قالب وردپرس
خانه / ایرانیان آلمان / شعر «درکوی تو» – پورمزد کافی

شعر «درکوی تو» – پورمزد کافی

پورمزد کافی (منظر)

“در کوی تو”

بی تو نه منم در همه روزان و شبانم
سر گشته ی کوی تو و بر بسته دهانم

ایام شد و مژده ی وصلی نرسیده ست
از لاله رخ و سلسله ی لاله رخانم

کو نطع که جان بر سر جانان بگذارم
مست از قدح نرگس تو جامه درانم

در کوی تو از مستی ی خویشم حذری نیست
طرحی ست ز آتش که منش جمله زبانم

آری که من از دایره ی نار گذشتم
گو تش بدرد هر چه پلشتی که در آنم
۸
بر بام دلم پای نهادستی و رفتی
باز آ و می از طره ی گیسو بچکانم

بی نرگس شوخت به سر آید سمن و گل
خونین شودم باغ و بخشکد گل جانم

ای مهر تو انگیزه ی بشکفتن هر گل
می باش که جان بر سر مهرت بفشانم

زینگونه که گل از غبنت جامه دریده ست
وقتست که دل بگذرد از جان و جهانم

تا منظر از آیینه ی رویت بشود مست
یک لمحه از آن نرگس جادو بنشانم

آن نقطه ی پرگار که جود نگه توست
دامی ست که من مرغ گرفتار همانم

 

اکتبر ۲۰۱۹،  آلمان

Facebook Comments

درباره ی ادیتور

همچنین ببینید

یکشنبه ها با کافه طنز آقا مهدی، سلطانی جنگل

طنز تلخ سلطانی جنگل نوشته:مهدی قاسمی یکی بود، یکی نبود. غیر از خدا یک جنگلی …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *