شکست دیوار ذهن؛ امیر حسین معینی زندی

️ شکست دیوار ذهن

امیر حسین معینی زندی

 

سالیانی پیش در این سرزمین

در میان پهنه ایران زمین

در میان باغ و تاکستان شدی

شاهدختی، دلربایی، مهبُدی

ظهر تابستان بُد و گرمای مهر

آتش و گرما ببارید از سپهر

تشنگی بر جان آن مَهرو فتاد

چشم شهلایش به انگور اوفتاد

دست زیبایش به سوی تاک رفت

اختر امروز بر فرتاک رفت

خوشه انگور شاهانی به دست

حبه ها از میزبان، مخمور و مست

آن بت زیبا چنان شهزاده ای

حبه ها میکند پا استاده ای

دانه ای انگور از دستش فتاد

در میان لای و گل جایی نهاد

چند روزی بعد رَزوان وَدود

قصد دیواری به تاکستان نمود

کرد دیوارش ز گِل های زمین

کاه و آب و خاک و مشتی سنگچین

دانه پژمرده انگور هم

در میان خاک و گِل چون گور هم

در میان کاه و گِل مأوا گرفت

دانه انگور در دیوارِ سفت

از نم آن کاهگل بر خود کشید

در میانش رستنی ها می دوید

لیک چون در لای دیواری بُدی

سرنوشت دانه اش خواری بُدی

شد ز بخت بد به آن ده زلزله

لرزه افتادش، قوی، بی فاصله

بام ها افتاد بر سر هایشان

سقف ها بشکست سر تا پایشان

شد به تاکستان و آن دیوارِ نو

یک ترک اندر میانِ کارِ نو

از ترک قدری هوای تازه یافت

بهر رویش یک فضای تازه یافت

سالها از آن حصار کاگلی

تاکِ سبزی از جدار کاگلی

رُست و برگی داد و انگوری بداد

گوییا  بر وی عیان شد زامیاد

آن حصار دورِ خود از تن بکن

زلزله بر ذهن و افکارت فکن

چون ترک خورد آن حصار فکر تو

سبزه ها روید ز فکر و ذکر تو

Facebook Comments Box

About اختر نیوز

Check Also

شعر (۹۰)؛ پورمزد کافی (منظر)

پورمزد کافی (منظر) (۹۰) امشب نشسته به ویرانی خویشم امشب آشفته ام خرابم پریشم امشب …

شعر (۸۸)؛ پورمزد کافی (منظر)

پورمزد کافی (منظر) (۸۸) سخت است با خیالت لختی کنار بودن از گل سخن شنفتن …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *