قالب وردپرس
خانه / آرت اینترنشنال / نگاهی به نمائی (10) جمشید گشتاسبی

نگاهی به نمائی (10) جمشید گشتاسبی

نگاهی به نمائی 10

جمشید گشتاسبی

عشق قدیمی ترین داستان ما آدم ها اگر نباشد قدیمی ترین عادت ماست.

عشق دوست داشتن است و دوست داشته شدن. سیر و سفری ست که به تو با دیگری معنا می دهد.

ویرژیل؛ حماسه سرای کلاسیک رُمی معاصر نیاکان ما گفته عشق همه جا را تسخیر می کند.

 افلاطون معتقد بود؛ عشق پیوند دهنده ی همه ی جهان است و فاصله ها را پر می کند.

 مولوی؛ شاعر و صوفی فرامرزی ما هم در شعری معترف است هرچه عشق را شرح می دهد چون به عشق می آید شرمنده ی آن می شود.

 حافظ هم اعتراف کرده سخنی خوش تر از عشق نشنیده.

هرمان هسه؛ ادیب، شاعر و نقاش آلمانی عشق را تواناتر از بی رحمی می داند. 

برتراند راسل؛ فیلسوف، ریاضی دان، مورخ، منتقد اجتماعی و فعال سیاسی عشق را یک ارزش مطلق در برابر ارزش نسبی می داند.

 بیتل ها؛ هم ترانه ای دارند به این نام: همه ی چیزی که به آن احتیاج داری عشق است. 

و اما دهخدا؛ می گفت چو فقر از در درون آید، برون شد عشق از روزن.

و بعدتر زنده یاد شاملو؛ در هنگامه ی بر نتافتن رسم  و مشق عشق در شعری معترض و هشدار دهنده توصیه کرد عشق را، نور را، شوق را و حتی خدا را در پستوی خانه نهان باید کرد.

آیا همه ی تلخی ها و سیاهی های پیرامون ما، همه ی رنجی که می بریم از رنگ باختن عشق، از غیاب عشق، از سلطه ی جهل و جور و مصادره ی دوست داشتن دیگری نمی آید؟

وقتی این عکس را می گرفتم فوری طرح یک فیلم کوتاه هم به ذهنم آمد یا شاید بهتر باشد بگویم یک کلیپ مینی مال: (( …. با خوشحالی فوکوس می کنم روی دو دلداه…. کلیک…. انگشتم از روی دکمه ی دوربین پائین می آید….. کات به نمائی سوررئال و تیره: مچم را یک مآمور گشت ارشاد گرفته….. همکارش هم دارد به سوی زوج سوژه ی عکسم می رود….. از خواب می پرم ….. سرم را برمی گردانم. حالم بهتر می شود.

اینجا پستوئی برای قایم کردن باورها و زیبائی ها ندارم

کتاب امیلی برونته روی میزم است. “عشق هرگز نمی میرد” نام دیگر “بلندیهای بادگیر” اوست.

چون عشق را بی پایان می خواهم و می دانم، پایانی هم برای فیلم یا همون کلیپ نمی گذارم….. با غرور و با دستخط خودم به جای پایان می نویسم: ((به امید فردائی فارغ از استبداد، بدون فقر و پر از عشق )).

 

 

Facebook Comments

درباره ی اختر قاسمی

فرزند نفت ام. در گچساران بدنیا آمدم و در مسجدسلیمان شهری که با نفتش، با شیره ی جان خود و مردم مهربانش ایران نوین را ساخت، بزرگ شدم. از سال 1984 در خارج از کشور زندگی میکنم. در آکادمی هنر در اشتوتگارت تحصیل کردم و بیش از سه دهه است که به کار رسانه، عکس و فیلم و فعالیت های فرهنگی و حقوق بشری مشغولم. به امید آزادی و برقرای دمکراسی در میهنم زنده ام و تلاش میکنم. آرزوی دوباره دیدن شهر عزیزم را دارم و دلم برای شقایق ها و کوه های شهرم خیلی تنگ شده ....

همچنین ببینید

ویروس و هیولاهای دگر، جمشید گشتاسبی

ویروس و هیولاهای دگر جمشید گشتاسبی سی و یکم شهریور بود، 22 سپتامبر. گفتم: امروز …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *