قالب وردپرس
خانه / همکاران / پورمزد کافی / شعر در مرثیه از پورمزد کافی

شعر در مرثیه از پورمزد کافی

در مرثیه

 

یاران زیبایم کجایند؟
یاران عاشق

یاران
که چون شبنم چکیده ست
از خون سرخ پاکشان
بر خاک گلگون

یاران زیبا
همچون سپیداران سبز آسمان سا
در جنگل پر شور انسان

در جنگل پرشور انسان
هرچ از نشان تازگی هاست
آنجا نشان زخم سرخی ست
آنجا نشان زخم سرخ زندگی هاست
کاین زخم خونین
یادگار تیره ی بازندگی هاست

در جنگل پر شور انسان
این جنگل پیوسته جوشان
آن شط مواج خروشان را چه دیدی؟!
خورشید تابان فروزان را چه دیدی؟

یاران خونینم کجایند؟
یاران عاشق
یاران چون برگ شقایق
یاران زیبا
چون خواب شاد نرگسان
شوخ و فریبا

یاران خونینم کجایند؟
گردآفرینان دلاور
در پهنه ی شبهای خاموش
از برق خشم چشمشان تابیده اختر

یاران زیبایم که رفتند
از خاک سرد تیرگی
تا بام خورشید
از یآس بی تردید
تا سرچشمه ی شفاف امید
از لحظه های واهمه تا ماه
تا عمر طپش کوتاه

یاران زیبایم کجایند؟
یاران زیبا
همچون صنوبر آسمان سا
یاران بیدار
در جنگل خاموش و دشت شب هشیوار
یاران گلگونم کجایند؟

دیدی که ناگه از دل شب
دیدی از این تب
دیدی از این دریای خاموش
ناگه بنفشه سر در آرد
دیدی که ناگه گل شکوفد
تا باغ زیبایی بر آرد

آه ای نهال قلب خاموش
دریای مغشوش
ابر پریشان گشته از باد زمستان
سر برکش از خاموش بودن
زیباست این نغمه شنودن

شاید از این مه
شاید ز پشت پرده ی شبهای تاریک
شاید از آن رهکوره های تار باریک
شاید از این شب
شاید از این دوزخ که ما را کشته در تب
آن نازنین
گلگون بر آید
آن خسته با یک شاخه ی زیتون بر آید

آنک دل ما
آنک سپند آتش خشم فروزان
آن اخگر پیوسته سوزان
در سوگ آن زیباترین گل
از خشم
دیگرگون بر آید

ای یار ای یار
ای آتش خشم شرر بار
گو با تو کرکسها چه کردند؟
گو نیمه شب چون لشکری خوار
آن فوج جرار سیه کار
با قلب پاک تو چه کردند؟

دانم نفس را در درون سینه کشتند
دانم تو را در اوج خشم و کینه کشتند
دانم در آن دهلیز تاریک
با قلب رعنایت چه کردند
دانم که با دنیای زیبایت چه کردند
دانم که پرهایت بکندند
در موج جوی خون یارانت فکندند

ای یار ای یار
ای چون گهر در این شب تار
بی زخمه آوازی برآرم از دل زار
آواز خونت
آواز آن سرو نگونت
آواز این قلب پریشان گرفتار

ای یار ای یار
در داغ هجرت گو چه بارم؟
از سینه آتش
از دیده ها خون
ای یار زیبا، ماه گلگون

ای یار ای یار
خشمی دگر آر
برسوز برسوز
این قلب بیمار
آتش بباران بر دل زار
آتش بباران بر دل زار

تهران مرداد ۱۳۶۲

 

 

 

Facebook Comments

درباره ی ادیتور

همچنین ببینید

سرگذشت آفتاب (13)، افسانه رستمی

 سرگذشت آفتاب افسانه رستمی #اختر_نیوز، سرگذشت آفتاب مجموعه ای از روایت های گوناگون زنان ایرانی که …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *