جهان ولیان پور

chair stone ، خاطرات مسجدسلیمان، جهان ولیان

chair stone     با یاد و خاطره برادرم که برای اولین بار صندلی های ما را چیر استون نامید. جهان ولیان  jahanvalian@gmail.com  این نوشته پیش تر در 26 می سال 2008 به مناسبت صد سالگی پیدایش اولین چاه نفت ایران در شهر مسجدسلیمان انتشار یافت که اینک پس از بازنویسی …

Read More »

سیاهپوش ها، جهان ولیان پور

گفته ها و دلنوشته های ادبی سیاهپوش ها جهان ولیان پور در را که باز می کنم  همسایه ام را می بینم که با حالتی مهربان می گوید جهان میشه این موزیک تو کم کنی!   هیچ وقت صدای موزیکم به کسی آزار نرسونده بود هنوز نرفته بر می گرده و …

Read More »

شعر مسافران، جهان ولیان پور

مسافران جهان ولیان پور   آن‌ها از ایران برای دیدار آمده بودند پرسیدم حال اکبر چطور است تصادف کرد و مرد حال لذیم چطور است تصادف کرد و مرد حای آقای کیانی چطور است خیلی محترمانه پرسیدم تصادف کرد و مرد   اندوه را در چهره ام می‌خوانند می‌گویند فراموش …

Read More »

شعر ماه طلا، جهان ولیان پور

ماطلا جهان ولیان پور یاد زن عمو بخیر اسم اش ماه طلا بود پیراهن گل گلی اش به گل‌ها آب دادن اش نان پختن اش خوب راه رفتن اش بلند خندیدن اش خالِ درشت و سیاه اش مژه های قشنگ اش   در خاطر من همیشه یک چیزی داشت برای …

Read More »

بیست فوتی ها – جهان ولیانپور

بیست فوتی ها جهان ولیانپور بیست فوتی ها، اولین خانه های سازمانی کارگران شرکت نفت در مسجدسلیمان بودند. هر بیست فوتی شامل دو اتاق مجزا بود که از طریق دری به هم راه داشتند و هر کدام از آنها ده فوت طول داشت. ده فوتی اول اتاق نشیمن بود و …

Read More »

شعر بدرقه، جهان ولیان پور

بدرقه جهان ولیان پوز مادر چه کوتاه بود با تو بودنم چه کوتاه بود زمان یاد گرفتنم  همه اش تا عدد صد بلدم بشمرم  آن هم از بس که با تو  جلوی در می‌نشستم  تا انفجارها  را بشمرم   این سوی پل فرار همیشه به تو فکر می کردم زمانی …

Read More »

دو شعر از جهان ولیان پور، سرنا و منظومه مسجدسلیمان

دو شعر از جهان ولیان پور در باره ی مسجدسلیمان سرنا سرنا ساز قدیمی ایل ما بزن چه خوش می زنی عروس می برند، عروس حجله وکِل، کلة قند، شاخة نبات در ایوان خانة بی بی افروز رخت دامادی آویخته است بی بی بر بام انتظار چشم به راه دوخته …

Read More »

دو شعر زندانی و آزادی از جهان ولیانپور

زندانی جهان ولیانپور   گلوله ای در تاریک شلیک شد قلبم از نیش شبگردی کور مجروح شد آه چه اندوهگین است فرو افتادن آخرین برگ پائیزی تو باید باشی آن سرانگشتی که بزداید اشکی از گوشه چشمی   من یقیین دارم روزی کسی این خار را از پای تو خواهد …

Read More »

شعر سیاستمداران، جهان ولیانپور

 سیاستمداران جهان ولیانپور   سیاستمداران به دنیا می‌آیند با یک یا دو زن می خوابند چند نظرشان را می‌دهند اگر پذیرفته نشدند مشتی حواله چانه ای   چند اشتباه می‌کنند بمب می ریزند بابت آن عذرخواهی می‌کنند اگر پذیرفته نشد آنقدر جلق می‌زنند تا از ملحفه های خیس بمب فرو …

Read More »

آرزو، جهان ولیانپور

آرزو کاش زندگی بود اما کوتاه نبود مرگ ما این همه زودپا نبود کاش سر بود اما سودا نداشت جان ما این همه غوغا نداشت کاش دل بود اما در قفس نبود مرغ جان اسیر هیچکس نبود کاش مار بود اما نیش نداشت کام ما زهر در پیش نداشت کاش …

Read More »