Tag Archives: پورمزد کافی(منظر)،شیدایی، مجموعه شعر

شیدایی(مجموعه اشعار پورمزد کافی)- -در محاق ابلیس

“در محاق ابلیس” هبوط ِ آدم بود یا لعنِ ابلیس گجسته ؟ که سر بر نمودنِ این عجوزه ی پیر را مجال می نمود و مرا جهنم ِ در محاق ِ ردای تو به دایره ی  وهم  هم محال می نمود دریغ و درد که طلسم ِ چشمه ی حیات …

Read More »

شیدایی(مجموعه اشعار پورمزد کافی)- تغزل

“تغزل” دوستت دارم به وزن عطوفت به حجم روشنی به سرخی ی قلب ِ تپنده ی عاشق بیدار دوستت دارم به خواب مهر به قامت عشق به گرمی ی نبض پروانگان در بهار دوستت دارم به نرمی ی شادی به سختی ی غم به لحظه های پر اضطراب انتظار دوستت …

Read More »

شیدایی(مجموعه اشعار پورمزد کافی)- در مصاف تو

ترا آزمون شب کجا بود و کی بود؟ آزمون سوارانی که خسته ی خویشند و عشق چون نهالی نگونسار سم ستورانشان آزمون شبی که شط هراس و نفرین است و میراث جهانی که بیتوته ی شقاوت است میان دو تنهایی میان آمدن و رفتن ترا آزمون شب کجا بود و …

Read More »

شیدایی(مجموعه اشعار پورمزد کافی)- در فراسوی تو   

ببین ز آشوب دلم بر نطع عشق تو به روشنی ی آفتاب ترا چه جای انکار است؟ و ترا حدیث کوچ هزاران پرستو از آشیانه ی دل من چنان نبود که بدانی که حادثه در کار است در باغ تو به خاکستر نشسته است هر آن کاو ز داغ گلت …

Read More »

شیدایی- مجموعه اشعار پورمزد کافی ( منظر)

پورمزد کافی ( منظر) از این اندوه  (برای برادرم محمود) از چینه های بی قراری ام از خشت های نگرانی و گذشت درد ناک زمان بی حضور تو بر طاقتم نمی گنجد آز خشتهای بی قراری ام از چینه های آشفتگی و اشک فانوسی ست بی بدیل در دریای متلاطم …

Read More »

شیدایی- مجموعه اشعار پورمزد کافی ( منظر)

“ستایش خاموش” دریایی از نسیم میایی و میگذری روز میگذرد من با بنفشه ای بر لب مبهوت رویای ملموست در آرام جای جهانم می شکنم چنین که به تردید ماه از شیار شب میگذرد و زمین گلوله ی سربی ست و باد بر بام های بی روزن فرو می پیچد …

Read More »

شیدایی- مجموعه اشعار پورمزد کافی(منظر)

خطی از پایان بازم این درد که درمان نشود در بصرم آتشی ساخته از حسرت و خون جگرم باورم نیست که در بارگه صحبت گل ژاژ خایی عفن خود بدرد در نظرم گل نه آن است که پرپر شود از دست نسیم سرو دل کوه صفت بود به گاه خطرم …

Read More »

شیدایی- مجموعه اشعار پورمزد کافی(منظر)

“میانه ی تهی” دیگر چیزی در میانه نیست جز زخم گشاده ی خونین بر استوای زمین و قوافی ی تکرار شقاوت انسانی که تویی نه برگ‌ نه آهوی رمیده از دام صیاد نه کودکی که بی قرار می گرید دیگر چیزی در میانه نیست تنها در این کویر استخوان پایمردی …

Read More »