قالب وردپرس
خانه / خاطرات دوران کرونا / خاطرات دوران کرونا، فرشید خدادادیان

خاطرات دوران کرونا، فرشید خدادادیان

خاطره ی ۱۶

فرشید خدادادیان

فرصت کرونا
توضیح:  همکار و همشهری خوب و سخت کوش من، خانم اختر قاسمی فراخوانی داده در مورد خاطرات کرونایی توی زمستان 98 و بهار 1399 خورشیدی.
امروز جمعه پنجم اردیبهشت برابر با 24 اپریل 2020 هست و این خاطرات کوتاه من از تجربه ایامی است که البته هنوز هم تموم نشده…

همه ماها يه سری کارها داریم که هیچ وقت انجام نمی دیم و سال به سال منتقل ميشن .
مثه تصمیم به تموم کردن يه کتاب که سال هاست قراره کامل و منتشر کنیم. چهل و هشت ساعت قبل از سال تحویل زونکن کاغذیشو از پشت کتابها درمیاریم، فولدر تایپ شده ی متن رو روی لب تاپ باز و تصمیم جدی می گیریم که امسال ديگه منتشر ميشه… اما غروب سیزده بدر همیشه يه سری کارهای مهمتر هست که اون متن رو به بایگانی تاریخیش تا چهل و هشت ساعت قبل از سال تحویل بعدی بر می گردونه.
امسال کرونا واسه من و متن کتاب زندگی و خدمات دکتر علی نهاوندی، این طلسم پنج ساله رو شکست و متن این کتاب در مورد مرحوم علی نهاوندی، چشم پزشک پرتلاش و مردم گرای زادگاه من که خدمات زیادی در طول زندگیش داشت، به پایان رسید. دادم يه دوست صاحبنظر بخونه و بعد بگردیم يه ناشر با انصاف، یعنی ناشری مجانی که نه حق تالیف بده نه پول کاغذ بگیره، واسش پیدا کنیم.
توی چنین شرایطی زندگی ميشه خواب، ناهار، کار، يه چيزي بین شام و صبحانه (منظورم زمانش هست) و باز خواب…
این وسط هر بهانه ای واسه بیرون رفتن چند دقیقه ای هم البته غنیمته!


رویا، همسرم، تو خواب هم نمی دید که در پاسخ به فراخوان پایین بردن زباله ها ساعت 9 شب من و رامبد (پسرم) بر خلاف طول سال که سعی می کردیم گردن همديگه بندازيم، سر پایین بردن زباله مسابقه بدیم.
و در کمال ناباوري این اتفاقی بود که هر شب می افتاد، مگه اینکه یکی مون زرنگی می کرد و نانوایی می رفت اون روز .
کرونا فرصت تجربه لذت خوب فیلم دیدن با خانواده، خواندن و نوشتن و پی بردن به اهمیت چیزهایی است که قبلا متوجه اهمیت شان نبودیم. مثلا کی قدر توالت پیپر رو تا این حد می فهمید اگه کرونا نبود؟!
کرونا فرصت خواندن، نوشتن و خوابیدن بود.
و فرصت درک حصر خانگی!
چهارده اسفند که به سفارش آقای مجید، دبیر سرویس تاریخ روزنامه ایران، یادداشتی به مناسبت سالروز درگذشت زنده یاد مصدق آماده می کردم، به تنهاییِ پیر احمد آباد تو حصر خانگیش تو احمدآباد قزوین فکر می کردم و البته گفتم خوش بحالش از این جهت که مجبور به تحمل این حصر تو آپارتمان نبود!
آپارتمان دلتنگی های خاص خودشو داره!
کی فکر می کرد يه روز ما برای صدای بلندگوی وانتی که صبح جمعه تو بهجت آباد می چرخید و فراخوان خرید آهن، وسایل کهنه و آب گرمی کن (ابگرمکن رو دقیقا اينجوري می گفت) دلمون تنگ بشه و تو ایام کرونا تنگ شد. اونقدر که وقتی امروز، جمعه پنج اردیبهشت، باز صداش اومد پریدیم تو بالکن. انگار يه دوست عزیز بعد از سالها از خارج برگشته.
کرونا فرصت خواندن، نوشتن، خوابیدن، رقابت روی پایین بردن زباله، توجه به چیزهای به ظاهر کم اهمیت، فکر کردن به حصر خانگی و دلتنگی برای وانت مزاحم خواب صبح جمعه بود.
با این حال؛
کرونا! الهی بری که بر نگردي.

Farshid Khodadadian

توضیح اختر نیوز: برای آشنایی با پروژه ی خاطرات دوران کرونا میتوانید به معرفی آن در  وبسایت گویا نیوز مراجعه کنید.

Facebook Comments

درباره ی ادیتور

همچنین ببینید

خاطرات دوران کرونا – جمشید گشتاسبی

در بهاری که بهاری نبود جمشید گشتاسبی، امریکا امسال بهارمان بهاری نبود. همیشه بهار نمادی …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *