قالب وردپرس
خانه / خاطرات دوران کرونا / خاطرات دوران کرونا، ایراندخت

خاطرات دوران کرونا، ایراندخت

و حالا خاطره «ایراندخت» دخت هنرمند ایرانمان را بخونید که چقدر زیبا ولی غم انگیز وضعیت زن هنرمند را در جامعه ضد زن اسلامی ایران در این دوران قرنطینه کرونایی توضیح میده که به مراتب سخت تر هم شده.
باورم نمیشه که در گوشه ای از جهان امروز هنوز همانند دوران ضدبشری و پست فاشیست که یهودی ها را همانند سگ ها می پنداشتند و دشمنی میکردند و هر دو را میکشتند، امروز در جامعه ی ما اینگونه با زنان و سگ ها دشمنی کنند و بیرون رفتن برای یک زن جوان همانقدر خطرناک باشد که برای یک سگ! اغلب در فیلم ها دیدیم و خواندیم و شنیدیم که دختران ما حتی اگر شانس بیاورند و از آزار نیروی انتظامی و گشت های مداخله گر در امان بمانند اما از اذیت و آزار مردان در امان نیستند! سرنوشت مشابه ای که سگ ها هم دارند و گاهی از دست مردم مسلمان ضدسگ آزار می بینند و آنها هم محکوم به زندگی در خانه اند تا در امان بمانند!

مشکل ما متاسفانه فقط رژیم ضدبشر و بخصوص ضدزن اسلامی نیست بلکه مشکل فرهنگ عقب مانده و بخصوص فرهنگ ضدزن است که متاسفانه جمهوری اسلامی در گسترش آن خیلی موفق بوده.

خاطره ی ایراندخت از ایران:
خاطرات کرونادر تاریخ بیست و هشت بهمن هزار و سیصد و نود و هشت، من خود را قرنطینه کردم ، الان که این نوشته را مینویسم ششم اردیبهشت ماه هزار و سیصد و نود و نه می باشد . در این روزهای سخت قرنطینه ، موفق شدم دو آلبوم از آهنگ های جدیدی که خوانده بودم را در وب سایت رادیو جوان منتشر کنم . آن هم با سختی فراوان، زیرا هیچ وب سایتی در ایران حاضر نیست که آلبوم یک زن را منتشر کند. وب سایت رادیوجوان هم نه تنها هیچ حمایت و کمکی به خوانندگان زن در ایران نمیکند، بلکه با گرفتن مبالغ زیاد موجب آسیب مالی و حرفه ای به خواننده زن میشود. هر آلبوم را مبلغ یک ملیون تومان میگیرد تا آهنگ‌ را فقط در آرشیو بگذارد، جایی که هیچکس آن را نخواهد دید و نیز هیچ تبلیغی در کار نیست، اما چاره چیست. باید سوخته شوی به امید اینکه روزی دیده و شنیده شوی.
در این ایام سعی کردم روی تقویت و بهبود کیفیت صدا و آوازم کار کنم که تا حد زیادی قابل قبول بوده است.

به واسطه اینکه اکثریت هنرمندان مجبور به خانه نشینی شده اند، از طریق لایو هایی که در اینستاگرام میگذارند، توانستم خودم را به افراد زیادی معرفی کنم. یکی از این لایوها، لایو با ۳ تا از مجری های خوب تلوزیون منوتو بود . که یکی از آنها را در برنامه منوتوپلاس پخش کردند. در این روزهای طولانی قرنطینه که دیگر شب و روز برایم یکی شده است، تمام تلاشم را کردم تا علاوه بر اینکه روحیه خود را حفظ کنم، فالور های پیجم در اینستاگرام را نیز سرگرم کنم و تشویق شان کنم تا حدی که امکان دارد برای حفظ جان خود و دیگران در خانه بمانند.
روزی یک وعده غذا میپزم. کم کم دارم آشپزی را یاد میگیرم. هنوز موفق نشده ام به درستی نان بپزم، یا می سوزد یا خیلی صفت می شود.


به خیریه و کودکان بدسرپرست کمک مالی میکنم هرچند کم ولی این کار به من احساس خوبی میدهد. آرزویم این است که روزی آنقدر پولدار بشوم تا بتوانم به کودکان زیادی کمک کنم که آینده ای شاد و موفق داشته باشند.
و مانند من در اوج جوانی احساس بدبختی و درماندگی نکنند.
با سگم در خانه بازی میکنم، هرچند که او به در خانه ماندن عادت دارد، زیرا قبل از آمدن کرونا به ایران هم نمیتوانستم او را به خیابان یا پارک ببرم تا بازی و ورزش کند، به خاطر ممنوعیت گردش سگ در خیابان و حفظ خودم از آسیب و متلک های مردهای غریبه. که ای کاش مردهای سرزمینم آنقدر برای ما زنها غریبه و ترسناک نبودند.
کلاس آواز برای دختر ها به صورت آنلاین برگزار میکنم. روزها را میشمارم و دعا میکنم که هرچه زودتر دارو یا واکسنی برای این بیماری مهلک کشف شود.
برای خرید غذا و مایحتاج خانه، به سوپر مارکت محل تلفن میزنم و خرید های خود را به صورت تلفنی انجام میدهم. در ظاهر شاید فکر کنید کار آسانی است اما واقعا اینطور نیست.
چون خودم نمی توانم حضوری بروم و وسایلی که میخواهم را انتخاب کنم، اغلب فروشنده بی انصافی میکند و چیزها و وسایل گران برایم میفرستد، یا از عمد چیزی را که به آن نیاز بسیار دارم، برایم نمیفرستد یا اشتباهی چیز دیگری را می آورد تا مجبور شوم بار دیگر تماس بگیرم و مجبورم کند از او مجددا خرید کنم.
واضح است که کرونا در این ایام سخت خانه نشینی، برای زنهایی که مانند من محکوم به تنها زیستن هستند، ارمغانی شوم از تبعیض های سخت جنسیتی و بی عدالتی های زشت اجتماعی، را با خود به ارمغان آورده است.
گاهی با خود فکر میکنم که شاید کرونا هم مرد است. مردی که سایه ی سنگینش چون ابلیس همجنسان خود را تشویق به ظلم بیشتر میکند.
شاید کرونا هم فهمیده است که یک زن تنها چقدر میتواند در این روزها تنهاتر باشد.

Facebook Comments

درباره ی ادیتور

همچنین ببینید

خاطرات دوران کرونا – جمشید گشتاسبی

در بهاری که بهاری نبود جمشید گشتاسبی، امریکا امسال بهارمان بهاری نبود. همیشه بهار نمادی …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *