پورمزد کافی (منظر) – شعر (۹۶)

پورمزد کافی (منظر )

چه شبهایی که شد بر من که طاقت رفت از دامن
من اندوه دل و دل هم فغان من نیارستن

چه شبهایی که شد بی تو در آن عصیان خاموشی
که دل هر دم فغان میکرد در هر کوی و هر برزن

به شیون غنچه مستوری نمود و گل سیه پوشید
وزیدم باد آتشگون به خاک افتاد هم سوسن

سحر دیدم که در سوگ صنوبر لاله غمگین است
خدا را این چه پیش آمد مرا در بند اهریمن

کجایم بود این باور که در بزم نسیم و گل
شریر شب فرو پوشد سریر طلعت ارغن

کجایم رفت آن شیدایی و شور طرب انگیز
کجا شد جام مینایم خدیو باد پا توسن

شرنگ تلخ مهجوری سرشک جام جانم شد
نبودم طاقت این زان که بود این جرعه پیل افکن

و من دست از صنم بستم به کنج درد بنشستم
مرا شب در کمین آمد به تیغش بود هم گردن

نه در رفتن طرب انگیخت با جانم سواد گل
نه در ماندن توانستم گرفتن زین بلا مکمن

خیالی بود آن مهر تو و آن ماه سرگردان
بر این ادوار اسود چلچراغ اختر روشن

چه بود آن موج آتشگون منش قربانی ی بی چون
که بر منظر زدش آتش به حکم حاکم متقن

تیر ۲۵۷۷ شاهنشاهی(۱۳۹۷)
یولی ۲۰۱۹ آلمان

Facebook Comments Box

About مجید شمس

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.