پهلوی پلاس چیست؟

دکتر پیمان بخشایش

جراح تروما | MD, PhD, MBA | مقالهٔ سیاسی–تحلیلی

 

پهلوی پلاس چیست؟

 

میراث دولت‌سازی پهلوی، به‌اضافهٔ سکولار دموکراسی، تکنوکراسی و حاکمیت مردم:

«پهلوی پلاس» بازگشت به گذشته نیست؛ تکمیل پروژهٔ ناتمام مشروطه و نوسازی ایران برای ورود قدرتمند به آینده است.

چکیده:
پهلوی پلاس نام یک نوستالژی سیاسی یا بازسازی مکانیکی گذشته نیست. این مفهوم، پیوند آگاهانهٔ میراث دولت‌سازی،ایران‌گرایی، نوسازی و روابط سازندهٔ دوران پهلوی با الزامات قرن بیست‌ویکم است: سکولار دموکراسی، حقوق برابر شهروندان، رقابت آزاد حزبی، استقلال قوهٔ قضائیه، رسانهٔ آزاد، تکنوکراسی پاسخ‌گو و تعیین شکل نهایی نظام سیاسی با رأی مستقیم مردم. از این منظر، شاهزاده رضا پهلوی می‌تواند محور همگرایی ملی برای عبور از جمهوری اسلامی و ساختن یک نظم دموکراتیک، مدرن و حافظ تمامیت ارضی ایران باشد؛ نه به‌عنوان مالک کشور، بلکه به‌عنوان امانت‌دار گذار و نماد پیوند میان حافظهٔ تاریخی ایران و آیندهٔ آزاد آن.

رؤیای ناتمام مشروطه:
از انقلاب مشروطه تا امروز، ملت ایران دو آرمان بزرگ را هم‌زمان بر دوش کشیده است: نخست آن‌که ایران به صف «ملل راقیه» و کشورهای پیشرفته بپیوندد؛ و دوم آن‌که ایرانیان در ادارهٔ کشور، تدوین قانون و تعیین سرنوشت سیاسی خویش مشارکت واقعی داشته باشند. مدرسه، دانشگاه، صنعت، راه‌آهن، پزشکی نوین، مهندسی، شهرسازی و ارتش مدرن یک سوی این رؤیا بوده‌اند؛ مجلس، حزب، شورا، رسانهٔ آزاد، اتحادیه و حق رأی سوی دیگر آن.این دو خواست، رقیب یکدیگر نیستند؛ دو بال یک پروازند. دولت ناتوان و بی‌برنامه، حتی اگر نام دموکراسی بر خودبگذارد، کشور را در برابر هرج‌ومرج، فساد و مداخلهٔ خارجی آسیب‌پذیر می‌کند. در مقابل، دولت مقتدر اگر پاسخ‌گو، قانون‌مند و متکی به رضایت مردم نباشد، دیر یا زود از جامعه فاصله می‌گیرد. مسئلهٔ اصلی تاریخ معاصر ما انتخاب میان «پیشرفت» و «آزادی» نبوده است؛ مسئله، یافتن نظمی بوده که بتواند هر دو را هم‌زمان تضمین کند.

پهلوی پلاس چیست؟

ایران؛ یک کشور معمولی نیست ایران فقط یک قطعه خاک بر نقشه نیست؛ یک حافظهٔ تاریخی، یک پیوست تمدنی و یک احساس عمیق ملی است. تاریخ جهان را نمی‌توان نوشت و نام ایران را از آن حذف کرد. از امپراتوری هخامنشی و شبکهٔ گستردهٔ راه‌ها و قانون‌ مداری آن تا دستاوردهای ایرانیان در فلسفه، پزشکی، معماری، شعر، دیوان‌سالاری و دانش، ایران همواره یکی از بازیگران شکل‌دهندهٔ تاریخ بشر بوده است. این حافظه در جان ایرانی امروز نیز زنده است: ایرانی می‌خواهد کشورش نه حاشیه‌نشین جهان، بلکه سازندهٔ جهان باشد.به همین دلیل، ایرانیان هرگاه به غرب رفتند، تنها به تماشای پیشرفت ننشستند؛ آموختند، تخصص گرفتند، دانشگاه ساختند، بیمارستان و کارخانه برپا کردند و کوشیدند دانش جهانی را با ظرفیت ملی پیوند دهند. در همان حال، خواستند درشوراهای شهر و روستا، در محیط کار، در انجمن‌های حرفه‌ای، در احزاب و در پارلمان نیز صاحب صدا باشند. سیاست برای ملت ایران سرگرمی روشنفکرانه نیست؛ بخشی از نیاز حیاتی او به عزت، مشارکت و مالکیت بر سرنوشت خویش است.
چرا پیشرفت و مشارکت هم‌زمان محقق نشدند؟
ایران معاصر راه خود را در خلأ طی نکرده است. ضعف ساختاری دوران قاجار، مداخلات قدرت‌های خارجی، جنگ‌های جهانی، اشغال ایران، ظهور اتحاد شوروی در شمال، جنگ سرد، رقابت بلوک‌ها، کودتاهای منطقه‌ای، اسلام‌گرایی سیاسی وسازمان‌های ایدئولوژیک، همگی امکان یک تحول آرام و گام‌به‌گام را محدود کردند. در چنین فضایی، هر بار که دولت کوشید،کشور را یکپارچه و نوسازی کند، با خطر فروپاشی، نفوذ خارجی یا شورش ایدئولوژیک روبه‌رو شد؛ و هر بار که جامعه خواست مشارکت سیاسی را گسترش دهد، ضعف نهادها و فقدان یک توافق ملی پایدار، مسیر را ناامن کرد.
نتیجه آن شد که ایران گاه دولت داشت اما جامعهٔ آزاد نداشت، و گاه شور سیاسی داشت اما دولت کارآمد و حافظ منافع ملی نداشت. انقلاب ۱۳۵۷ اوج همین گسست بود: ائتلافی بزرگ در نفی نظم موجود شکل گرفت، اما دربارهٔ نظم جایگزین،حقوق شهروندی، اقتصاد، سیاست خارجی و حدود قدرت حکومت توافق روشنی وجود نداشت. حاصل، نه آزادی و عدالت،بلکه استقرار حکومتی ایدئولوژیک بود که هم دولت را فرسوده کرد و هم جامعه را سرکوب نمود.

رضاشاه؛ بازسازی ستون فقرات دولت ملی:
رضاشاه در دوره‌ای به میدان آمد که ایران با ناامنی، پراکندگی قدرت، ضعف دولت مرکزی و خطر تجزیه و مداخلهٔ خارجی روبه‌رو بود. او با انضباط آهنین، کار شبانه‌روزی و اراده‌ای کم‌نظیر، ستون فقرات دولت ملی مدرن را بازسازی کرد:ارتش سراسری، راه‌ها و راه‌آهن، ثبت احوال، دادگستری نوین، آموزش عمومی، دانشگاه، دیوان‌سالاری و اقتدار حاکمیت.

مرکزی. اهمیت تاریخی او فقط در ساختن چند نهاد نبود؛ در بازگرداندن این باور بود که ایران می‌تواند دوباره صاحب دولت،تصمیم و جهت باشد.
پهلوی پلاس از این تجربه، اصل دولت‌سازی، شایسته‌سالاری، انضباط اجرایی و حفاظت از تمامیت ارضی را می‌گیرد؛نه این‌که همهٔ شیوه‌های یک قرن پیش را بدون نقد و بدون توجه به شرایط امروز تکرار کند. تاریخ را نمی‌توان کپی کرد، اما می‌توان از آن ظرفیت، اعتمادبه‌نفس و درس آموخت.

محمدرضا شاه؛ جهش توسعه و پیوند با جهان مدرن:
در دوران محمدرضا شاه پهلوی، ایران وارد مرحله‌ای گسترده‌تر از صنعتی‌شدن، توسعهٔ زیرساخت، آموزش عالی،نوسازی نیروهای مسلح، گسترش نقش اجتماعی زنان و ارتباط سازمان‌یافته با اقتصاد و فناوری جهانی شد. روابط نزدیک باآمریکا و اروپا و همکاری با اسرائیل، امکان انتقال دانش، سرمایه، فناوری و تجربهٔ مدیریتی را افزایش داد. ایران در افق خود نه بقا، بلکه تبدیل‌شدن به قدرتی مدرن و اثرگذار را می‌دید.
با این همه، حوزهٔ رقابت آزاد سیاسی، تحزب مستقل و نظارت عمومی هم‌پای توسعهٔ اقتصادی و فنی رشد نکرد. فضای جنگ سرد، تهدید اتحاد شوروی، وابستگی یا شیفتگی بخش‌هایی از چپ به بلوک شرق، و دشمنی اسلام‌گرایان با مدرنیته ودولت ملی، بخشی از زمینهٔ تاریخی این محدودیت‌ها را توضیح می‌دهد؛ اما توضیح تاریخی به معنای انکار کاستی‌ها نیست.
پروژهٔ نوسازی ایران برای کامل‌شدن، نیازمند همان حلقه‌ای بود که مشروطه مطالبه کرده بود: حاکمیت قانون و مشارکت آزاد مردم.

«پلاس» دقیقاً به چه معناست؟
پهلوی پلاس = دولت ملی و کارآمد + جامعهٔ آزاد + اقتصاد مدرن + سیاست خارجی واقع‌گرا + رأی مردم

«پلاس» همان حلقهٔ تکمیل‌کننده است. پهلوی پلاس یعنی میراث دولت‌سازی و نوسازی پهلوی، به‌اضافهٔ آزادی سیاسی؛ایران‌گرایی، به‌اضافهٔ جهان‌گرایی؛ امنیت، به‌اضافهٔ حقوق شهروندی؛ تکنوکراسی، به‌اضافهٔ پاسخ‌گویی؛ اقتصاد مولد،به‌اضافهٔ عدالت فرصت؛ و رهبری ملی، به‌اضافهٔ نظارت قانونی و رأی مردم.
پهلوی پلاس می‌گوید ایران دیگر مجبور نیست میان نظم و آزادی یکی را انتخاب کند. می‌توان دولتی مقتدر داشت که قدرتش از قانون بیاید؛ ارتشی قدرتمند داشت که تابع حاکمیت ملی و نظارت غیرنظامی باشد؛ اقتصادی آزاد و رقابتی داشت،که با فساد و انحصار مبارزه کند؛ و جامعه‌ای متکثر داشت که در آن پادشاهی‌خواه، جمهوری‌خواه، چپ، راست، دیندار و بی‌دین، تا زمانی که به قواعد دموکراسی و تمامیت ارضی پایبندند، حق سازمان‌یابی و رقابت داشته باشند.
این مفهوم، در نهایت، تکمیل دو پروژهٔ تاریخی است: پروژهٔ مشروطه برای قانون و مشارکت، و پروژهٔ پهلوی برای دولت‌سازی و پیشرفت. پهلوی پلاس نه حذف یکی به سود دیگری، بلکه آشتی این دو در یک نظم تازه است.

پنجرهٔ تاریخی امروز:
امروز شرایطی پدید آمده که در بخش بزرگی از تاریخ معاصر ایران وجود نداشت. اتحاد جماهیر شوروی دیگر درمرزهای شمالی ایران نیست و چپ ایرانی ناچار نیست هویت خود را با وفاداری به یک ابرقدرت ایدئولوژیک تعریف کند.
بخش بزرگی از جامعه نیز از وعده‌های حکومت دینی، رؤیاهای آخرالزمانی و پروژه‌های خلافت‌طلبانه عبور کرده است. چهار دهه تجربهٔ جمهوری اسلامی نشان داده که ایدئولوژی، هرگاه جای منافع ملی و قانون را بگیرد، هم دین را تباه می‌کند و هم کشور را در کنار این تجربهٔ تلخ، ایران امروز سرمایه‌ای بی‌سابقه دارد: میلیون‌ها زن و مرد تحصیل‌کرده، نسل جوان متصل به جهان، جامعهٔ مدنی مقاوم، متخصصان ایرانی دردانشگاه‌ها و صنایع پیشرفته، کارآفرینان، پزشکان، مهندسان، حقوقدانان و مدیرانی که می‌توانند در بازسازی کشور نقش ایفا کنند. بنابراین، برای نخستین بار فرصتی کم‌نظیر وجود دارد تا یک دولت ملی، سکولار، دموکراتیک و تکنوکرات با روابط دوستانه با جهان آزاد و همسایگان ایران شکل گیرد.

چرا شاهزاده رضا پهلوی؟
از دید این مقاله، در میان چهره‌ها و جریان‌های شناخته‌شدهٔ اپوزیسیون، شاهزاده رضا پهلوی از ترکیبی برخوردار است،که دیگران تاکنون نتوانسته‌اند در همان مقیاس عرضه کنند: نامی پیوندخورده با دولت‌سازی و توسعه، سرمایهٔ نمادین درمیان بخش بزرگی از جامعه، توان گفت‌وگو با دولت‌ها و افکار عمومی جهان، تأکید مستمر بر تمامیت ارضی، سکولار دموکراسی، برابری شهروندی و واگذاری تصمیم نهایی دربارهٔ شکل نظام به رأی مردم.
نقش او در پهلوی پلاس، نقش یک فرمانروای مطلق یا صاحب موروثی ایران نیست. ایران ملک هیچ فرد و هیچ خاندان،نیست. نقش شاهزاده می‌تواند نقش محور همگرایی، ضامن جهت ملی گذار و امانت‌دار سپردن قدرت به نهادهای منتخب باشد. پشتیبانی از او نیز نباید چک سفیدامضا باشد؛ باید پشتیبانی مسئولانه، قانون‌محور و همراه با مطالبهٔ شفافیت، برنامه و پاسخ‌گویی باشد. رهبری ملی هرچه بیشتر در چهارچوب نهاد و قانون قرار گیرد، نیرومندتر و ماندگارتر خواهد شد.

قدرت واقعی شاهزاده رضا پهلوی تنها در نام «پهلوی» نیست؛ در توان تبدیل این نام به پلی میان گذشته و آینده است. او می‌تواند به ایرانیان بگوید که برای ساختن ایران نو لازم نیست تاریخ خود را انکار کنند، و برای احترام به تاریخ نیز لازم نیست از آزادی و دموکراسی چشم بپوشند.

سیاست خارجی: صلح، منافع ملی و بازگشت ایران به جهان:
در خاورمیانه، توسعهٔ پایدار بدون سیاست خارجی واقع‌گرا ممکن نیست. ایران آینده باید با آمریکا و اروپا روابطی شفاف و مبتنی بر منافع متقابل داشته باشد؛ با کشورهای عربی و ترکیه همکاری اقتصادی و امنیتی پایدار بسازد؛ و رابطه‌ای عادی، صلح‌آمیز و راهبردی با اسرائیل برقرار کند. همکاری با اسرائیل در حوزه‌های آب، کشاورزی، پزشکی، فناوری، امنیت و نوآوری می‌تواند بخشی از بازسازی ایران باشد، همان‌گونه که همکاری با جهان عرب و ترکیه برای تجارت، انرژی، ترانزیت و ثبات منطقه ضروری است.دوستی با جهان آزاد به معنای وابستگی نیست؛ همان‌گونه که دشمنی دائمی با جهان نشانهٔ استقلال نیست. استقلال  واقعی یعنی دولتی که با اعتمادبه‌نفس، بر پایهٔ منافع ملت ایران، شریک انتخاب کند، قرارداد ببندد، از جنگ‌های ایدئولوژیک دوری کند و منابع کشور را به جای صدور بحران، صرف رفاه مردم سازد. پهلوی پلاس، ایران را از سیاست «دشمن‌سازی» به سیاست «منافع‌سازی» می‌برد.

چرا نسخه‌های مبهمِ جایگزین کافی نیستند؟
بخش‌هایی از اپوزیسیون هنوز مبارزهٔ امروز را ادامهٔ همان منطق انقلاب ۱۳۵۷ می‌دانند: سرنگونی یک نظم، بدون توافق روشن بر سر نظم بعدی. سازمان مجاهدین خلق با ساختار بسته و سابقهٔ نظامی خود، جریان‌های کمونیستی با میراث سنگین ایدئولوژیک، و طیفی از جمهوری‌خواهان پراکنده، تاکنون نتوانسته‌اند ترکیبی قانع‌کننده از سرمایهٔ اجتماعی، ظرفیت دولت‌سازی، اعتماد عمومی، تمامیت ارضی و روابط بین‌المللی ارائه دهند. نام «جمهوری» نیز به‌خودی‌خود تضمین‌کنندهٔ آزادی نیست؛ جمهوری اسلامی خود بهترین شاهد آن است که عنوان نظام، جای نهادهای دموکراتیک را نمی‌گیرد.


ایران را نمی‌توان از جمهوری اسلامی فرسوده، بی‌برنامه و گرفتار بحران، صرفاً با مجموعه‌ای از چهره‌های پراکنده به «جمهوری دموکراتیک» رساند. گذار نیازمند مرکز ثقل، زنجیرهٔ فرمان روشن، برنامهٔ امنیتی و اقتصادی، نقشهٔ حقوقی، اعتماد عمومی و پشتیبانی بین‌المللی است. ائتلافی که از منتهاالیه چپ تا منتهاالیه راست و از گروه‌های بی‌برنامه تا جریان‌های تجزیه‌طلب را تنها بر پایهٔ نفی گرد هم آورد، بیش از آن‌که نسخهٔ دموکراسی باشد، می‌تواند نسخهٔ فروپاشی و درگیری باشد.

پهلوی پلاس، در برابر این خطر، یک پیمان حداقلی پیشنهاد می‌کند: نخست ایران بماند، سپس مردم آزادانه دربارهٔ شکل نظام، دولت و برنامه‌های اقتصادی تصمیم بگیرند. اختلاف بر سر پادشاهی یا جمهوری باید به صندوق رأی سپرده شود، نه به
خیابان مسلح، تبلیغات نفرت‌آلود یا حذف رقیب.

پهلوی پلاس چه نیست؟
پهلوی پلاس بازتولید بی‌کم‌وکاست گذشته نیست؛ انکار خطاهای تاریخی نیست؛ سلطنت مطلقه نیست؛ حذف جمهوری‌خواهان نیست؛ تقدیس شخص نیست؛ و مجوز انتقام‌گیری از مخالفان نیز نیست. این پروژه تا زمانی مشروع است که آزادی بیان، حق تشکل، انتخابات آزاد، استقلال دادگستری، گردش قدرت، نظارت بر نهادهای امنیتی و برابری همهٔ شهروندان را تضمین کند.
اگر مردم در یک همه‌پرسی آزاد پادشاهی پارلمانی را برگزینند، پادشاه باید نماد وحدت و تداوم ملی باشد، نه رئیس دولت و فرمانروای روزمرهٔ سیاست. اگر مردم جمهوری را برگزینند، همهٔ دموکرات‌ها ــ از جمله پادشاهی‌خواهان ــ باید نتیجه را بپذیرند. جوهر پهلوی پلاس، پیش از هر شکل حقوقی، وفاداری به ایران و حاکمیت رأی مردم است.

منشور حداقلی پهلوی پلاس
۱. تمامیت ارضی و وحدت ملی: مرزهای ایران، پیوستگی سرزمینی و هویت مشترک ملی خط قرمز گذار و نظام آینده‌اند؛تنوع قومی، زبانی و فرهنگی در چهارچوب شهروندی برابر پاس داشته می‌شود.
۲. سکولار دموکراسی: دین از حکومت جداست؛ حکومت در برابر همهٔ باورها بی‌طرف می‌ماند و هیچ مذهب، ایدئولوژی یا طبقه‌ای صاحب امتیاز سیاسی نیست.
۳. حاکمیت قانون و دادگستری مستقل: هیچ فرد، حزب، نهاد نظامی یا مقام سیاسی بالاتر از قانون نیست و حقوق متهم،دادرسی عادلانه و منع شکنجه تضمین می‌شود.
۴. تعیین شکل نظام با رأی مردم: پادشاهی پارلمانی یا جمهوری باید پس از یک گذار امن، در فضایی آزاد و با نظارت معتبر به رأی عمومی گذاشته شود.
۵. آزادی سیاسی و اجتماعی: احزاب، رسانه‌ها، اتحادیه‌ها، شوراها، انجمن‌های حرفه‌ای و سازمان‌های مدنی حق فعالیت آزاد و مسالمت‌آمیز دارند.
۶. برابری کامل شهروندی: زن و مرد، دیندار و بی‌دین، اقوام و زبان‌های گوناگون، دگرباشان و همهٔ شهروندان در برابر قانون حقوق برابر دارند.

۷. تکنوکراسی پاسخ‌گو و اقتصاد مولد: مدیریت کشور بر پایهٔ تخصص، شایسته‌سالاری، شفافیت، رقابت سالم، مبارزه با فساد و حمایت از کارآفرینی و رفاه عمومی استوار می‌شود.
۸. نیروهای مسلح ملی و غیرسیاسی: ارتش و نیروهای امنیتی حافظ کشور و شهروندان‌اند، نه ابزار یک ایدئولوژی یا حزب؛همهٔ آنان تحت فرمان قانون و نظارت نهادهای منتخب قرار می‌گیرند.
۹. سیاست خارجی صلح‌محور: ایران با آمریکا، اروپا، اسرائیل، کشورهای عربی، ترکیه و دیگر همسایگان بر پایهٔ منافع ملی،احترام متقابل و همکاری سازنده رابطه برقرار می‌کند.
۱۰. آشتی ملی همراه با عدالت: گذار آینده نه بر انتقام، بلکه بر حقیقت‌یابی، مسئولیت فردی، دادرسی قانونی، جبران خسارت قربانیان و بازگشت جامعه به زندگی مشترک بنا می‌شود.

فراخوان به مردم و سازمان‌های سیاسی:
فراخوان من به همهٔ احزاب، تشکل‌ها، شخصیت‌ها و نیروهایی که می‌توانند در چهارچوب یک سکولار دموکراسی پارلمانی و قانون اساسی مدرن فعالیت کنند روشن است: به جای تماشای شاهزاده رضا پهلوی از دور، فعالانه با او و تیم‌های کارشناسی پیرامون او گفت‌وگو کنید؛ طرح‌های خود را دربارهٔ گذار، اقتصاد، آب، انرژی، آموزش، سلامت، امنیت، عدالت و سیاست خارجی ارائه دهید؛ و برای ساختن یک پیمان ملی، از موضع مسئولیت وارد میدان شوید.
با مردم دربارهٔ گذشتهٔ خود صادق باشید. خطاها، وابستگی‌ها، سکوت‌ها و تصمیم‌های نادرست را پنهان نکنید.دموکراسی با فراموشی و جعل ساخته نمی‌شود؛ با صداقت، پذیرش مسئولیت و تعهد به قواعد مشترک ساخته می‌شود. هرجریان سیاسی باید صریحاً اعلام کند که خشونت، تجزیه، حکومت ایدئولوژیک و تحمیل شکل نظام را رد می‌کند و نتیجهٔ رأی آزاد ملت را می‌پذیرد.
خطاب به جمهوری‌خواهان دموکرات باید گفت: باور خود به جمهوری را حفظ کنید، اما حق مردم برای انتخاب پادشاهی پارلمانی را نیز محترم بشمارید. خطاب به پادشاهی‌خواهان باید گفت: پشتیبانی از شاهزاده را با فرهنگ دموکراتیک، تحمل نقد، گفتار نیک و پرهیز از شخصیت‌پرستی همراه کنید. دفاع از پهلوی زمانی ملی و ماندگار است که مخالف سیاسی نیز در ایران آینده احساس امنیت و حق مشارکت داشته باشد.
خطاب به متخصصان، پزشکان، مهندسان، دانشگاهیان، کارگران، کارآفرینان، زنان، جوانان و ایرانیان خارج از کشور نیز باید گفت: ایران آینده فقط با شعار ساخته نمی‌شود. برنامه، دانش، شبکه، سرمایه، مدیریت و فداکاری می‌خواهد. هرکس طرحی برای نجات آب، برق، پول ملی، محیط زیست، آموزش، سلامت، صنعت و امنیت کشور دارد، باید آن را به سرمایهٔ مشترک جنبش تبدیل کند. پهلوی پلاس زمانی زنده است که از نام و نماد، به برنامه و نهاد تبدیل شود.

این‌بار، ایران را هم می‌سازیم و هم آزاد می‌کنیم:
تاریخ بار دیگر در برابر ملت ایران پنجره‌ای گشوده است؛ پنجره‌ای که ممکن است برای همیشه باز نماند. در یک سوی آن، ادامهٔ فرسایش جمهوری اسلامی، فقر، مهاجرت، بحران آب، بی‌اعتمادی، خشونت و خطر فروپاشی قرار دارد. در سوی دیگر، امکان یک گذار سازمان‌یافته، ملی و دموکراتیک ایستاده است؛ گذاری که هم از تمامیت ارضی دفاع کند، هم قدرت را به رأی مردم بسپارد، هم ایران را با جهان آشتی دهد و هم ماشین توسعه را دوباره به حرکت درآورد.


شاهزاده رضا پهلوی می‌تواند محور این عبور باشد؛ نه برای آن‌که ایران به دیروز بازگردد، بلکه برای آن‌که با تکیه بر حافظهٔ تاریخی خود به فردا جهش کند. حمایت از او، در منطق پهلوی پلاس، حمایت از یک نام به تنهایی نیست؛ حمایت از دولت ملی، سکولار دموکراسی، روابط صلح‌آمیز، برابری شهروندی و حق انتخاب آزاد ملت ایران است.
دو قرن است که ایرانیان می‌خواهند هم کشورشان را بسازند و هم صاحب کشورشان باشند. پهلوی پلاس پاسخ به همین خواست تاریخی است: ایران یکپارچه، دولت کارآمد، جامعهٔ آزاد، اقتصاد شکوفا و سیاست خارجی خردمندانه. نه بازگشت به گذشته؛ نه تکرار انقلاب ۵۷؛ بلکه عبور ملی به سوی تمدنی نوین.

ایران باید دوباره برخیزد؛ نه زیر پرچم یک ایدئولوژی، بلکه زیر پرچم ملی و با رأی آزاد فرزندانش. این‌بار، ایران را هم می‌سازیم و هم آزاد می‌کنیم. به امید آن روز

 

Facebook Comments Box

About بابک رحمتی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *