امیربهنام

این بیت یک مفهوم عمیق وطنپرستی را بیان میکند. شاعر با گفتن “چو ایران نباشد تن من مباد” اعلام میدارد که زندگی او به بقای ایران گره خورده است.

“چوایــــران نباشد تن من مباد »
به دشت وبه صحراش، سنبل مباد
پلنگان وشیران چو آرند یاد
به کوه و به جنگل شکفتن مباد
همه مرد و زن چون خروشند شبان
چو دریای آبی که گیرد امان
چو ایران من هر دم آید به یاد
ز هامون بهو ساحل خروشد باد
جهان را سراسر شکوهش گرفت
صلابت زمردان چو کوهش گرفت
دماوند و تهران ، چو تــاب آورد
جهان را به مُشتش به خواب آورد
چو الوند بیند نـباشد مهـــان
بریزد چو آوار غــم بر جهان
عقابش چو بیند زبون دشمنش
به چنگال غیرت بگیرد تنـش
نشیند به رویش ، ِببُرد سـرش
کنــد پاره پاره همی پیـکرش
چو آهوی ایران به صحـرا رود
چو ایـــران نباشد زچشمان رود
همه رزم جویان کمر بسته بـر
به داس و به بیل و کلنگ و تبـر
که تا خاک دشمن به یغما بـرند
به شب هم زگیتی جسارت بـرند
همه دختران، ماده شیران خشم
رها گیسوان، تا به میدان چشم
به شیون پی داد خواهی رونـــد
عـدو را به قصد تباهی برند
اگر شــیر مردان نبینند مام
همه پود دشمن کنند انهدام
قیامت به پا می شود در جهان
چو ایــــران نباشد بدست یلان
سر یاوه گویان و هـــم دشمنان
دمادم به زیــر آورند، این یلان
به یک لحظه نام ازجهان برکنند
همه دیـــو و دد را به زندان برند
کنون دارم از لطف یزدان پـاک
که نامم نهادند ” بهنام ” پاک
دریغا از ایران که ویران شود
گُنام ” آخوندان و مُلا ” شود
آگر سربسر تن به مُردن دهیم
از آن بِه که ایران به “مُلا” دهیم
Facebook Comments Box
اخترنیوز مولتی مدیا