قالب وردپرس
خانه / خاطرات دوران کرونا / خاطرات دوران کرونا، زهره صادقی از فرانسه

خاطرات دوران کرونا، زهره صادقی از فرانسه

«کلود» را شش ماه پیش دیدم. خواستم بروم پیاده‌روی، پایین راه پله کنار صندوق پست ایستاده بود .پیرزنی با موهای یکدست سفید. سلام گفتم، جواب داد. بعد گفت :شما در این آپارتمان زندگی می کنید؟

از آمدن ما به این آپارتمان دو سال می گذرد، ولی به جز همسایه رو به رویی، آن هم به واسطه پسرش که با پسرم در یک مدرسه درس می خوانند، آشنایی داریم. بقیه را نمی شناسیم. گفتم:بله. پرسید: شما خانواده ایرانی هستید؟ با تعجب گفتم :بله. نمی دانستم از کجا می دانست که ایرانی هستیم. گفت: همیشه بوی غذاهای خوب از خانه شما می آید. با خنده گفتم :بله، اگر دوست دارید برای شام یا ناهار ایرانی تشریف بیارید خونه هر وقت فرصت داشتید. گفت:بعدأ، دارم میرم خرید. اسمم را پرسید. گفت: من هم «کلود» هستم. خدا نگهدار. بعد از آن روز دیگر او را ندیدم.
دیروز صبح با بی حوصلگی تمام از خواب بیدار شدم چون می دانستم باید بروم خرید. تا قبل از آمدن ویروس، خرید یکی از بهترین تفریح ها بوده برام. دستکش، ماسک، سبد خرید، مجهز در خانه را باز کردم. با تعجب روی در آپارتمان کاغذی تا شده و منگنه شده با چسب چسبانده شده بود. اسمم با ماژیک روی کاغذ نوشته شده بود. کاغذ را برداشتم منگنه را باز کردم.
«زهره عزیز سلام،
امیدوارم حال شما و خانواده شما خوب باشد و خبرهای خوبی از فامیل تان در ایران داشته باشید و حال آنها هم خوب باشد.
تا به زودی برای نوشیدن یک قهوه با هم.

همسایه شما کلود، واحد ۲۲۱»

اول صبح این نامه بدون اغراق یک دنیا خوشحالم کرد، از اینکه در این آپارتمان کسی به فکرم بوده. نامه را در کیفم گذاشتم به فروشگاه رفتم برای پرداخت. صندوقدار که خانمی بود زره پوشیده با ماسک، عینک و دستکش، با لحنی عصبانی گفت که برای کشیدن کارت خیلی نزدیک رفتم. ببخشید گفتم. با همان عصبانیت گفت:
„Allons y Madame“ (برویم خانم)
ناراحت شدم از اینکه چقدر از هم می ترسیم. صندوقدار از من، من از اجناسی که خریدم، از کارت، از دستکش هام. در راه به «کلود» و نامه اش فکر می کردم و از مهربانیش و دوباره خوشحال شدم. به محض رسیدن به خانه و انجام مراحل ضدعفونی، جواب نامه اش را نوشتم.
«سلام کلود عزیز،
ما خوب هستیم. خانواده ام در ایران نیز سالم و سلامت هستند. نامه شما مرا خیلی‌ خوشحال کرد. امیدوارم خوب هستید و روزهای قرنطینه برای شما زیاد سخت نباشد. بعد از قرنطینه شما را دعوت می کنم به نوشیدن قهوه و کیک خوشمزه ایرانی.
روز خوش، زهره، واحد ۲۱۲»
نامه را تا زده منگنه زدم و به طبقه بالا رفتم و به در آپارتمانش چسباندم. از پله ها که پایین می آمدم فکر کردم اسم «کلود»را در تقویم بنویسم تا در مراسم ها دعوتش کنم.

 

زهره صادقی

Facebook Comments

درباره ی ادیتور

همچنین ببینید

خاطرات دوران کرونا – جمشید گشتاسبی

در بهاری که بهاری نبود جمشید گشتاسبی، امریکا امسال بهارمان بهاری نبود. همیشه بهار نمادی …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *