شعر – پورمزد کافی (منظر)

پورمزد کافی (منظر)

از دایره ی پاییز

با من سخن از قامت دلدار مگویید
با برگ خزان دیده ز گلزار مگویید

چون لشکر عشاق و صف نسترن آمد
بیهوده سخن از ره و دیوار مگویید

با مست ز خود رفته در این میکده ی غم
دیگر سخن از حرمت گفتار مگویید

شبنم نچکد بر گل و خونین گذرد ماه
خشکیده چمن  از مه آذار مگویید

با زهره ی رقصان که شهیدی ز صف ماست
از غمزه ی آن نرگس بیمار مگویید

با لاله که بر حرمت گل آینه دار است
آز خامشی ی باغ و شب تار مگویید

با گل که سر از مشرق خونین به در آورد
از باد ستمکار و غم خار مگویید

آن یار اگر آمد و نور شب ما شد
آیینه نماییدش و از پار مگویید

منظر چو خروشید و دلش شعله ز غم زد
هشدار ، به این بارقه هشدار مگویید

آذر ۱۳۶۲ ایران

از دفتر «از این فلات پر اندوه»
Facebook Comments Box

About ادیتور

Check Also

شعر(۹۳)؛ پورمزد کافی (منظر)

پورمزد کافی (منظر) (۹۳) همه شد بهار عمرم ز غم و درد نهانی به نفیر …

شعر (۹۲)؛ پور مزد کافی (منظر)

پور مزد کافی (منظر) (۹۲) هر لحظه ام گشایش دردی بود هر ساعت آوار مصیبتی …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.