طنز

حمید لاته، یکشنبه ها در کافه طنز آقا مهدی

حمید لاته مهدی قاسمی حمید پسر اوسا معمار محله ما بود، همیشه با اون کاپشن سبز لاتی، ته ریش خفن، شلوار پلنگی، تسبیح لاتی و لنگ دور گردنش، سر کوچه در حال چشم چرونی و یا باجگیری از این و اون بود. می گفتن خرده فروش مواد هم هست. حمید …

Read More »

یکشنبه طنز با آقا مهدی از دوسلدورف: یبوست ملی!

یبوست ملی! مهدی قاسمی بچه بودم و تابستون بود. طبق روال هر سال به سفارش پدر خدابیامرز چند روز رفته بودم تو یک ده تو جنوب کشور و میهمان یک خانواده ازدوست‌های پدرم شده بودم. من که از صبح تا شب وسط شهر جز صدای بوق ماشین و دود و …

Read More »

یکشنبه ها در کافه طنز آقا مهدی دوسلدورف

ملاقات در نیو مارک کلن مهدی قاسمی از وقتی که وارد آلمان شده بودم، یک ماهی میگذشت. پیش خودم کلی برنامه عشق و حال ریخته بودم. منی که تا آن زمان کل عشق و حال زندگیم دو تا دور دور کردن و شماره دادن به دخترهای محل بود و گاهی …

Read More »

یکشنبه طنز در کافه آقا مهدی

طنز یکشنبه ها با کافه طنز آقا مهدی دموکراسی با بادنجان! مهدی قاسمی یکی از غذاهایی که خیلی دوست دارم بادنجونه. نه خود بادنجون ها! خورشش منظورمه. ماهی یکی دو بار خورش بادنجون سر سفره من شکمو دیده میشه. من از اون جایی که از پدر خدا بیامرزم یاد گرفتم …

Read More »

خاطره فولکلور، بچه محل

خاطره فولکلور مهدی قاسمی از آلمان، دوسلدورف بچه محل… پنجاه سالش بود. اولین بارچند وقت پیش که از جلوی خونه تو مرکز شهر دوسلدورف آلمان که در حال عبور بود و با لهجه غلیظ شیرازی داشت و با کسی در حال صحبت بود، دیدمش. رفتم جلو و زدم رو شونه …

Read More »

یکشنبه طنز در کافه آقا مهدی

(توضیح: عکس تزیینی است وربطی به متن ندارد)

طنز یکشنبه با کافه آقا مهدی از دوسلدورف مهدی قاسمی چند سال پیش تابستون در فیسبوکم چشمم به یک آگهی فروش یک تابلو نقاشی افتاد که به آلمانی و با یک آی دی فیسبوک نامفهوم  و یک عکس با پروفایل و یک گل نوشته بود که به همراه یک گلدان …

Read More »

یکشنبه طنز در کافه آقا مهدی قاسمی، امامزاده بوسه

اخترنیوز – مهدی قاسمی از این به بعد هفتگی برای ما طنزی خواهد داشت. برای معرفی او بهتر است از زبان طنز خودش بخوانیم: مهدی قاسمی، زاده چهل و شش سال پیش خیابان منوچهری شیراز است. او اولین بار در سن هشت سالگی به طور اتفاقی با هنر آشنا شد …

Read More »

ابد و یک روز با جماعت ایرانی(حوادث واقعی با پردازش)

 مهدی قاسمی اونروز صبح زود مثل هرروز از خواب بیدار شدم و دوش گرفتم و صبحانه و رسوندن امیر پسرم به مدرسه که برنامه  روزمره من بود البته اگر ماموریت کاری نداشتم. از خونه که زدم بیرون با ماشین سر یکی از چهارراه های نزدک منزلمون در دوسلدورف آلمان، یک …

Read More »