روایتی دردناک از اعدام دختر ۱۶ ساله دستفروش توسط رئیسی در مشهد! 

روایتی دردناک از اعدام دختر شانزده ساله، نان آور خانواده ای فقیر توسط رئیسی در مشهد! 

سال ۶۷ خورشیدی بود طبق فتوای خمینی کشتار وحشیانه مجاهدین خلق در تمامی نقاط ایران جریان داشت. حمام خون از مجاهدین به راه افتاده بود و بی محابا در زندانها اعدام میشدند. دختری بود حدود ۱۶ تا ۱۷ ساله که ناقص العضو بود پایش میلنگید. سر یکی از چهارراه ها در مشهد سیگار و کبریت و دستمال کاغذی میفروخت. مادرش آسم مزمن داشت و پدر نداشت. دو برادر داشت که از خودش کوچکتر بودند و به خاطر مریضی خاصی یارای حرکت نداشتند و در خانه زندگی میکردند. تنها ممر درآمد این خانواده، همین دختر بود مردم ازش خرید بیشتر میکردند و شب خوشحال از اینکه توانسته بود ماموریت خودش راانجام دهد، شاد به خانه میرفت.

یکی از روزها شخصی روزنامه مجاهدین خلق را به او میدهد که بفروشد تا کمکی به او بشود. دخترک معصوم نمیدانست مجاهد یعنی چه؟ مجاهدین خلق چه مفهومی دارد. تا اینکه یک روز دستگیر شد و به زندان افتاد. عموی این دختر بعد از سه روز کنکاش از کاسبان سر چهارراه متوجه میشود که او را گرفته اند. سراغ من آمد و گفت اگر این دخترآزاد نشه، خانواده ای نابود میشن.

به حکم وظیفه انسانی سراغ ابراهیم رئیسی رفتم که از بچگی می شناختمش غروب بود که اجازه دادند به دیدنش بروم. خیلی گرم تحویلم گرفت. داستان دخترک را برایش تعریف کردم. گفتم که عموی این دختر بیرون ایستاده منتظر نتیجه است. گفت: اسم و مشخصات کامل همراه با تاریخ دستگیری رو بنویس به من بده، صبح ساعت ۸ بیا من دستور میدم آزادش کنند، با خودت ببرش خیلی خوشحال شدم و کلی تشکرکردم. به اتفاق عموی دختر، به خانه آنها رفتم. خانه ای محقر، خشت و گلی در گوشه ای دور افتاده در شهر مشهد. مادر دختر که ما رو دید خیلی خوشحال شد. وقتی گفتیم معصومه فردا میاد، از خوشحالی گریست. بچه هاشو صدا کرد و به اونا گفت معصومه فردا میاد. دو تا برادرش توان ایستادن روی پا را نداشتند. خودشون رو روی زمین کشوندند تا به هم رسیدند، همدیگه رو بغل کردند و بوسیدند و اشک شوق ریختند.

آمدیم بیرون به عموی دختر گفتم ساعت ۷ صبح میام دنبالت تا به اتفاق بریم معصومه رو بیاریم. ۸ صبح رسیدیم زندان، سید نیومده بود تا ساعت ده منتظر بودیم ولی نیومد. پرسیدیم کی میاد؟ گفتند: معلوم نیست سرگردون مونده بودیم به یکی از پرسنل زندان شرح ماوقع رو گفتیم. گفت: من چیزی نمیدونم، خیلی خواهش کردیم که شرایط این دختر اینه، شرایط خانواده اش اینه و محض رضای خدا کمکی بکن.

دلش به رحم آمد. اسم و مشخصات رو از من گرفت و گفت منتظر باشید. حدود بیست دقیقه در اضطراب بودیم تا اینکه اون آقا آمد. گفت پدر معصومه کدومیک از شماها هستین؟ توضیح دادم که ایشون پدر نداره. من با حاج آقا رئیسی دوست هستم و این آقا هم عموی معصومه هست. به من گفت شما بیا داخل دلهره عجیبی داشتم.

خدایا ساعت حدود دوازده هست پس چرا آزادش نکردن؟ حاجی که قول داده بود. نشستم روی صندلی برایم چای آوردند بعد از ده، دوازده دقیقه ایشون گفت: آقا متاسفم معصومه ساعت ۴ صبح اعدام شده است. در جایم خشک شدم. نفسم بالا نمیومد. احساس میکردم دنیا به آخر رسیده، مات و مبهوت مانده،حرفی برای گفتن نداشتم.

درست میگفت معصومه با دستور مستقیم رئیسی اعدام شده بود.

این نوشته با نام «مهدی محمدی رمضانی» در شبکه های مجازی دست به دست میشود. اختر نیوز
Facebook Comments Box

About اختر نیوز

Check Also

پرهام پژوهی، کارشناس دیجیتال از چگونگی کار با پلاتفرم جدید اپل می گوید

اختر قاسمی پلاتفرم جدید شرکت «اپل» بنام «کلاب هاوس» موج وسیعی از توجه کاربران شبکه …

پلاتفرم جدید رادیویی شرکت اپل (کلاب هاوس)

اختر قاسمی شرکت اپل به تازگی شبکه ای صوتی بنام (کلاب هاوس) را در فضای …

One comment

  1. Toudhei Fadayy supported excution of MKO

    صفحه نخست » «اعترافات تلویزیونی» روزنامه‌نگار بلاروس پخش شد
    https://news.gooya.com/2021/06/post-52454.php
    ها ها ها
    حالا من از بقراط ، تابان ، نیکفر ، میلانی ، امیر طاهری ، برزگر ، نوریزاده ، چالنگی ، درویش پور ، سرکوهی ، صبا، فتاه پور ، کانون نویسندگان ،روزنامه نگاران ( با مرز و بی مرز ) ، تاریخ نویسان ، پرواند ، تفرشی ، اجودانی ، حقوق بشری ها ، فعالان سیاسی ، شهلا ، رقیه ، ملیحه ، عفت ، میرزادگی ، نوری علا ، ثابت ، زراعتی ، سولماز ، یوسفی ، نوریزاد ، شعله سعدی ، طبرزدی ، هنرمندان ، شعرا ، مادران فلان ، کارگران بهمان ، بخشی و دوست دخترش ، هودشتیان ، همایون ، رئیسی ، جوادی ، یزدیان ، بهبهانی ، منصور و خاوند ، مالجو و رجبی ، ممبینی ، کریمی ، فرخنده ، سهیمی ، افشاری ، محمدی ، رافت ، تقی زاده ، طالعی ، شجاعی ، مهدوی ازاد ، سلطانپور ، یحیایی ، عرفانی ، اهی ، نامور حقیقی ، بروجردی ، ندیمی ، متین ، …….
    یک سؤال ساده می پرسم
    ایا این اعتراف گرفتن از یک روزنامه نگار شجاع جوان که توسط ۶ مامور ک گ ب ( اف اس بی) از مبدا تعقیب و با ۶ هواپیمای میگ ۲۹ در خطرناکترین هواپیما ربایی تاریخ توسط یک دولت تروریستی فاشیستی و ارباب استعمار گر او روسیه ربوده شد و حالا او را به تلویزیون اورده اند و از او اعتراف می گیرند انهم با گریه !
    ۱) اولین بار درجهان توسط یک دولت سوسیالیستی واقعا موجود ( به نام استالین ) اختراع شد ؟
    ۲) یا توسط یک رژیم ولایت فقیه روسی که مورد حمایت کامل توده ایها و فدایی ها بود از ۶۰ تا ۶۷ و پس از یک وقفه کوتاه از ۶۷ تا به امروز ، اختراع شد ؟
    ۳) یا ملاهای روسی از بلاروس و روسیه اموختند ؟
    اگر به سؤال بالا همه شماها در یک مقاله از امروز تا سه روز دیگر جواب بدهید من اسم شما را دیگر در لیست جاسوسان ملاهای روسی و روسیه تکرار نمی کنم .
    به سبیل استالین و لوکاشنکو و ریش و پشم ملاهای روسی و گوش دراز اسد جنایت کار و شکم گنده مادورو سوگند دیالکتیکی می خورم .
    لطفا زیر ابی هم نروید ، مقایسه مزدوری مثل زم با این جوان مبارز ، یا کشیدن پای ژاپن و کانادا وسط ، یا در تیتر یک چیزی گفتن و در متن زیر ان زدن و همین بازیهای توده ای لنینیستی که میکنید .
    کاملا صادقانه بگویید که کی این بازی را اختراع کرد و کی از روی دست ان یکی کپی میکند !
    اعترافات قربانی علیه خود ! زیر فشار شکنجه ! در زمین بازی و لانه سگهای رژیم فاشیستی !

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.