شعر و داستان

خانه ام برفی ست … اولین برف امسال کلن، اختر قاسمی

خانه ام «برفی» ست  اختر قاسمی، اولین برف زمستانی امسال در شهر ما کلن از دیشب باریدن گرفت. صبح که بیدار شدم از پنجره حیاط باغچه را دیدم که همه جا سفید شده، درختان، گیاهان، چمن، میز و صندلی ها، بر اساس عادت همیشه بعنوان یک عکاس سریع موبایلم را …

Read More »

داستان کوتاه؛ اساس آزادی، فرهاد صادق زاده

اختر نیوز برای حمایت و خدمت به رشد و اشاعه ادب فارسی با نشر اشعار و داستان های علاقه مندان ادبیات تلاش میکند تا دوستداران ادب فارسی را تشویق به نوشتن کند. رسانه ی ما در همین راستا تصمیم دارد در آینده ای نه چندان دور مسابقه ی شعر و داستان …

Read More »

شعر (۷۶)؛ پورمزد کافی (منظر)

شعر (76)؛ پورمزد کافی (منظر)   بهار آمد بیا و بر مزار من گلی بنشان تو کنج عزلت ما را به بویت آشنا گردان خراب غربت غم را صلایی بر نمی آید بیا و بر خراب غم تو آهنگی دگر برخوان حدیث خنجر هجر تو با نرگس به خون آید …

Read More »

سرگذشت آفتاب (22)، افسانه رستمی

سرگذشت آفتاب (22) افسانه رستمی بعداز ظهر شد، زنانی که هم اتاقی من بودند یکی یکی مرخص شدند. خانواده هاشون به همراه همسرانشان با هدیه و گل و شیرینی می آمدند و با خوشحالی از من خداحافظی میکردند و می رفتند. من اخرین نفر بودم. افسانه لباس هایم را آورد …

Read More »

یکشنبه ها در کافه طنز آقا مهدی

یکشنبه ها در کافه طنز آقا مهدی تک پسر مهدی  قاسمی تک پسر یک خانواده ده نفری که نه (۹) بچه قبل من همه دختر بودند، بودم! اختلاف سنی من با فرزند ارشد چهارده سال بود. پدر پرتلاشم اصلا ناامید نشده بود و شبانه روز، مخصوصا در شبها و در دهه گذشته …

Read More »

داستان کوتاه، ایرادی به من وارد نیست زیرا انتخابی نداشتم! فرهاد صادق زاده

اختر نیوز برای حمایت و خدمت به رشد و اشاعه ادب فارسی با نشر اشعار و داستان های علاقه مندان ادبیات تلاش میکند تا دوستداران ادب فارسی را تشویق به نوشتن کند. رسانه ی ما در همین راستا تصمیم دارد در آینده ای نه چندان دور مسابقه ی شعر و داستان …

Read More »

شعر؛ پورمزد کافی (منظر)

پورمزد کافی (منظر) (۷۵) تنها تویی به جادوی انگاره ی اسپندیار رویینه ای که فرصت زخمی به گاه چشمت نیز نیست آیینه ی جهان من برابر نهاده بر جاودانگی ورنه مرا در این کارزار از کدام  شادی جهانم نصیب بود؟ ورنه در این ستیز غزال رمیده ی دلم بر ستیغ …

Read More »

سرگذشت آفتاب (21)؛ افسانه رستمی

سرگذشت آفتاب 21 افسانه رستمی نوزادی سیاه و کبود که مثل یک کاغذ مچاله شده بود. پرستار گفت جوجه کلاغت را دیدی، برای یک لحظه فکر کردم شاید دارند با من شوخی می کنند. گفتم اما این پسر من نیست. دکتر آمد بالای سرم خندید و گفت آره این کوچولوی …

Read More »

داستانی کوتاه از فرهاد صادق زاده (بخش دوم)

اختر نیوز برای حمایت و خدمت به رشد و اشاعه ادب فارسی با نشر اشعار و داستان های علاقه مندان ادبیات تلاش میکند تا دوستداران ادب فارسی را تشویق به نوشتن کند. رسانه ی ما در همین راستا تصمیم دارد در آینده ای نه چندان دور مسابقه ی شعر و داستان …

Read More »

شعر؛ میخندم، فرهاد صادق زاده

میخندم فرهاد صادق زاده میخندم به تعریف این دنیا به شناخت من از تو به سیاستهای تو به شکل یک قدوس میخندم میخندم به شعاع تا بی نهایت به پرتو خورشید سرد به آرامیهای پر از درد میخندم میخندم به چگونگی پندارم به تسکینهای پر از درد سیگارم به اتصال …

Read More »