زادروز، شوق و دیدار( شعر)

امیر بهنام
ماه سپتامبر همیشه برای من ماه دلنشینی بوده، چون زادروز خودم هست!

 

شوق دیدار تو دارد، سینه پیچ و تابها
قایقی افتاده باشد، در دل گردابها
عشق و شوق فرسود ما را، انتظار آمد به لب
شب به چشم حق پرست ما نیامد خوابها
نور مه شد همدم شبهای تنهایی ما
میزنیم با یاد رویت، بوسه بر مهتابها

بی معلم در فنون “مُخبری” علامه ای
از کتاب “عشق ایران” چون بدانی بابها

هرچه باشی با رفیقان آخرین منزل تو را
راه “اختر” روشن است از خط اسطرلابها
پیش قانون دلم شاه وگدا را فرق نیست
ناز “اختر” را کشم، تا ریزش آخوندها

زادروزت شد خجسته، گفته‌ی “بهنام” شد

جای اشک از دیده اش ریزد، کنون قندابها

Facebook Comments Box

About بابک رحمتی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *