Tag Archives: خاطرات دوران کرونا

خاطرات دوران کرونا، مهدی قاسمی

طنز خاطرات دوران کرونا، مهدی قاسمی صبح که بلندشدم، یه کم گلوم خشک شده بود. اولش توجه نکردم ولی همین که یکهو متوجه شدم که زمان، زمان مصیبت کروناست، مثل برق گرفته‌ها ازجا پریدم و شروع کردم به این و اون زنگ زدن که چه نشستید بابا، من کرونا گرفته …

Read More »

خاطرات دوران کرونا، کرونالزایمر، جمشید گشتاسبی (امریکا)

– الو؟! – سلام عرض کردم قربان. – الو؟ لطفاً بلندتر صحبت کنید. – از این بلندتر صحبت کنم همسایه ها زنگ می زنن 911. – … آه شمائید؟ حال شما؟ – قربان شما. شما در چه حالید؟ – گرفتار، گرفتار! چی بگم؟! ابر قدرت  و دیکتاتور کم داشتیم حالا …

Read More »

خاطرات دوران کرونا، لادن آرمان، آلمان

خاطره‌ی آن دو شب قرنطینه روایت شب اول محدودیت‌های رفت‌ و آمد و خانه نشینی ‌بحران کرونا وارد هفته‌ی سوم شده بود که ما در خانه با موقعیت عجیبی روبرو شدیم. انگار اضطراب‌های شخصی درباره سلامت و قید‌ و بندهای اجتماعی وضع شده برایمان کافی نباشد که یک نیمه‌ شب …

Read More »

خاطرات دوران کرونا، گلچهره یاوری، ایران

گلچهره یاوری ديشب قبل از اينكه بخوابم فكرم مشغول مهمترين مسئله روز بود. مسئله كرونا و قدرتي كه بر همه قدرت هاي جهان در حال حاضر حكومت ميكنه. حتی خدا هم سر در گم شده. ديگر نه دعا و نه التماس هیچکدام فايده اي ندارد. بوسيدن ضريح و دست به …

Read More »

خاطرات دوران کرونا، روزیتا جمشیدی، ایران

از وقتی کرونا اومده همه رو یه جورایی درگیر خودش کرده. یه مدتیه که همه مجبور شدن توی خونه ها بمونن. اول هاش زیاد سخت نبود، آخه مدت ها بود که افراد خانواده دور هم جمع نشده بودن و کمتر می شد حتی با‌ هم غذا بخورن اما توی این …

Read More »

خاطرات دوران کرونا – جمشید گشتاسبی، امریکا

بعد از کرونا، حتماً!  صدای دامب و دامب بدون وقفه ای از قرنطینه  موزیکال یکی از آپارتمانها می آید. صدای دیگری نیست جز آواز هر از گاهی پرندگانی که درحال حاضر کاملاً شادی و امنیتی بیش از انسانها دارند و البته صوت یکنواخت و نه چندان دلچسب بخاری خانه یکی …

Read More »

خاطرات دوران کرونا، عفت اقبال از پاریس

خاطره عفت اقبال از روزمره گی های در قرنطینه کرونایی ( سه شنبه ۷ آوریل ۲۰۲۰ ) سه هفته تا یک ماه قبل از سیزده بدر در خانه ماندم و بیرون نرفتم، مگر یکبار برای خرید داروهایم. در حقیقت جزو اولین کسانی بودم که قرنطینه شدم. چون وقتی خبرها را …

Read More »

خاطرات دوران کرونا، زهره صادقی از فرانسه

زهره صادقی

«کلود» را شش ماه پیش دیدم. خواستم بروم پیاده‌روی، پایین راه پله کنار صندوق پست ایستاده بود .پیرزنی با موهای یکدست سفید. سلام گفتم، جواب داد. بعد گفت :شما در این آپارتمان زندگی می کنید؟ از آمدن ما به این آپارتمان دو سال می گذرد، ولی به جز همسایه رو …

Read More »

خاطرات دوران کرونا، پریسا اعظمی

امروز ساعت 6:30 صبح با هدف اینکه خرید بروم از خواب بیدار شدم. هفته هاست که دنبال Hefe (خمیر مایه) چه خشک و چه تازه می گردم. فکر کردم حتما اگر صبح زودتر به خرید بروم شاید که گیرم بیاید. بعد از خوردن صبحانه مختصر و کار کردن در خانه، …

Read More »