رضا مقصدی

…………………………
“الا تی تی ِ” ما، مارا تنها گذاشت.
…………………………
حیف شد ناصر جان ما،بارها با او حرف زدم .گاهی هم خودش پیام می گذاشت .تا زمانی که “سایه”
زنده بود اشاره داشت باید از او مواظبت کرد .من که نیستم اما تو به جای من این کار را بکن .شعر کلاسیک
را خوب می شناخت ودرست می خواند.دوست شاعری داشت به نام «نوذرپرنگ”. گهگاه ترانه سرا بود اما غزل
به نیکویی می گفت.منتها در سبک و سیاق “هندی”می گفتم ناصر جان این شعرها به شیوه ی دشوار سبک هندی گفته شده است از این رو مفاهیم پیچیده اش در ذهن شنونده به درستی جا نمی افتد.می گفت پس “چی بوکونم؟”می گفتم:بگذار کنار !می گفت شاید “نوذر”ناراحت بشود. می گفتم جامعه تورا می شناسد کسی با نام نوذر چندان آشنا نیست.

می گفت” تو قبول کونی من نخوانم” ؟ می گفتم :آره ،می گفت “پس به نوذر بگم تو بوگوفتی”می گفتم ناصر جان ،من اصلا نوذر را نمی شناسم ،”چره خواهی رشتی بازی در باوری”؟او شاید فامیل “کبله کیجا ببه”.منهم که اهل دعوا نیستم .غش وُغش می خندید.
یک بار هم زنگ زده بود که :”رضا جان دانی با فریدون مشیری خیلی نزدیکم؟ گفتم نه .
گفت چند روز پیش آمده بود پیش من .از لابلای کتابهایم کتاب ات را پیدا کرد.خواند .به یکباره شکفته شد و گفت:
من با خوانش این کتاب ،بر خود واجب می دانم یک نامه ی مهر آمیز برایش بنویسم .ناصر می گوید من ده
روز دیگر عازم کلن هستم ودر آنجا برنامه دارم .نامه را بنویس تا به دستش برسانم.مدتی بعد از خانه ی بهنام
سامانی برایم زنگ زد.گفت نامه ی فریدون را آوردم ،پس از زنگ تنفس بیا پشت صحنه ،از من بگیر.
نامه را گرفتم .به خانه که آمدم خواندم.
با صمیمیتی بسیار که در جانش بود نوشته بود :با خواندن کتاب تان خودرا وامدار شما می شناختم و تاکید
کرد اگر به ایران آمدید در کنار دریا من یک ویلای فقیرانه دارم تا از شما پذیرایی کنم .در پاسخ نو شتم : فریدون ِشعروُ شوروُ شیدایی ! شاعر بهار وُ “کوچه ” ی به تنگ آمده ، “چه کنم که بسته پایم”.
درپایان، شعری تازه از خود را ضمیمه ی آن نامه ی مهر آمیز وُ معطر کرده بود.
Facebook Comments Box
اخترنیوز مولتی مدیا