یکشنبه ها با کافه طنز آقا مهدی


مهدی قاسمی

با طنز”عمو جانی”!

دختر دایی ام میگفت: وقتی تو بیمارستان به دنیا اومدم، خواهرم شهربانو ذوق زده اومد و بهمون خبر داد که چه نشستید که یک کاکوی خارجی کاکل زری گیرمون اومده!ُگو نپرس می گفت: وقت به دنیا اومدم بور و سفید بودم مثل خارجکی ها😃.  اون روزها، همزمان با تولد من، تلویزیون گویا یک سریالی نشون میداد که اسم هنرپیشه اصلیش جانی بود، این شد که از همون بدو تولد، منو به اسم همون هنرپیشه، جانی صدا کردند تا الان که بیش از چهار دهه میگذره کماکان جانی هستم!
اولین مفهوم اسمم را برای اولین وقتی شش سال بیشتر نداشتم از اوسا مصطفی نجار محله که همیشه دائم الخمر بود شنیدم .اون هروقت منو میدید با خنده میگفت: ای جانی! جنایت کار! قاتل! بگو ببینم چند تا قتل کردی تا حالا جانیِ قاتل!!!!. حاج مصطفی معنی جانی رو اولین بار اینطوری حالیِ من کرد. جانی یعنی قاتل!! من فلک زده هم همه فک و فامیل و آشنا وهمسایه و بغال و چغال همیشه با همین اسم صدام کردند،یعنی یک چند جین عمو جانی و دایی جانی ام ارواح عمم! حمید پسر کل محمود بغال محله هروقت میرفتم اونجا واسه خرید این شعر رو برام می  خوند: – جانی واکر، بعله خانم! دزد اومده به خونمون …اینم یک شعر تیزر سریال رادیویی جانی دالر بود گویا!.که خیلی شنونده داشت. 
خلاصه همه چی خیلی خوب لاکچری داشت پیش میرفت تا اینکه آتیش به هیکلش بگیره، این عمو فیلم های پورنو چهره اول فیلم ها خاک بر سری شده سرو کلش پیدا شد و ازدست بر قضا عمو جانی صداش میکردند! از اونوقت بود که کاسه کوزه و کلاس من و هرچی جانی خارجی و داخلی بود به هم ریخت و بی اعتبار و بی آبرومون و شاید هم زبونم لال بلاتشبیه پر توقع کرد.ـ الان دیگه میترسم کسی منو به این اسم صدا کنه مخصوصا اگر بچه های برادرم یک دفعه وسط خیابون تو ظل آسمون داد بزنند “عمو جانی….”سلام!.
اونوقت خر بیار باقالی بارکن!. حالا تا بیایی اثبات کنی این عمو جانی منظورش اون عمو جانی نیست، کلا هر گردی گردو نیست، خال مه رویان سیاه و دانه فلفل سیاه هردو جان سوزند ، لیکن این جانی کجا و اون جانی کجا؟…آن سوزش کجا و اون سوزش کجا ؟ کی باورش میشه!
والله من که ترجیح میدم از فردا غضنفر و مظفر یا حتی قیصر صدام کنند تا بگن جانی و آدم ها دچار سوءتفاهم یا توقع بیجا بشوند! حالا اینو گفتم ولی دقیقا میخواستم اینو براتون تعریف کنم که من که تا همین چند روز پیش موهای بلندی داشتم و از اونجایی که فلسفه زندگی ام اینه که به چیزهایی که دل ندارند دل نمیبندم، یک شبه تصمیم گرفتم که سرمو از ته بتراشم و با تیغ بزنم. همانروز سر ظهر آفتاب تابستون با شلوار جین و یک تی شرت تابستونی ،عینک دودی ، کله طاس منو تصور کنید اونم وسط خیابون و درحالیکه همه اندر کله برق زده و منعکس کننده نور خورشید در حال نظاره هستند، عدل، وسط راسته شلوغ بازار و از شانس بد من بخورم به پست برادر زاده شیطونم . اونم تو همون شلوغی بی هوا انگار که تو بیابونه گیر کرده و صداش به من که دو متری اش ایستادم نمیرسه با شوق فراوان بلند فریاد بزنه که سلام… عمو جانی!!!!۰۰۰۰۰ حالا من !حالا مردم! حالا انتظارات بی مورد! حالا برادر زاده ذلیل شدم!
این هارو تصور کنید و دوباره رو اسلوموشن بزنید و از نو ببنید و به اون کله صاف و عینک دودی من یک نظر ویژه بیاندازید اونم تو جِل گرمای تابستون. حالا شما جای من و من جای شما آیا حالی به حالی نمیشید!!!؟ من که اون روز عینهو یخ تو گرمای بالای ۴۳ درجه اهواز وسط مردمی که هی منو با چشم و خنده و کرشمه ذل زده و خیره شده بودند و ول کن معامله هم نبودند، درحال آب شدن بودم! منم یکدفعه کلافه شدم و یکهویی سر برادر زادم فریاد کشیدم که عمو! چند بار گفتم که منو عمو جهانگیر صدا نزن!!!!
حالا نمیدونم که این کلمه جهانگیر چطوری به ذهنم رسیده بود شایید به خاطر تشابه به اسم جانی بود ولی ترفند جالبی بود و ملت همیشه در صحنه را در اون لحظه دچار سردرگمی کرد و خیلی ها فکر کردند که برادر زده ام منو عمو جهانگیر صدا کرده نه عمو جانی و حتما اشتباه شنیدند و بیخیال شدند…اونروز خدا به خیر گذروند به هر حال…  خلاصه هرچی که میگذشت دیدم این کلمه جانی داره بد جور رو اعصاب و روان من راه میره این شد که تصمیم گرفتم که یک مهمونی بدم و اسم جدیدم را به همه معرفی کنم تا شاید از شر این اسم راحت شوم.
اون روز یک مهمونی بزرگ ترتیب دادم و هرچی فامیل، دوست، همسایه و بغال و چغال بود که منو به اسم جانی میشناختند دعوت کردم و با کلی صرف هزینه هنگفت و بریز و بپاش و رقص و موزیک و خنده و کرکر و شوخی و خنده و بخور بخور مفصل، در آخر مهمونی رو کردم به همه وگفتم:
امیدوارم که شب خوبی را به شادی و خوشی و خرمی سپری کرده باشید. من شما را اینجا دعوت کردم که از شما خواهش کنم که دیگر من را با اسم جانی صدا نکنید که خوبیت نداره. از سروران گرامی خواهش دارم که از فردا لطف کنید و اسم جدید من را صدا کنید. خدمت حضار محترم عرض کنم که اسم جدیدم “مانی” است. لطفا من را به این اسم صدا کنید… آخر صحبت هایم همه کف زدند و همه یکصدا فریاد زدند:”مانی دوستت داریم …مانی دوستت داریم.”  اون شب گذشت و فردای اون روز رفتم تو بغالی محل که چیزی بخرم که تا وارد شدم، حمید آقا گفت :چطوری جانی!؟ دیشب خیلی خوش گذشت…
گفتم: حمید آقا ماشاا…دیشب شما تو مهمونی بیشتراز همه میرقصیدید و می دیدم چطوری مست و پاتیل دائم وسط جماعت اناث وول میخوردید. مگه دیشب نگفتم که اسم من مانی است نه جانی! حمید گفت: آه ببخشیدآقا جانی، یادم رفت!!! گفتم جانی و کوفت و جانی و مرض و بعدش با عصبانیت زدم از مغازه بیرون که آقا رضا همسایه سمت راستی ما تا منو دید گفت: چی شده آقا جانی!؟ عصبانی به نظر میرسید؟! گفتم: آقا رضا الهی اون سیب و پرتقال هایی که دیشب مثل بولدزر میدادی پایین و آخرشم جیب شلوار و کتتم پراز شکلات کردی و رفتی، بشه تاول داغ رو صورتت…مرد حسابی مگه دیشب مهمونی نگرفتم که دیگه منو جانی صدا نکنید!!!
همینطوری که صورتم عین لبو سرخ شده بود و با دستهای باز در حال عبور از کوچه پس کوچه های محله بودم تا به خونه برم، تو مسیر، هرکس و ناکسی به ما می رسید چپ و راست هی می گفت: سلام جانی.. مخلصلم آقا جانی… کم پیدایی جانی…بابت مهمونی دیشبت و دعوتت دمت گرم و ممنون آقا جانی انشاا… عروسیت….آخر سر هم رسیدم به در کوچه نامزدم در که زدم خودش اومد درب رو باز کرد و گفت:کجا بودی تا حالا جانی؟ خیلی دیر کردی …نمیدونی از کی تا حالا منتظرتم جانی جان! گفت: زری الهی ور بپری، تو دیگه چرا؟ حیف این همه پول که دیشب دود هوا کردم و ریختم تو شکم تو و اون جماعت فراموشکار که منو دیگه جانی صدا نکنند، دستتم بشکنه…آخرش زری گفت: جانم فدات جانی !حالا شور نزن، جونمو بالا آوردی جانی بیا تو….خلاصه نه که اینکه اون روز روز اول بود و هنوز کسی عادت نکرده بود به اسم جدید من نه، الان که سه سال از اون روزهم میگذره، هنوزکه هنوزه کماکان همه منو جانی صدا میکنند و بدتر از همه “عموجانی”!

Facebook Comments Box

About مجید شمس

Check Also

طنز این هفته: بوی تند توتون کاپیتان بلک

مهدی قاسمی صبح خونه امیر،عصرخیابون، شب پیش پرویز، فرداش خونه چنگیز، روزها کف آسفالت خیابون، …

داستان تلخ محمد قبرشوی تنها!

مهدی قاسمی شبهای جمعه ظرف حلب پنج کیلویی که یک دسته چوبی به دهنه اون …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *