پورمزد کافی

“ویرانی”(شعر)

پورمزد کافی (منظر) ( ۹۰) “ویرانی”(شعر) امشب نشسته به ویرانی ی خویشم امشب آشفته ام خرابم پریشم امشب ستاره ای نیست بر پهنه تار آسمان من امشب شکوفه ی شعری رخ بر نکرد از باغ جان من امشب کسی مرا نخواند امشب کسی مرا نگفت امشب بر این نمط که …

Read More »

“با تو تا ابد”(شعر)

پورمزد کافی ( منظر) (۳) “با تو تا ابد” من ندانم که مرا چرخ چه تقدیر کند جز که از تیغ غمت ناله ی شبگیر کند تا که دل دولت مهر تو به منظور گرفت می ندانست ترا نامه چه تقریر کند صحبت کوکبه ی اختر و گل را چه …

Read More »

غزلی در ویرانی(شعر)

پور مزد کافی (منظر) (۱۰۹) “غزلی در ویرانی” در کنار یار  فرزانه که اش  شعر تر  است رهروی باید که او را در خور آن گوهر است در شب شعر و غزل پروای عریانی مکن پرده ای افکنده در راهت که گلگون بستر است پیر نیک اندیش ما را توبه …

Read More »

“مخمور”(شعر)

پورمزد کافی (منظر) (۹۹) “مخمور”[ خمار،سرخوش] هاتفم نیم شبی از لب پیمانه شنفت آنچه را نرگس خونریز نیارست که گفت قول بی منزلت از جانب اغیار میار نفحاتی برسان تا شودش گل بشکفت هر نفس تا به قدمگاه رخ یار رسد بایدش گوهر مقصود توانست که سُفت گل از آن …

Read More »

در خاک من( شعر)

پورمزد کافی ( منظر) درخاک من(۲۹) دستور، این باغ را ظلام سترون بود و حکم ، قلم را برگ بریدن بود که داغ درفش به گردن سوسن بود خوابی بود مرا تلخ و بر گستره ای که تو بودی گل بود ولی پیچیده در کفن بود تو گفتی که ما …

Read More »

“مهجوری”(شعر)

پورمزد کافی (منظر ) (۵۳) “مهجوری” چه شبهایی که شد بر من که طاقت رفت از دامن من اندوه دل و دل هم فغان من نیارستن چه شبهایی که شد بی تو در آن عصیان خاموشی که دل هر دم فغان میکرد در هر کوی و هر برزن به شیون …

Read More »

“کبودستان”(شعر)

پورمزد کافی( منظر ) (۱۶) “کبودستان” پاییز چه می ریزد؟ برگ من و بار من از جان برآشفته آرام و قرار من در این گذر خاموش دل میرود از دستم می افتد و میمیرد از تیغ نگار من امشب ز تب عشقش آتش به فلک افتاد تا باز چه تصمیم …

Read More »

برخوان ماه(شعر)

پور مزد کافی (منظر) (۱۱۱) برخوان ماه چونین مزن مژگان به هم بیمار چشمان توام چندین میفکن تیر غم، من پای پیمان توام باز آ به دردم باز بین تا با تو گویم شرح این ای مهر تو حبل المتین در بند و زندان توام جور و جفا کم بیش …

Read More »

بهارانه(شعر)

پورمزد کافی (منظر) (۹۶) “بهارانه” مرا افسونگری داند بت عاشق کش شهلا طباق عطر و گل باشد سبویش در شب مینا تطاول میکند بلبل به رشک ساغر و ساقی قراول میدهد اختر به لعل دامن عذرا شراب و شهد و سرمستی کنار جام گلگونش به خوانِ بزم شاهانه تناول میکند …

Read More »

تو و من(شعر)

پورمزد کافی (منظر)  تو و من (۹۵) تقطیع هجای عشق بود در ترنم تو تمنای خاموشِ شعر با یاد من  اعجاز تلولوئ هزار ستاره ی روشن در چشم تو سکوتی سرد در فریاد من جستمت بی قرار در کنکاش هزار شقایق خندان و رهن مهر تو شکاف قلبم بود ساختمت …

Read More »