نواهاي از هم جدا
پي آفرين تو شد يك صدا
تو اين رشته مهر پيوند كن
پريشيده دل ها به يك بند كن
كه در هفت خوان ديو بسيار هست

شگفتي دد آدمي سار هست
به پيكار ديوان نياز آيدت
چنان رشته اي چاره ساز آيدت
عزيزا ! نه من مرد رزم آورم
يكي شاعر دوستي پرورم
ز تو دل فروغ جواني گرفت
سرودم ره پهلواني گرفت
ببخشا سخن گر درازا كشيد
كه مهرت عنان از كفم واكشيد
درودم تو را باد و بدرود هم
يكي مانده بشنو تو از بيش و كم
كه مردي نه درتندي تيشه است
كه در پاكي جان و انديشه است

Facebook Comments

About بابک رفیعی

Check Also

در سکوت شبی سرد زمستانی؛ گفتگوی من و شهرم، اختر قاسمی

اختر قاسمی، نزدیک به چهار دهه است که شهر و دیارم را ندیده ام و …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *