شعر بدرقه، جهان ولیان پور

بدرقه

جهان ولیان پوز

مادر

چه کوتاه بود با تو بودنم

چه کوتاه بود زمان یاد گرفتنم

 همه اش تا عدد صد بلدم بشمرم 

آن هم از بس که با تو 

جلوی در می‌نشستم 

تا انفجارها  را بشمرم

 

این سوی پل فرار

همیشه به تو فکر می کردم

زمانی

که پرستارها سالخورده ای را به گردش می بردند

زمانی 

که در میان انبوه کاغذهایم نامه های  تو را می دیدم

 

حالا خبر دادند که تو مرده‌ای 

 من از ترس خودم نفرت دارم

 اینهمه سختم است

 ازاین پل ویران برگردم

تا در عزای تو شرکت کنم

در حالیکه هیچ کجای دیگر این دنیا

برای من دور نبود که جسد تو را بدرقه کنم

 

من اشک هایم را پاک نمی کنم

در را هم نیمه باز نگه نمی دارم

هرکس دوباره آمد، خودش در می زند

و اشک های مرا پاک می‌کند

اما کسی مثل تو هرگز نخواهد آمد

……………………………………
نقاشی از:

August Macke  1887 – 1914

 

 

 

Facebook Comments Box

About اختر قاسمی

فرزند نفت ام. در گچساران بدنیا آمدم و در مسجدسلیمان شهری که با نفتش، با شیره ی جان خود و مردم مهربانش ایران نوین را ساخت، بزرگ شدم. از سال 1984 در خارج از کشور زندگی میکنم. در آکادمی هنر در اشتوتگارت تحصیل کردم و بیش از سه دهه است که به کار رسانه، عکس و فیلم و فعالیت های فرهنگی و حقوق بشری مشغولم. به امید آزادی و برقرای دمکراسی در میهنم زنده ام و تلاش میکنم. آرزوی دوباره دیدن شهر عزیزم را دارم و دلم برای شقایق ها و کوه های شهرم خیلی تنگ شده ....

Check Also

شعر (۸۷)؛ پورمزد کافی (منظر)

پورمزد کافی (منظر) (۸۷) از شب نترسیدم از بغض سرد صنوبر به هاویه تب نترسیدم …

شعر بهار آمد، جهان ولیانپور

بهار آمد جهان ولیانپور بهار آمد به رنگ آتش به عِطر خاک تازه باران خورده …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *